ثروت و شهرت حاصل از کار
نوع کار مهم نیست ، ثروت و شهرتش را عشق است.
همه انسانها استعدادهای منحصر به فردی دارند و برای کشف این استعدادها قدم به دنیا می گذارند . بر اساس این قانون احتمال کشف این استعدادها زمانی بیشتر می شود که از خود بپرسیم چه چیزی می توانم ببخشم ؟ و نه اینکه چه چیزی می توانم بدست آورم ؟ بیل گیتس یکی از ثروتمندترین مردان جهان است. اما وقتی به سخنرانی های او گوش می دهیم، می فهمیم که برای او نرم افزار کامپیوتر بسیار جالبتر از پول است . ثروتمند بودن ، یک هدف نیست بلکه یک محصول جنبی است . شهرت هم ، چنین است . از آدمهای مشهور بپرسید که جز ناراحتی و عدم آسایش چه چیزی از شهرت دیده اند ؟ چرا آدم باید دوست داشته باشد که ارتشی از افراد بیگانه از در و دیوار خانه اش بالا بروند یا وقتی از خیابانی رد می شود پنجاه تا عکس از او بگیرند ؟ همه ما در مسیرهای یک راه مختلف در حال حرکت هستیم . وقتی که برای انجام کار مورد علاقه تان به راه می افتید همیشه کسانی هستند که می خواهند مانع از حرکت شما شوند . اگر کار مورد علاقه ام را شروع کنم آیا مشکلات کمتری خواهم داشت ؟ نه! ماموریت شما در زندگی (بی مشکل زیستن نیست )
(با انگیزه زیستن ) است . انجام کار مورد علاقه به مثابه نسخه ای برای زندگی آسانتر نیست. نسخه ای برای زندگی جذاب تر است . به احتمال زیاد در این راه با مسئولیتهای بیشتری مواجه خواهید بود و مشکلات بیشتر !! این سلسله درسها داستان نیست ، بلکه تمامی نقشه های موفقیت آمیز برای زندگی شاد است . از هر کجا که می توانید ، آغاز کنید و هر کاری که می توانید انجام دهید . صحبت از شانس و اقبال نسیت ، صحبت از تلاش است .
اگر کاری را انجام می دهید که به آن علاقه دارید ، شور و شوق ، شما را تا پایان راه می برد . وقتی وجود شما سرشار از اشتیاق باشد دیگر لازم نیست که دیگران ، شما را به شوق بیاورند . نیروی زندگی و حیات ، از وجود هدف در زندگی ریشه می گیرد . اما باید کاری را انجام دهیم که به ما شور و اشتیاق می بخشد و این دینی است که به دیگران داریم . دنیای ما سرشار از آدمهای سرد و بی علاقه ای است که قبل از اینکه آتشی ببینند ، سوخته اند . تعقیب کردن رویاها ، تضمینی برای یک زندگی آسان و بی دغدغه نیست . کاملا بر عکس ، وقتی پیرو رویاهای خود می شوید دنیا بیشتر شما را به مبارزه می خواند اما از این رهگذر ، سفری آغاز می شود که به نوبه خود به سفری درونی می انجامد و آنوقت است که فرصتی برای شکوفا شدن می یابید و به حقیقت خویشتن پی می برید . در هر جا و هر وضعیتی درمانده و پابند نباشید . درختان ، اسیر خاکند ،
شما انسانید ! اگر شما هم رویاهایی دارید که برآورده نشده اند ،بهانه های خود را تجزیه و تحلیل کنید . حقیقت این است که ما با خود آنقدرها رو راست نیستیم . ما خیلی چیزها را غیر ممکن می نامیم اما حقیقت آن است که آنها اسباب زحمت هستند ، نه ناممکن ! وقتی که توده ای از مشکلات در مقابل انسان صف آرایی می کند او برای مقابله و بقاء نوعی ایستادگی و نیروی اراده ذهنی را در خود ایجاد می کند و همین نیروست که به سلاح پنهان و رمزآمیز او تبدیل می شود.
نتیجه :
برای ما همیشه حق انتخاب وجود دارد. اگر کاری انجام نمی دهید علتش آن است که انرژی خود را در جای دیگری گذاشته اید . صحبت از امکان پذیر بودن و یا نبودن یک کار نیست ، مسئله اصلی تمایل داشتن و نداشتن به آن کار است . وقتی که می گویم : (من این کار را انجام می دهم و همه دشواریهای آن را به جان می خرم ) آن وقت است که همه چیز این جهان به حمایت از شما برمی خیزد.
دیدگاهتان را بنویسید