کودک درون کیست؟

1 0

کودک درون همان بچه ی کوچکی است که شما در گذشته بودید و آرزو دارد به او توجه و از او مراقبت کنید و مورد مهر و محبت شما قرار گیرد. با این که بزرگ و بالغ شده اید، این کودک هنوز در درون شما وجود دارد.
– بچه ی شیطان و روح سرکش درون تان که او را رام و مطیع کرده اید و هنوز در وجودتان زندگی میکند. او از شما می خواهد آزاد و رهایش نمایید.

– احساسات و عواطفی که در خود سرکوب و خاموش کرده اید و هنوز در وجودتان زنده است.
– وجود خلاق، دارای تخیل زیاد وهنرمندی که در خود شکل داده و کنترل کرده اید و هنوز در درون تان زندگی می کند و می خواهد آزاد شود.
– وجود آزار دیده، رنج کشیده، مورد بی توجهی وسواستفاده قرار گرفته ای که او را از انظار مخفی و وجودش را کتمان می کنید. این کودک همیشه در پس پرده باقی مانده و در صورت مشاهده ی بدرفتاری های دیگران با شما، موجب بروز حس نگرانی، اضطراب و ترس می شود.
– وجود شوخ طبع، شاد و سبکسر، سرزنده و بانمکی که در گذشته و هنگامی که هنوز بی شیله پیله و ساده بودید در وجودتان شکل گرفت .
– کودکی از دست رفته یا فراموش شده ای که هنوز در درون تان است و در ناخودآگاهتان زندگی می کند.
– فردی که می داند چه طور باید شادی و فقط برای تفریح بازی کند، کسی که شما را کمک می کند فرسوده نشوید و بتوانید اضطرابهای تان را کنترل نمایید.
– فردی که باید به عنوان یک آدم بالغ از وجود او آگاه باشید، برترس های او غلبه نموده و خودتان نیز از درون تغییر کنید، از سخت گیری خود نسبت به وی کاسته و اندکی آسانگیر شوید.
– فردی که در اعماق وجودتان که با کمک فعالیتهای مربوط به برنامه ی ابزارهای کنارآمدن می توانید او را شفا داده و مورد حمایت و تشویق قرار دهید. از این طریق می توانید زندکی تازه ای را تجربه کرده وسالم و تندرست شده وبرای رشد شخصی مجالی بیابید.
« کودک درون » در وجود شما چه کار می کند ؟
– در درون هر فرد بالغی وجود دارد.
– در بانک خاطرات مغزثبت شده است پس در وجود هر فرد بالغ حضور دارد.
– چون همهی ما از خاطرات ناخوشایند قدیمی که خود انگیزه های امروز و فردایمان را شکل می دهند، رنج میبریم، این « کودک درون » در ناخودآگاه یا حافظه ی ما وجود دارد.
– از زمانی که رفتارهای خاصی را برای مقابله با محیط نابسامان برگزیده ایم، کودک درون «حقیقی مان» را کتمان، پنهان یا فراموش کرده ایم.
– به رویاها و خیالبافی های مان باز می گردد. به وضوح می توانیم چهره احساسات و کارهای این « کودک درون » را در نظر مجسم کنیم.
– فردی است که برای بقا در دنیای پر ازترس و اضطراب کنترل، پنهان و سرکوب کرده ایم. از همین روست که این موجود هنوز در ذهن نیمه هشیارمان حضور دارد.
– پیوندی است با روح ملکوتی مان زیرا به جای ان که در بخش رفتارهای ما وجودداشته باشد، در حوزه ی روان و روحی ماجای گرفته است.
– جزئی از ارزشهای کنونی ونظام باورهای امروزی مان است. با این حال ما از اثر آن بر تصمیم گیری های مان بی اطلاع هستیم.
– در درون ماست از همین رو وقتی مرتکب گناهی می شویم به درون خود فرو می رویم تا از احساس ناخوشایند «گناهکاربودن» بگریزیم.
– در ما وجود دارد . چون در دوران کودکی «والدین ما به من می کفتند به خاطرشادی واقعی و سعادت نهایی خودمان است که در مورد ما سخت گیری می کنند. ما نیز در مقابل از « کودک درون » خود می خواستیم تا برای رسیدن به شادی واقعی، مسئول، جدی و بااراده باشد.

رسالت انجام نشده ی « کودک درون » چیست؟
در حقیقت، با بزرگ شدن ما در خانواده ای نابسامان رشد عاطفی مان دچار وقفه شده است. این عدم بلوغ، به دلایل زیر سبب توقف رسالت « کودک درون » مان می شود:
– زود بزرگ شده ایم
– آدم بزرگ های کوچولویی شدیم: مامان و بابا کوچولو
– دارای مسئولیت بیش از حد و کمال گرا
– از نظر احساسی آسیب پذیر
– فاقد امکان رشد و بالیدن معمولی
– پنهان کردن نیازهای کودکانه مان در پس «نقاب» یا صورتکی که ما را هم رنگ جماعت می کند.
– سرکوب کردن شادی ها، الهامات و احساسات
– کماکان یک « کودک درون » داریم که منتظر رشد و یافتن جایگاه مناسب خویش است.
– کودک درون چگونه به وجود آمده است:
– کودک درون در پی موارد زیر به دنیا آمده است:
– انکار احساسات واقعی
– انکار وجود واقعی
– تلاشی جدی برای برآوردن انتظارات دیگران
– مهار و واکنشهای کودکانه، در حالی که در زمان اضطراب از خود واکنش افراد بالغ را نشان می دهیم.
– ترس از ان که دیگران هنگام بروز احساسات واقعی مان «مچمان را بگیرند.»
– عدم حس امنیت در هنگامه ی اغتشاشات، پریشانی یا خلا ناشی از احساسات سرکوب شده
– اجبار برای همیشه «خوب به نظر رسیدن» و «خوب بودن»
– مورد محبت قرار گرفتن «برای آن چه انجام می دهیم»و عدم تجربه ی دوست داشته شدن برای آن چه «واقعا» هستیم.
– برای نحوه «لذت بردن» از زندگی و «تفریح کردم»، الگوی مناسبی در اختیار نداشته ایم.
– همیشه مجبور بوده ایم در زندگی مان رفتار جدی داشته باشیم.
– برای بازترکردن افق دیدمان از «توانمندی های» خود در زندگی، شجاعت لازم را نداشته باشیم.
– اضطراب از آگاهانه زیستن در «حال و اکنون» همیشه در وجودمان بوده و سعی می کنیم با در سرپروراندن دغدغه ی آینده نگذاریم دنیا ناگهان روی سرمان خراب شود.
– هرگز به ما اجازه داده نشده تا «بازی» و حتی گاهی «بچه بازی» کنیم.
– برای «لذت بردن از مسائل جزئی» دنیا الگوی مناسبی نداشته ایم.
– همیشه ناچار بوده ایم تا «نقش» ویژه ی خود را در خانواده بازی کنیم.
– از تشخیص این امر عاجز بوده ایم که در زندگی خود می توانیم برای به دست آوردن ان چه که می خواهیم دست به «انتخاب» بزنیم.
– کماکان به نقشهای «اجباری» خود ادامه داده و درصدد تغییر کردن و رها شدن از موانعی که همین نقشهای اجباری برایمان می آفرینند نبوده ایم.
– کودک درون مان را ساکت و به یاری «صورتک هایی» ساختگی از خود مراقبت کرده ایم.

حتما بخوانید  نامه ی خانم حیدری از مرودشت

نشانه های حیات « کودک درون » چیست؟
موارد زیر نشان می دهند که یک «کودک» در درون ماست:
– گاه گاهی غرق در سرور و نشاط می شویم.
– با دیدن یک فیلم ناراحت کننده اشک می ریزیم
– بچه های مان را لوس می کنیم.
– از بازی با اسباب بازی کودکانمان لذت می بریم.
– عاشق بازدید از شهربازی یا سایر پارکهای بازی هستیم.
– به دنبال وسایل بازی بزرگسالان می گردیم.
– برای آن چه درگذشته از دست داده ایم غصه می خوریم
– هنوز درصد خوشحال کردن بزرگتر های خانواده و فامیلمان هستیم.
– با خوشحالی عکس های مان را در آلبوم های قدیمی و فیلمهای خانوادگی را نگاه می کنیم.
– وقتی کاری را انجام می دهیم که در گذشته با شادمانی به آن می پرداختیم، همچون دوران کودکی احساس شعف و خوشحالی می کنیم.

« کودک درون » باید چه پیام هایی بشنود که هنوز بازگو نشده اند؟
« کودک درون » تان احتمالا آرزومند شنیدن چنین چیزهایی است:
– دوست دارم، تو برای من باارزش هستی، تو را همان طوری که هستی قبول دارم.
– تو زیبا و جذابی
– تو باهوش و بااستعدادی
– توهنرمند و خلاقی
– تو خیلی خوب کار می کنی
– مرا ببخش اگر اذییت کردم
– مرا ببخش که فراموشت کردم
– مرا ببحش که به تو بی توجه بودم
– مرا ببخش که اگر از تو غافل شدم
– مرا ببخش اگر از تو خواستم زودتر بزرگ شوی
– مرا ببخش که مجبور شدم زیادی از تو کار بکشم
– باورکن از تو مراقبت خواهم کرد
– باور کن همیشه در کنارت خواهم بود
– باور کن نمی گذارم به تو گزندی برسد
– از تو کمک می گیرم تا به من و خانواده ام کمک کنی
– در کنار یکدیگر روز به روز بهتر و سالم تر خواهیم شد
– در کنار یکدیگر به شادی و بازی خواهیم پرداخت

عواقب ناخوشایند بی توجهی به « کودک درون » چه خواهد بود؟
– در صورت منکوب کردن خاطرات، نیازها، آرزوها و خواسته های « کودک درون » مان بزرگسالی با خطرات زیر مواجه خواهیم شد:
– هرگز نمی توانیم احساساتی عادی را تجربه کنیم
– هرگز نمی توانیم بازی وشادی کنیم
– هرگز نمی توانیم به آرامش رسیده و اضطراب های مان را کنترل کنیم.
– هرگز به ارزش زندگی مان پی نخواهیم برد و دچار روزمرگی خواهیم شد
– به شدت خودمان را درگیر امور روزمره خواهیم کرد
– به کار معتاد می شویم
– نمی توانیم از زندگی خانوادگی خود و زندگی در کنار فرزندانمان لذت لازم را ببریم.
– نسبت به فرادی که از زندگی لذت برده، شاد هستند و می دانند چه طور تفریخ کنند بدگمان می شویم.
– از ترس فاش شدن ناتوانی، بی کفایتی و ناجور بودنمان با جمع از تماس با مردم دوری می کنیم.

پیام های حمایت کننده ای که می توان به « کودک درون » فرستاد، چیست؟
می توانید برای حمایت از « کودک درون »:
– سعی کنید برای انتخاب آن چه به زندگی تان مربوط می شود آزادی لازم داشته باشید.
– «خودخواه باشید» و آن چه می خواهید انجام دهید.
– برای پرداختن به کارهایی که می خواهید زمان لازم را اختصاص بدهید.
– تنها با افرادی معاشرت کنید که از بودن با آن ها لذت می برید
– تنها برخی از افراد را پذیرفته وبقیه را رد کنید.
– عشق بورزید و مورد محبت واقع شوید
– بدون احساس گناه از ثمره ی تلاشتان بهره مند گردید.
– هر روز، زمانی را به شادی و بازی بپردازید.
– نسبت به زندگی خیلی «جدی» سخت گیر و انعطاف ناپذیر نباشید.
– برای میزان ارتباطات خود با دیگران محدودیت قائل شوید.
– مجبور نیستید همیشه در «خدمت» دیگران باشید
– گاهی اجازه بدهید سایرین هم به شما « خدمت » کنند.
– در مورد احساسات و افکارتان با دیگران صادق باشید.
– ریسک کنید و عواقب خوب و بد آن را بر عهده بگیرید
– اشتباه کنید به اشتباهات بخندید و رفتاری سرخود و بچگانه داشته باشید
– اجازه دهید خلاقیت و ابتکارتان آزادانه اوج بگیرد.
– گریه کنید، اذیت شوید و احساسات تان را با بقیه در میان بگذارید حتی اگر به قیمت ضربه خوردن عاطفی تان تمام شود. این امر از سرکوب کردن عواطف تان خیلی بهتر است.
– عصبانی شوید، خشمتان را ابراز کنید و علل این عصبانیت را تحلیل کنید
– برای خودتان تصمیم بگیرید
– مشکل گشای خود باشید و به راه حل هایی دست یابید که شاید به فکر دیگران نمی رسد
– در زندگی خود از حس شادی، خوشحالی، شور و هیجان بهره مند شوید.
– احساسات اندوه، سرخوردگی، اضطراب و نگراتی تان را با دوستان خود در میان بگذارید.
– عزیزان نتان را دوست داشته و از مهر و محبتشان بهره مند گردید.
–  « کودک درون » خود شوید و بگذارید این کوچولو رشد کند، مهر دیگران را بپذیرید، احساسات تان را با بقیه شریک شوید از شادی و بازی لذت ببرید.

حتما بخوانید  زنان موفق چگونه زمان خود را مدیریت می کنند؟

گام هایی که به شفای « کودک درون » خواهد انجامید چیست؟
گام یک: برای شناسایی « کودک درون » تان در حالتی آسوده قرار بگیرید، چشمان تان را ببندید، خود را به صورت کودکی سه تا هشت ساله مجسم کنید. رفتار خود با اعضای خانواده تان را ا ز نگاه این کودک در نظر بگیرید، به عنوان این کودک خردسال چه رفتاری با اعضای خانواده تان دارید.
خود را طوری مجسم کنید که انگار در حال بازی باهمبازی های مدرسه و کودکان همسایه هستید. به نوع رفتار خود با این افراد توجه کنید. به نوع بازی و شادی و فعالیت هایی که از آن لذت می برید دقت کنید.
خودتان را در کلاس درس نظاره کرده و رفتار خود با معلم را در نظر بگیرید در محیط مدرسه چه واکنشهایی از شما سر می برند.
در نهایت خود را در یک موقعیت خانوادگی مجسم کنید، آیا خوشحال، سرخوش، شاد، پر از انرژی و هیجان زده هستید؟ آیا جدی، گرفته، غمگین، ناراحت، ناامید و بدبخت هستید؟

اگر کودکی را که در ذهن خود تصور می کنید، کودکی ناراحت و دلمرده است، سعی کنید آخرین حادثه ی مفرخ کودکی تان را به خاطر بیاورید. این یادآوری آخرین خاطره ی شاد شما به عنوان کودکی خوشحال سبب می شود که « کودک درون » شما بتواند با تنشهای خود کنار آمده و برنگرانی هایش غلبه کند.
گام دو: حال که « کودک درون » خود را شناختید، در دفترچه یادداشت های روزانه ی خود به سوالات زیر پاسخ دهید:
الف) « کودک درون » تان را شرح دهید.
ب)  « کودک درون » تان را در چه هنگامی در لاک خود فرو می رود؟ در این زمان برایش چه اتفاقی می افتد؟
ج) از کجا می فهمید که « کودک درون » تان فعال شده است؟
د) « کودک درون » تان مشتاق شنیدن چه پیام هایی است؟
ج) از کجا می فهمید که « کودک درون » تان فعال شده است؟
ه) چگونه می توانید صدای خود را به گوش «کودک درون» برسانید؟ از این روشها استفاده از عبارت تاکیدی به کار رفته در روش تایید خود است. این عبارت ها « کودک درون »تان را پرروش خواهند داد و به شفای شما خواهند انجامید.
و) باورهای نامعقول « کودک درون » تان را چه چیزهایی تشکیل می دهند؟ ز) چگونه می توانید حقایقی واقع بینانه را جایگزین باورهای نامعقول « کودک درون »‌تان کنید؟ این امر دارای اهمیتی حیاتی است چون سبب می شود « کودک درون »تان از لاک خود بیرون آمده و از زندگی لذت ببرید.
ح) عواقب منفی سرکوب کردن « کودک درون » تان را عنوان کنید.
ی) در زندگی تان جقدر به شادی وتفریح اهمیت می دهید؟
گام سه: اینکه می توانیم برای پرورش « کودک درون » تان دست به کار شوید و نقشه‌ای را طراحی کنید. استفاده از روشهای به کار رفته برای «تایید خود»، «درمان باورهای نامعقول» ، «درمان احساس گناه» برای این منظور مفید می باشد. بعد از تکمیل طراحی این نقشه در راستای مراقبت از کودک درون تان آن را کنید.
گام چهارم: سه فعالیت زیر شما را یاری می سازد در برنامه ریزی نقشه ی کاری و پرورش « کودک درون » تان موفق شوید.

فعالیت ۱: یاد بگیرید چگونه ازمسائل پیش پا افتاده ی زندگی تان هم لذت ببرید.
بیاموزید با استفاده از مراحل زیر، قله ی شادمانی زندگی تان را فتح کنید.
مرحله ی اول: چشمان تان را به زیبایی و شکوه طبیعت دور و برتان بگشایید؛ از منظره هایی همچون طلوع و غروب آفتاب وجوبیار آب عکس بگیرید و یا فقط آن را تماشا کنید، به صدای پرندگان گوش بسپارید و تنوع آوازشان را تشخیص دهید، باغی بکارید و رشد آن را نگاه کنید.
مرحله ی دوم: دایره ی لغات «حسی» تان را وسعت بخشید، زندگی را با تک تک احساسات تجزیه کنید و از حس بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه ی خود برای کشف و درک تجارب زندگی تان استفاده کنید.
مرحله ی سوم: محیط زیست خود را کشف کنید: در ساحل قدم بزنید، از زیبایی ها یا طبیعت لذت بیرید، روی یک پل چوبی راه بروید، زیرنور ماه و آسمان پرستاره دراز بکشید و عجایب طبیعت را کشف کنید.
مرحله ی چهارم: روال زندگی تان را کمی کند و خود را رها کنید. از بودن با بچه‌های تان، بازی با حیوان خانگی و عطر غذا لذت ببرید .

حتما بخوانید  رها کن تا به دست آوری‌

فعالیت ۲: یاد بگیرید چگونه حس می کنید و چه طور احساسات تان را با سایرین شریک شوید.
مرحله ی اول: برای خود یک دفتر یادداشت های روزانه تهیه و احساسات تان را هر روز در آن یادداشت کنید.
مرحله ی دوم: هر روز احساسی تازه را به احساسات درج شده و در این دفتر افزوده و دایره ی لغات احساسی تان را وسعت بخشید.
مرحله ی سوم: یک فیلم غم انگیز را تماشا، یک دل سیر گریه و به احساسات تان خوب توجه کنید. در دفترتان بنویسید که هنگام دیدن فیلم و موقع گریه کردن چه احساساتی به شما دست داد.
مرحله ی چهارمک هر روز دست به کارهایی بزنید که در شما احساسی سازنده ایجاد کند. کلا زندگی و جهان پیرامون تان را کشف کنید. هر روز در اطراف خود یک «چیز خوب» پیدا کنید و این چیز خوب را به دایره ی لغات احساسی تان بیفزاید.
مرحله ی پنجم: در دفترتان یک داستان خیالی بنویسید و در آن حداقل ده احساس خوب متفاوت را تجربه کنید.
مرحله ی ششم: در حالتی آسوده دراز بکشید و خود را در حال تجربه ی یک حس مثبت مجسم کنید.پس از آن که در تجسم این حالت مهارت کافی کسب کردید، نقشه‌ای طرح کنید تا این رویا را به واقعیت تبدیل کرده و آن را در زندگی خود واقعا تجربه نمایید. این تجربه را در دفتر یادداشتهای روزانه تان نیزثبت کنید.

فعالیت سه: بیاموزید چه طور بازی کنید.
بااستفاده از مواردزیر می توانید بازی کردن را یاد بگیرید:
مرحله ی اول: با غرق شدن در «بازی» احساس گناه را از خود دورکنید. نقش «بازی» را در زندگی خود تعریف کنید. روال زندگی تان را سامان داده و تعدادی از بازی های کودکانه را در برنامه ی زندگی تان بگنجانید.
مرحله ی دوم: تعدادی از بازی های «پسندیده» ای را که دوست دارید تا سال آینده انجام دهید، برای خودتان تعیین کنید.
مرحله ی سوم: برای بازی کردن دارای انگیزه ی کافی باشید و در بازی از خود «سخت گیری» نشان ندهید.
مرحله ی چهارم: در طول بازی واکنشهای «بچگانه » تان را کنترل نکنید. برای مدتی این رفتار «پخته» را کنار بگذارید.
مرحله ی پنجم: نگران خدشه دار شدن «وجهه عمومی» خودنباشید، در بازی خود تا چایی که می توانید جست و خیز و شادمانی نمایید.
مرحله ی ششم: بیاموزید که بهترین دوست خود باشید.
مرحله ی هفتم: بدون محرک مصنوعی (الکل، مواد روانگردان و غیره) شاد باشید.
مرحله ی هشتم: این «ذهن منطقی آقابالاسر و مسئول» تان را به مرخصی بفرستید. بیاموزید که از نگاه یک بچه به زندگی نکاه کنید. تصور کنید که دید یک کودک به بازی چیست. بگذارید حس هیجان، شگفتی، تخیل، خیالبافی و خلاقیت در وجودتان پا بگیرد.
مرحله ی نهم:  خنده بر هر درد بی درمان دواست و برای بازی کردن لازم است یاد بگیرید که چه طور از ته دل بخندید.
مرحله ی دهم: بازی کردن نیازمند اندکی خیالبافی است. بیابید در زندگی تان کمی خیالبافی کنید.
مرحله ی یازدهم: دل را به دریا بزنید و در یک محیط خانوادگی که می توانید در آن جا با بچه های دیگر هم بازی کنید، برای «کودک درون» تان یک «زمان بازی» مخصوص تدارک ببینید. بر سر «قاپیدن» غذای همدیگر با هم الکی دعوا کنید، روی هم آب بپاشید، گرگم به هوا یا وسطی بازی کنید و غیره.
مرحله ی دوازدهم: « کودک درون » تان جشن بگیرید. از دوستان تان بخواهید « کودک درون » شان را به این جشن بیاورید و همه با هم بازی کنید:
همه با هم آواز بخوانید، مسابقه ی ماست خوری بدهید، لی لی بازی کنید و غیره.
گام پنجم: بعد از اجرای نقشه ی خود، برای پرورش « کودک درون » از روش های ارائه شده در بخشهایی مثل تایید خود، درمان احساس گناه و درمان باورهای نامعقول استفاده  کنید. بدون شک در نهایت و با طی نمودن گام های فوق، وجود فعال وملموس این « کودک درون » را به وضوح حس خواهید کرد.
اگر حس می کنید هنوز در حال سرکوب کردن « کودک درون » خود هستید، به گام یک بازگشته و دوباره از نو شروع کنید.

امیدواریم از این مقاله کوتاه بهره کافی را برده باشید.
می توانید این مقاله را به صورت پی دی اف دانلود کنید.
موفق و پیروز باشید.

1 نظر
  1. Ellgype می گوید

    Buy Antiboitcs Online Fast Fast Comprar Cialis Tadalafil Levitra Barato levitra commander Propecia Working Hair Growth Le Viagra Nouveau

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.