چگونه “هدفمند” زندگی کنیم؟
بسیاری از مردم نمیدانند هدف از زندگی کردن چیست و تصوری گنگ و مبهم از “هدف زندگی” دارند و به تبع زندگی هدفمندی را هم سپری نمیکنند. هدف از زندگی، زندگی کردن هدفمند است. هدف در زندگی آن چیزیست که با همه وجودتان به آن علاقهمند هستید و برای رسیدن به آن سخت تلاش میکنید و همه سختیها را به جان میخرید تا از لذت و خوشیهای آن پیروزی بهرهمند شوید. هنگامی که بدانید ثمره تلاش و فعالیتهای شما به دیگران هم سود میرساند و ممکن است زندگی آنها را نیز هدفمند کرده تغییر دهد، انگیزهای آنچنان قدرتمند در وجودتان شکل خواهد گرفت که میتوانید مشکلترین کارها را نیز انجام دهید.
وقتی حس کنید که برای دیگران مفید هستید، شور و شوق و نیرویی مضاعف پیدا میکنید که در عبور از هر مانعی به کمک تان خواهد آمد. دوست عزیز بدان که اگر هدفت را از زندگی پیدا نکنی، همواره جایی خالی در وجودت حس میکنی و انگار که چیزی گم کرده باشی سرگردان و بیهدف زندگی را سپری خواهی کرد ولی لذتی از آن نمیبری.
این کمبودهای درونی هستند که احساسهای تلخ ناامیدی، درماندگی، پوچی، طردشدگی، ناامنی، ترس و آسیبپذیری را به همراه میآورند و زندگی را به کامتان تلخ خواهند کرد.
پیدا کردن هدف زندگی امر واجبیست و هیچ کس نباید آن را به حاشیه رانده از آن غافل شود. شما نمیتوانید هدف زندگی خود را در بین کتابها و مجلات و آگهیهای بازرگانی پیدا کنید یا از کسی بخواهید که هدف زندگی تان را مشخص کند. این وظیفه فقط برعهده شماست یا باید آن را کشف کنید یا این که خلقش کنید.
ظرفیت ما برای زندگی خلاق، موفق و شاد به نگرش و طرز تفکر ما بستگی دارد و این امر هم فقط با هدفمندی، برنامه ریزی، نظم و تلاش به دست می آید و غیر از این هر راه دیگری فقط بیراهه و عمر تلف کردن است.
روزمرگی و لحظه ای زندگی کردن یکی از آسیب های رایج شیوه و سبک زندگی میانگین جامعه ایرانی است، این در صورتی است که برنامه ریزی خیلی از سختی های و ناکامی های زندگی را از بین می برد و انسان را در مسیر رشد و ترقی قرار می دهد.
تقریبا همه افراد به دنبال موفقیت و شادی در زندگی هستند و این امر را بیشتر در بیرون جستجو می کنند، در حالی که موفقیت و شادی در زندگی در مجموع در دست خود افراد است. اگر هر فرد برای زندگی خود برنامه داشته باشد گذشته از حوادث استثنائی و خارج از کنترل آدمی، موفق خواهد شد و به شادی خواهد رسید.
وقتی از زندگی با برنامه سخن به میان می آید مقصود نظم و هدفمندی است. ما تنها زمانی می توانیم در هر مقام و موقعیت رشد کنیم که برای انجام هر کار، به جای مصلحت جویی از دیگران و یا استفاده از کتاب های راهنما، با برنامه ریزی خود و اندیشه خلاقانه جلو برویم.
زندگی با برنامه و خلاقانه نیازمند آن است که نخست اهداف زندگی مشخص شوند، چرا که بدون هدف سراسر زندگی بیهوده خواهد بود، هر برنامه ای تعیین مسیر حرکتی است از یک مبدأ که در آن قرار گرفته ایم به سوی مقصد بدین منظور باید به نکاتی توجه کرد.
– تعیین اهداف اصلی
– مشخص کردن هدف های فرعی
– کمک گرفتن و مشورت با افراد آگاه
– اولویت بندی اهداف اصلی و فرعی
– تعیین زمان لازم برای رسیدن به هر یک از اهداف
– توجه به توان، استعداد، علاقه و امکانات خود در برنامه ریزی
– در نهایت قرار دادن کارها و فعالیت هایی که رسیدن به اهداف را ممکن می سازد در برنامه روزانه و هفتگی، ماهیانه و سالیانه.
رسیدن به موفقیت در زندگی به نگرش و طرز تفکر ما بر می گردد. طبیعی است که چنانچه همه چیز بر وفق مراد باشد و امور آنگونه که انتظار است پیش برود، اهداف محقق خواهد شد، اما در واقع هنگام برخورد با موانع و تنگناهاست که ظرفیت آدمی در بوته آزمایش قرار می گیرد و چنانچه در این آزمون سربلند بیرون آید پاداش ارزنده ای که همانا شادی است نصیبش می شود.
انسان در برخورد با مشکلات باید تردید درباره خود را رها کند و از بدترین موقعیت ممکن، بیشترین بهره را نصیب خود کند و در نامساعدترین موقعیت ها، کوچکترین فرصت ها را دریابد و از آن در جهت ایده آل و آرمان خود سود ببرد. کودکان معمولا دنیا را آکنده از بداقبالی ها و نابسامانی ها تصور نمی کنند. آنان به اندک بهانه ای از ته دل می خندند و موانع و تنگناها را زود از سر می گذرانند. اگر روزی یک برف سنگین سبب شود که برنامه شان به کلی به هم بخورد، آن را به بدشانسی خود نسبت نمی دهند. چرا ما در بعضی از جهات از کودکان تقلید نکنیم که طبیعی و ساده زندگی می کنند و به طور غریزی شاد هستند.
زندگی کردن موفق و شاد وقتی به دست می آید که با برنامه ریزی از فرصتها و لحظه ها برای زندگی ایده ال به نحو مطلوب استفاده کنیم و نگذاریم روزها از پس یکدیگر گذر کنند و ما هیچ بهره ای از آن نبریم که قطعا در آینده ممکن است خسران بزرگ نصیب مان شود. این امر ممکن نیست مگر با اندیشه و تدبیر درست برای رسیدن به یک هدف که همانا رشد و تعالی که خداوند برای ما چه در بعد مادی و چه در بعد معنوی زندگی در نظر گرفته است. پس باید از لحظه لحظه زندگی استفاده نمود و برای آن برنامه داشت و بدانیم از زندگی چه چیزی را می خواهیم.
خب، هدف زندگی چیست؟ از من نپرسید! من از کجا باید بدانم هدف زندگی شما چیست؟ پیدا کردن هدف زندگیتان کاری است که فقط از دست خودتان برمی آید.
هر فردی متفاوت است به همین دلیل اهداف ما از زندگی هم متفاوت هستند. آنچه اهمیت دارد این است که در زندگی هدف داشته باشید.
حقیقت ناراحت کننده این است که افراد برای پیدا کردن هدفشان تلاش می کنند اما خیلی از آنها هدفشان را پیدا نمی کنند. آدم ها معمولاً زندگی هایی تصادفی را می گذرانند، بدون اینکه واقعاً به جایی برسند.
این افراد به خاطر اینکه مفهوم و هدف ندارند، هیچ کنترلی بر زندگیشان پیدا نمی کنند. به همین دلیل در آخر با تاس انداختن زندگیشان را می گذرانند. تصادفی.
پیدا کردن هدف زندگی
پیدا کردن هدف زندگی لزوماً به این معنا نیست که همین حالا باید تصمیم بگیرید که می خواهید در زندگیتان چه بکنید. پیدا کردن هدف زندگی خیلی بیشتر از این چیزهاست.
مطمئناً پیدا کردن هدف زندگی چیزی است که می توانید بعنوان هدف غایی و نهاییتان روی آن کار کنید. اما زندگی باید همیشه پر از هدف های کوچک تر باشد که به زندگی هر روزتان جهت بدهد.
بعنوان مثال، اگر می خواستید ورزش را شروع کنید، همین به زندگی شما هدف می دهد. شما برای خودتان یک هدف یعنی ورزش کردن را تعیین کرده اید و به همین ترتیب کارهایی که در آینده می کنید نسبت به همین هدف و دست یافتن به آن انجام می شوند.
تمرین هدف
اما خیلی مهم است که اهدافتان خاص و مشخص باشند. پس همین که بگویید می خواهید ورزش کنید کافی نیست. بهتر است بگویید می خواهید ۴ روز در هفته به مدت ۳۰ دقیقه با دوچرخه ثابت ورزش کنید. این به شما می گوید که دقیقاً باید چه بکنید و باعث می شود بتوانید پیشرفتتان را کنترل کنید.
با این روش می توانید ببینید کاری که می کنید با آنچه که می خواهید مطابقت دارد یا نه. این اهمیت زیادی دارد چون آنچه که می گویید مهم نیست، کارهایی که می کنید اهمیت دارد.
یک زندگی هدفمند
وقتی شروع کنید در بخش های خیلی کوچک زندگی هدفمندتر باشید مثل تعیین یک هدف و تلاش برای دست یافتن به آن، اتوماتیک وار به زندگیتان هدف می دهید و زندگی خواهید داشت که بسیار پرمفهوم تر خواهد بود.
این باعث می شود که به قسمت های بزرگتر زندگی بروید و این هدفمند بودن را در آنجا هم پیاده کنید تاجایی که کل زندگیتان هدفمند خواهد شد.
وقتی بتوانید هدفمند زندگی کنید، کنترل زندگیتان را در دست خود احساس خواهید کرد و درنتیجه بسیار شادتر خواهید بود.
هدف دوران کودکی تان را به خاطر دارید؟
اگر الان برای پیدا کردن هدف زندگی تان در تلاش هستید، نگران نباشید، شما تنها نیستید. فقط به خاطر اینکه الان نمی توانید به آن فکر کنید به این معنا نیست که هیچوقت این هدف را پیدا نخواهید کرد.
گفته می شود که انسان ها معمولاً در دوران کودکی هدف زندگی خود را پیدا می کنند. اما به خاطر والدین خود یا تردیدهای محدود کننده به خود، از آرزوهایشان باز می مانند و یک راه امن تر برای زندگی خود پیدا می کنند.
متاسفانه به این دلیل که آخر سر کاری در زندگیشان انجام می دهند که واقعاً دوست نداشته اند، از زندگی خود ارضاء نمی شوند احساس بی هدفی می کنند.
موفق ترین مردمان کسانی هستند که از همان کودکی می دانستند که از زندگی چه می خواهند. آنها یک آرزو داشتند و بدون توجه به آنچه دیگران می گویند، دنبالش رفتند. شاید مستقیم به شغل ایدآلشان نرسیدند اما آنقدر تلاش کرده اند تا بالاخره به آن دست یافته اند.
هدف دوران کودکی
شما در کودکی چه میخواستید؟ شما چه رویاهایی داشتید که به خاطر حرفی که ممکن است کسی گفته باشد از آنها دست کشیدید؟
هرچقدر هم که آن رویا احمقانه یا غیرممکن به نظر برسد، ببینید آیا انجام آن باعث خوشحالیتان می شود؟ آیا این می تواند هدف زندگی شما باشد؟
وقت بگذارید و کمی به رویاهای دوران کودکی خود فکر کنید و اگر چیزی پیدا کردید که واقعاً دوست دارید انجام دهید و دنبالش بروید.
به این فکر نکنید که چطور باید سراغ آن بروید یا بقیه چه می گویند، فقط کافی است از آن بعنوان هدف زندگی خود استفاده کنید و بقیه چیزها خودش درست می شود.
۴ قدم برای پیدا کردن هدف زندگی
۱٫ اهدافی برای خودتان تعیین کنید: اهداف چیزهایی هستند که میخواهید به آنها برسید. اینها نیت ها و آرزوهای شما هستند.
۲٫ مرحله عمل را تعیین کنید: برای رسیدن به آن اهداف باید چه کارهایی انجام دهید؟
۳٫ رفتارتان را کنترل کنید: ببینید آیا واقعاً آنچه که باید را انجام می دهید؟
۴٫ اعمالتان را کنترل کنید: آیا اعمالتان باعث به وقوع پیوستن اهدافتان می شوند؟ درصورت نیاز آنها را تغییر دهید.
چند راه برای رسیدن به هدف
۱- هدف را برای خود تعریف کنید.
۲- آن را مبهم و مجهول باقی نگذارید. به روشن ترین شکل ممکن به آن بنگرید.
۳- برای آن که یک هدف تحقق یابد نیاز است تا اقدامات مورد نیاز برای رسیدن به آن انجام شود. پیش خود فکر کنید که برای رسیدن به هدف تان چه کارهایی باید انجام دهید.
۴- آن هدف را به بخش های کوچک تقسیم کنید و از همه زوایا مورد ارزیابی قرار دهید. برای هر بخش اقدام مورد نیاز را شناسایی کنید تا مستقیماً به انجام آن کار بپردازید.
۵- برای هدف خود یک مقیاس در نظر بگیرید. به عنوان مثال اگر هدف تان ارتقای سطح تحصیلی است، فکر کنید که تا چه درجه ای می خواهید پیش بروید؛ یا اگر به فکر کسب ثروت بیشتری هستید، محاسبه کنید که در هدف خود چه سقف پولی را در نظر گرفته اید.
۶- میزان پیشرفت خود را محاسبه کنید. همیشه مدت زمانی بنشینید و به کارهایی که برای تحقق آرمان تان انجام داده اید و میزانی که موفق شده اید، فکر کنید.
۷- یک مدت زمان برای رسیدن به هدف تعیین کنید و فرصت نهایی را در نظر بگیرید. این کار باعث می شود که برای پیشبرد کارها تلاش بیشتری کنید و هدف خود را جدی تر ببینید.
۸- هدفی انتخاب کنید که از پس آن بر می آیید. زندگی یک رؤیای شیرین نیست که با تخیل به آن دست یابید، بلکه واقعیتی است که خیلی چیزها در آن محدود شده است. از این رو، هدفی داشته باشید که می دانید می توانید به آن برسید و از عهده شما خارج نیست.
۹- برای رسیدن به هدف برنامه ریزی کنید. راه ها و استراتزی هایی طراحی کنید که شما را برای رسیدن به هدف تان یاری می دهد.
۱۰- هدف خود را مرحله ای کنید. زندگی متشکل از مراحل مختلف است و برای رسیدن به یک هدف می بایست مراحل مختلف را پله پله طی کرد. اتفاق یک شبه، راه رسیدن به هدف نیست، بلکه قدم های استوار و مداوم رمز موفقیت است.
و در پایان نتیجه گیری اخلاقی از گفته های بالا….
انسان های “بی هدف” مجبورند تمام عمر برای انسان های “هدفمند” کار کنند.
دیدگاهتان را بنویسید