ارزیابی و ساخت شخصیت
فهرست مطالب
ساخت شخصیت
تعریف مفهوم شخصیت ، مانند اکثر مفاهیمی که به ویژگی های انسان مربوط می شود ، کارآسانی نیست، زیرا مفهومی که این کلمه در زبان عامیانه پیدا کرده است با مفهومی که در روان شناسی برای آن قائل شده اند ، تفاوت زیادی دارد.
در زبان عامیانه ، کلمه شخیصت معانی مختلفی دارند . مثلا ، در لغت نامه دهخدا معانی زیر برای آن ذکر شده است :
شرافت ، رفعت ، نجابت ، بزرگواری ، مرتبه و درجه . در صحبتهای روزمره، وقتی می گوییم فلانی آدم با شخصیتی است ، منظور این است که مقام و منزلی دارد ، مورداحترام دیگران است، کارهای ناشایست انجام نمی دهد ، قدرت تصمیم گیری دارد ، با سواد است ، شجاعت دارد ، متملق نیست و …
در روان شناسی ، اصطلاح شخصیت هیچ یک از معانی بالا را ندارد بلکه معانی آن عبارت از « سبک » یک فرد است ، بدون آنکه درباره آن کوچکترین قضاوت ارزشی داشته باشیم و از زشتی ، زیبایی ، بدی ، خوبی ، درستی و نادرستی آن صحبت به میان آوریم .
بنابراین ، باید بگوییم ، هر فرد سبک خود یعنی شخصیت خاص خود را دارد که از او انسانی واحد و منحصر به فرد می سازد .
شاید بهتر باشد بگوییم : همان طور که انسانها از نظر خطوط چهره ، تن صدا ، شیوه راه رفتن ، حرف زدن ، لباس پوشیدن ، حرکت کردن و واکنش در مقابل محرکهای داخلی و خارجی با یکدیگر تفاوت دارند
از نظر سبک ، یعنی « شخصیت » نیز با یکدیگر تفاوت دارند . بنابراین ، می توان گفت که شخصیت یعنی شیوه خاص بودن .
روانشناسان در بحث از شخصیت، بیش از هر چیز به تفاوتهای فردی توجه دارند، یعنی ویژگیهائی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز میکنند.
روانشناسان در مورد تعریف دقیق شخصیت اتفاقنظر ندارند.
با این حال در بحث حاضر مراد ما از شخصیت، الگوهای معینی از رفتار و شیوههای تفکر است که نحوهٔ سازگاری شخص را با محیط تعیین میکنند.
در این تعریف، اصطلاح معین به همسانی رفتار اشاره دارد، به این معنی که مردم در شرایط گوناگون به این گرایش دارند که به طرز نسبتاً معینی تفکر کنند یا دست به عمل بزنند.
برای مثال شما حتماً کسی را میشناسید که صرفنظر از اینکه تا چه اندازه او را تحریک کنند بهندرت از خود خشم نشان میدهد، و کس دیگری را هم میشناسید که به کوچکترین تحریک عصبانی میشود.
رفتار نتیجهٔ تعامل ویژگیهای شخصیت با شرایط مادی و اجتماعی محیط است.
البته دیده میشود که نظریهپردازان شخصیت اتفاقنظر ندارند که تا چه اندازهٔ رفتار تحت کنترل عوامل درونی است (یعنی ناشی از ویژگیهای شخصی فرد و در نتیجه دارای همسانی است) و یا تحت کنترل عوامل بیرونی (یعنی ناشی از شرایط خاصی است که رفتار در آن رخ میدهد).
ساخت شخصیت :
به نظر فروید ، شخصیت از سه قسمت یا از سه سطح تشکیل می شود : نهار ، من (خود) و من برتر (فراخود) .
نهاد نیرویی است که از مجموعه غرایز اولیه تشکیل می شود و از اصل کسب لذت پیروی می کند . نهاد نماینده کلیه حالات غیر ارادی ، طبیعی ، ناگاه و غریزی است . به گفته فروید ، هر کس ، به هنگام تولد ، نهاد را با خود به دنیا می آوردو در تمام عمر با آن به سر می برد .
نهاد مایه اصلی زندگی و اساس شخصیت را پی ریزی می کند. این نیرو منشاء کاملا درونی دارد، از دنیای خارج اطلاع ندارد ،
از دردو رنج گریزان است ، هیچ حد و مرزی نمی شناسد و از هیچ اصل و قاعده ای ، جز کسب لذت ، تبعیت نمی کند . نهاد از واقعیت جهان خارج ، از موازین اخلاقی و قید و بندهای اجتماعی به دور است . بنابراین ، در کمال آزادی او ، در صورت لزوم ، با شدت و خشونت در جستجوی برآوردن خواهش های خود ودر پی کسب لذت است .
وجود نهاد برای حفظ موجودیت و سلامت لازم است .
نهاد است که انسان را برای رفع احتیاجهای اولیه زندگی ، از قبیل گرسنگی ، تشنگی ، نیاز جنسی و جلوگیری از خطرهای گرما و سرما ، به فعالیت وادار می کند . چون نهاد از اصل کسب لذت پیروی می کند ، با مصرف کردن انرژی ، از تنش روانی می کناد و تعادل حیاتی را برقرار می کند.
البته نهاد خواهشهای نامقبول و نامعقول نیز دارد، اما چون تنها عامل فعال نیست ، نمی تواند به سادگی از انسان یک فرد بی بند و بار به وجود آورد.
نهاد همیه با من و من برتر همراه است و با آنها مهار می شود . نهاد تنها در کودکان خردسال ، که هنوز از اصل واقعیت خبر ندارند، و در برخی افراد سایکوتیک ( روان پریش ) ، که هر چه انجام می دهند ، سخنان ناسزا می گویند به دیگران آزار می رسانند و حرکات ناشایست می کنند ، یکه تاز میدان است .
برای این که مفهوم نهاد روشنتر شود ، یک مثال فرضی می آوریم . بچه خردسالی را در نظر بگیرد که با مادر خود از جلو مغازه ها عبور می کند .
ناگهان در پشت شیشه یک مغازه ، چشمش به اسباب بازی مورد علاقه اش می افتد .
دو پا را توی یک کفش می کند که حتما آن را برایش بخرند . هر دلیلی برایش می آورند مثلا بالا بودن قیمت یا نبودن پول ، هرگز گوش نمی دهد ، برای اینکه نه مفهوم قیمت برایش مطرح است و نه مفهوم نبودن پول .
این کودک در این حالت صرفا از دستور نهاد پیروی می کند و از واقعیت گریزان است .
من یا اصل واقعیت در اثر برخورد نهاد با واقعیت و دنیای خارج به وجود می آید.
منظور از اصل واقعیت این است که تفکر منطقی اساسی من را تشکیل می دهد .
من در واقع قسمتی از نهاد است که در اثر مقتضیات دنیای خارج تغییر شکل یافته است .
برای روشنتر شدن مفهوم من ، مثال بالا را دوباره در نظر می گیریم ، کودک دو پایش را توی یک کفش می کند که حتما باید اسباب بازی مورد علاقه اش را داشته باشد .
مادر کودک به دلایل مختلف ، مثلا به علت گران بودن قیمت یا بد بودن جنس اسباب بازی ، از خریدن آن خودداری می کند .
این عمل چند بار تکرار می شودو کودک به تدریج در می یابد که نباید همه چیز را در همه حال بخواهد .
او به این فکر می افتد که باید شرایط نیل به هدف را در نظر بگیرد . مثلا در می یابد که وقتی مادرش با زنان همسایه به خرید می رود یا زمانی که با مادر بزرگ یا پدر بزرگ بیرون میرود ، می تواند اسباب بازی مورد علاقه اش را بخواهد .
اینجاست که من کودک تشکیل می شود .
مثال دیگر می تواند حالت کودکی باشد که مادرش مقداری شیرینی خریده و آن را ، برای پذیرایی از مهمان در جایی بلند و دور از دسترس کودک قرار داده است .
کودک می داند که مادر به این اسانی حاضر نمی شود از شیرینی به او بدهد و در نتیجه منتظر فرصت می ماند .
مادر ، برای خرید ، از خانه بیرون می رود ، کودک بلافاصله به این فکر می کند که خواهش نهاد را به جای آورد .
صندلی ، چارپایه ، بالش یا هر چیز دیگری زیر پا می گذارد تا دستش به شیرینی برسد .
ناگهان ترس از افتادن او را از رسیدن به هدف باز می دارد . اینجاست که نهاد تغییر شکل می یابد و با در نظر گرفتن واقعیت ، من را به وجود می اورد.
خلاصه اینکه من ، برای کاهش تنش و رسیدن به لذت ، از عقل کمک می گیرد و براساس راهنمایی های آن به انتخاب خواهش های نهاد می پردازدو درباره زمان ، مکان و چگونگی برآوردن آنها تصمیم می گیرد .
بنابراین وظیفه من این است که ، با در نظر گرفتن امکانات و مقتضیات دنیای خارج و مصلحت شخص خواسته های نهاد را عملی سازد تا سعادت فرد و بقای نوع او امکان پذیر شود .
سازگاری با محیط ، حل تضادهایی که بین ارگانیسم و واقعیت محیط خارج به وجود می آید و برآوردن نیازهای متنوع و متضاد ، همه از وظایف من به شمار می آید .
من برتر قسمتی از من است که در برخورد با محدودیت ها و ممانعت های اجتماعی تغییر شکل یافته است .
در سطور بالا گفتیم که من از واقعیت پیروی می کند. حال اضافه می کنیم که من توجهی به اصول و موازین اخلاقی و اجتماعی ندارد .
به محض اینکه این توجه به وجود آمد سومین و عالیترین سطح شخصیت تشکیل می شودکه فروید آن را من برتر می نامد .
من برتر نمودار ارزشهای مطلوب اجتماعی ، حربه اخلاقی شخصیت و در واقع همان وجدان اخلاقی است .
من برتر ، برخلاف نهاد ، به کمال توجه دارد نه به لذت و خوشی ، او می خواهد خوب را از بد ، درست را از نادرست ، زشت را از زیبا ، اخلاقی را ازغیر اخلاقی ، به صورتی که در اجتماع مورد پذیرش است ، تشخیص دهد .
من برتر فرد را وادار می کند تا رفتار خود را با موازین اخلاقی و اصول حاکم براجتماع منطبق سازد .
من برتر، هم با نهاد مخالفت داردو هم با من ، زیرا زا یک طرف باید از برآورده شدن بسیاری از خواسته های نهاد، مخصوصا آنهایی که جنبه جنسی دارد ، جلوگیری کند
چون این نوع خواسته ها بیش از بقیه خواسته ها در اجتماعات منع شده است و ، از طرف دیگر باید من را قانع کند تا هدف ها و ملاحظات اخلاقی و اجتماعی را جانشین هدف ها و ملاحظات واقعی کند.
در میان سه سطح شخصیت ،وظیفه من از همه دشوارتر است ، زیرا باید هم خواسته های نهاد و هم خواسته های من برتر را برآورده کند.
او باید بین این دو سطح تعادل و هماهنگی ایجاد کند . اگر خواسته های نهاد را برآورده نکند موجودیت فرد به خطر خواهد افتاد ، اگر خواسته های من برتر را در نظر نگیرد ، حیثیت اجتماعی فرد لطمه خواهد دید .
من باید ، با توجه به امکانات محیط خارج ، بین نهاد و من برتر سازگاری ایجاد کند. بنابراین می توان گفت که بین سه قسمت شخصیت دایما تضاد یا تضادهایی وجود دارد.
اگر من نتواند این تضادها را حل کند ، سلامت روانی شخص به خطر خواهد افتاد .
در هر صورت ، وظیفه من حل تعارضها و در نتیجه حفظ سلامت شخصیت است . برای موفقیت در این مبارزه ، ابزارهایی وجود دارد که اصطلاحا مکانیسم های دفاعی نامیده می شود و من باید از آنها کمک بگیرد ( فصل ناکامی و تعارض ) .
در مورد نقش من برتر نیز مثالی ذکر می کنیم و مبحث ساخت شخصیت را به پایان می بریم .
وقتی از من صحبت داشتیم ، فرض کردیم مادری برای پذیرایی از مهمان مقداری شیرینی خریده آن را در جایی بلند و دور از دسترس کودک گذاشته است .
کودک از غیبت مادر استفاده می کند و به این فکر می افتد که چیزی زیر پا بگذارد تا به شیرینی دسترس پیدا کند .
حال فرض کنیم شیرینی در جایی گذاشته شده است که کودک هیچ ترسی از افتادن ندارد.
بنابراین کودک ، با به کار انداختن فکر خود و با استفاده از یک صندلی ، خواسته نهاد را برآوده می کند . تا اینجا میتوان گفت که دومین سطح شخصیت ، یعنی من ، تشکیل شده است .
حال اگر کودک تنها از ترس تنبیه مادر یا از ترس این که مبادا در پیش مهمان مورد سرزنش قرار گیرد ، از برداشتن شیرینی منصرف شود ، خواهیم گفت سومین سطح شخصیت ، یعنی من برتر ، شکل گرفته است .
هنگامیکه دربارهٔ رفتار بحث میکنیم به شخصیت اجتماعی اشاره داریم.
یعنی بهکار قسمت از شخص که دیگران میبینند و میشنوند، همان تصویری که شخص از خودش به دنیا عرضه میکند.
شخصیت اجتماعی هر کس شامل حرکات و اطوار ظاهری (مانند طرز سخن گفتن و نحوهٔ راه رفتن)، خلق و خوی کلی (یعنی رویهمرفته خوشخلق یا بدخلق بودن) و نحوهٔ واکنش در برابر شرایط تهدیدکننده و همچنین نگرشهای مشاهده شده و بسیاری از واکنشهای دیگر وی است.
اگرچه رفتار آدمی در اجتماعات بزرگ ممکن است با رفتاری که در بین گروه کوچکی از دوستان صمیمی خود دارد متفاوت باشد با این حال دیگران میتوانند جنبهٔ اجتماعی شخصیت وی را مشاهده و با روشهای گوناگون مورد سنجش قرار دهند.
با این حال، شخصیت دارای جنبهٔ خصوصی و ناآشکاری نیز میباشد. جنبهٔ خصوصی شخصیت شامل تخیلات، تفکرات و تجاربی است که شخص نمیخواهد دیگران را در آنها سهیم کند.
ممکن است شما تجربههای خاصی داشتهاید که آنها را هیچگاه به هیچکس نگفتهاید، آرزوهائی که بهنظرتان کودکانهتر و یا خجالتآورتر از آن بوده که آشکار کنید، رؤیاها و خاطراتی که فقط در ذهن خودتان میمانند.
اندیشهها و خاطرههائی که بههنگام انتظار برای رفتن به کلاس درس یا قدم زدن در جنگل از ذهن شما میگذرند
بخشی از شخصیت خصوصی شما است، ممکن است قسمتی از آنها را به شخص بسیار نزدیک و صمیمی ابراز کنید ولی اینگونه اندیشهها خاطرهها بهطور کلی در ذهن شما باقی میمانند.
از آنجائی که شخصیت خصوصی به دشواری قابل مطالعه است لذا روانشناسان توجه خود را بر مطالعهٔ شخصیت اجتماعی متمرکز کرده و تحلیل و توصیف شخصیت خصوصی را داستانسرایان و شرح حال نویسان محول نمودهاند.
البته روانشناسان براساس مطالعهٔ تخیلات شیوههای دیگر، روشهائی برای بررسی شخصیت خصوصی ابداع کردهاند.
خودشناسی
تصمیمگیری
به فرایندهای ذهنی (شناختی) گفته میشود که به انتخاب یک اقدام در میان اقدامات جایگزین میانجامند. تصمیم گیری در دو نوع تجویزی و نوصیفی تعریف می گردد.
اگر انسان بخواهد در هر کاری موفق شود، ابتدا باید تصمیمی درست بگیرد و سپس آن را با قاطعیت انجام دهد.
پیروزی در هر کاری بستگی به تصمیم گیری و قاطعیت دارد.
اگر تمام افراد بشر را بازیگر مسابقه زندگی بنامیم، می توان به جرأت گفت: آنان دو دسته هستند: یک گروه فقط نظاره گر حوادث و پیش آمدهای زندگی اند و برای پیشبرد زندگی خود قدرت تصمیم گیری ندارند.
بنابراین در این مسابقه شکست می خورند و نمی توانند آن را به نفع خود تمام کنند; این گروه بازندگان اند.
اما گروه دوم، افراد پیروزمند و برندگان مسابقه هستند. آن ها با تصمیم گیری درست، برنامه زندگی خود را طرح ریزی می کنند. اینان هم به خود و هم به دیگران بهره می رسانند.
در تمامی لحظات زندگی ما در حال تصمیمگیری هستیم. در زندگی شخصی و زندگی کاری با اخذ تصمیمات گوناگونی روبروییم که همگی بر زندگی ما اثر میگذارند.
حالا شما برای اخذ تصمیمات به چه معیارهایی توجه میکنید و هنگامی که میخواهید تصمیماتتان را ارزیابی کنید، به چه مسائلی توجه دارید؟ تصمیمگیری و روابط ما با دیگران کاملا به یکدیگر مربوطند.
اگر بخواهیم تصمیماتی بگیریم که با ارزشها و اهدافمان موافق باشند و انتظارات ما را برآورده کنند، باید از خودمان شناخت کافی داشته باشیم و نیروهای درونیمان را بشناسیم.
وقتی که اتفاقات بدی رخ میدهند و زندگی به ما سخت میگیرد، اجازه میدهیم که ارتباطمان با درون و منابع الهام بخش درونیمان قطع شود.
آن وقت است که رنج میکشیم و کارهایمان درست پیش نمیروند.
اما اگر بخواهیم بر زندگی خود و دیگران تاثیر مثبتی بگذاریم و آنطور زندگی کنیم که شایسته ماست، باید وقت صرف کنیم و تلاش کنیم تا نیروی درونیمان را رشد دهیم تا بتوانیم به کمک آن با انرژی بالا و خلاقیت ، تصمیماتی مناسب اتخاذ کنیم.
پرورش نیروی درون
حالا شما چطور این ارتباط و نیروی درونی را پرورش میدهید؟
چطور آن را تقویت میکنید؟
همگی ما باید از معلمان و مربیانمان درس بگیریم تا بتوانیم با انجام کارهایی ساده این ارتباط و نیروی درونی را تقویت کنیم.
وقتی توانستیم با درونمان ارتباط موثری برقرار کنیم، میتوانیم بهتر تصمیم بگیریم و این تدابیر مناسب بر کیفیت روابط ما با دیگران اثر گذارند.
معمولا وقتی ما این ارتباط درونی ضروری را پرورش میدهیم، بهتر میتوانیم از ملزومات مدیریت آن موقعیت آگاه شویم.
علاوه بر این بهتر میتوانیم با مشکلات روبرو شویم و حلشان کنیم. با وجود این ارتباط درونی ، دورنمای بهتر و شفافتری از موقعیتها پیش رویمان قرار میگیرد که با وجود آن میتوانیم با ابتکار و خلاقیت آن را به پیش ببریم .
وقتی که میخواهیم تصمیمی بگیریم، گزینههای متعددی پیش روی ماست، اما به نظر من بهترین انتخاب ، آن است که تواناییهای ما را افزایش دهد و به خود ما ، دیگران و آنهایی که در جهت تحقق اهداف یک مجموعه و ارتقای آن میکوشند، آزادی عمل بیشتری بدهد.
چند فاکتور وجود دارد که توجه به آنها هنگام انتخاب گزینههای پیشرو ، مفید است:
خلاقیت
یک انتخاب خوب شما را به خلاقیت و نوآوری تشویق میکند و باعث میشود که به دنبال راهحلهای پنهان بروید.
علاوه بر این احساس خوبی هم به شما دست میدهد چرا که درمییابید روحیه نوآوریتان تقویت شده است و از اینرو رضایتمند خواهید بود.
امنیت و سلامت
وقتی که میخواهید تصمیمی اتخاد کنید، باید آیندهنگر باشید و ببینید که تاثیر آن روی شما ، همکارانتان و نسل آینده چیست؟
پیشنهاد این آیندهنگری را نداریم و به اثرات طولانیمدت یک تصمیم توجه نمیکنیم و اغلب تصمیماتی اتخاذ میکنیم که در کوتاهمدت اثربخش هستند، اما تبعات آن در طولانیمدت روشن و شفاف نیست.
فرصتها و اهداف
آیا اگر این گزینه را انتخاب کنید، باز هم به فرصتهای گوناگون دسترسی خواهید داشت؟
آیا میتواند فرصتهای بیشتری برایتان فراهم کند؟
آیا علاوه بر اینکه نیازهای احساسی شما را تامین میکند، در نیل به اهداف شغلی هم موثر است؟
نتیجه
اگر تصمیمی که گرفتهاید، روند سخت و دشواری پیشرو داشته باشد، فقط یک چیز میتواند شما را به ادامه راه تشویق کند، اینکه بدانید پس از تلاش و کوشش فراوان به نحو احسن نتیجه خواهید گرفت. این انگیزه باعث میشود که اعتماد به نفس شما بالا رود و انرژی موجود در سیستم نیز افزایش مییابد.
ارتباطات
گاهی اوقات ما در کارمان یکه و تنها میمانیم. ممکن است دیگران ما را تنها بگذارند یا خودمان احساس کنیم خیلی تواناییم و کمک دیگران را رد کنیم.
اما بدانید که اگر با همکاران و دیگر منابع آگاه ، ارتباط داشته باشیم و تصمیمی اتخاذ کنیم که این ارتباطات موثر ، برقرار شوند و دوام داشته باشند، تصمیم خلاق و عاقلانهای گرفتهایم.
رضایت
وقتی که در پایان روز تصمیماتتان را مرور میکنید، خوشحال میشوید و از اینکه اینچنین مدیری هستید،
به خود میبالید. یا اینکه سر در گم و عصبی خواهید شد. چرا که کارها مثل کلاف سردرگمی به نظر میآیند؟
اگر گزینه دوم صحیح است، باید حتما در تصمیماتتان تجدید نظر کنید.
احساس و نیروی درون
تصمیماتی که ارتباط شما با نیروی درونی و هسته اصلی وجودتان را تقویت میکنند، تصمیماتی هستند که بهترین نتایج را به دنبال خواهند داشت.
تصمیماتی که ویژگیهای بالا را داشته باشند، خلاقیت شما راتقویت کنند، به کارهای مفید با اثرات سازنده طولانی مدت منجر شوند و به شما و همکارانتان رضایت و آرامش خاطر هدیه کنند،
بهترینهایی هستند که پیشروی شما هستند. این گزینهها خالق انرژی هستند و آن را هدر نمیدهند.
ما با اتخاذ آنها به آسودگی و آرامش میرسیم، چرا که میدانیم نتیجه هر چه که باشد، از سختکوشی، درایت و دوراندیشی ما سرچشمه گرفته است.
ما خودمان نگارنده سطرهای دفتر زندگی شخصی و شغلیمان هستیم.
البته هر کداممان در معرض انواع فشارها ، قدرتها و جبرهایی هستیم که تاریخ بر ما تحمیل میکند. اما در عوض صاحب درایت و خلاقیت هستیم.
این هنر را داریم که با دیگران ارتباط برقرار کنیم. این نیروها من و شما را یاری میکنند که کشتی زندگیمان را در این جریان زندگی هدایت کنیم. جریانی که گاهی بسیار متلاطم و خطرناک است.
فردریک داگلاس یکی از سیاهپوستانی بود که قبل از جنگ داخلی آمریکا برای نهضت آزادی سیاهپوستان و مبارزه با بردگی فعالیت میکرد.
این سخنران و مبارز مشهور میگوید: حقیقت وجودتان را بشناسید و در عین حال عمل کنید و دست به کار شوید. برای نیل به آنچه میدانید راست و حقیقت است، خطر کنید.
دوره بانو، ملکه باش و سلطنت کن
استاد معصومه تیموری نخستین بانو انگیزشی ایران برگزار کننده هزاران ساعت همایش
دوره آشتی با درون
دوره آشتی با درون : شاید شما ندانید اما در دنیای خارج از ذهنتان چیزی جز آنچه در درونتان است پیدا نخواهید کرد .آَشتی با درون خود اولین گام به سمت این دنیای درونتان است .
دوره پالس ثروت
دوره پالس ثروت ، بسیاری از افرادی که در اطرافمان، تحت عنوان یک فرد ثروتمند شناخته می شوند، هیچگاه از ابتدای خلقات اینگونه نبوده اند …
دیدگاهتان را بنویسید