• صفحه اصلی
  • محصولات
    • دوره ها
    • کتاب ها
  • مقالات
    • NLP افزایش اثر بخشی فردی
    • اینفوگرافیک
    • روانشناسی
    • زنان
    • مقالات
    • موفقیت
    • نامه های دانش آموختگان
    • دسته قانون جذب
    • کتاب خوانی
    • کلیپ های انگیزشی و موفقیت استاد
  • گالری
  • اپلیکیشن
  • پرسش و پاسخ
    • پرسش و پاسخ
    • شنبه های شروع
    • چهارشنبه های چرا
    • پنج شنبه های پاسخ
  • درباره من
  • تماس با ما
منو
  • صفحه اصلی
  • محصولات
    • دوره ها
    • کتاب ها
  • مقالات
    • NLP افزایش اثر بخشی فردی
    • اینفوگرافیک
    • روانشناسی
    • زنان
    • مقالات
    • موفقیت
    • نامه های دانش آموختگان
    • دسته قانون جذب
    • کتاب خوانی
    • کلیپ های انگیزشی و موفقیت استاد
  • گالری
  • اپلیکیشن
  • پرسش و پاسخ
    • پرسش و پاسخ
    • شنبه های شروع
    • چهارشنبه های چرا
    • پنج شنبه های پاسخ
  • درباره من
  • تماس با ما
حساب کاربری
۰ تومان 0 سبد خرید

نوع برخورد

15 مرداد 1395
ارسال شده توسط زهرا فریدونی
مقالات
1.4k بازدید

مقالات

نوع برخورد

جان دوست صمیمی جک در سر راه مسافرتشان به منهتن، پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:

یک لحظه منتظر باش می‌روم یک روزنامه بخرم. پنج دقیقه بعد، جان با دست خالی برگشت. در حالی که غرغر می‌کرد، با ناراحتی خودش را روی صندلی انداخت.

جک از او پرسید: “چی شده؟”
جان جواب داد: “به روزنامه فروشی رو به رو رفتم.

یک روزنامه صبح برداشتم و ده دلار به صاحب دکه دادم. منتظر بقیه پول بودم، اما او به جای این که پولم را برگرداند، روزنامه را هم از بغلم درآورد.
به من گفت الان سرم خیلی شلوغ است و نمی‌توانم برای کسی پول خرد کنم. فکر کرد من به بهانه خریدن یک روزنامه می‌خواهم پولم را خرد کنم. واقعم عصبانی شدم…”

جان در تمام مدت خوردن صبحانه از صاحب روزنامه فروشی شکایت می‌کرد و غر می‌زد که او مرد بی‌ادبی است. جک درحالیکه دوستش را دلداری می‌داد، حرفی نمی‌زد.
بعد از صبحانه به جان گفت که یک لحظه منتظر باشد و بعد خودش به همان روزنامه فروشی رفت…

 

وقتی به آنجا رسید، با لبخندی به صاحب روزنامه فروشی گفت: “آقا، ببخشید، اگر ممکن است کمکی به من کنید. من اهل اینجا نیستم. می‌خواهم نیویورک تایمز بخرم اما پول خرد ندارم. فقط یک ده دلاری دارم. معذرت می‌خواهم، می‌بینم که سرتان شلوغ است و وقتتان را می‌گیرم.”

صاحب روزنامه فروشی در حالی که به کارش ادامه می‌داد یک روزنامه به جک داد و گفت: “بیا، قابل نداره. هر وقت پول خرد داشتی، پولش را به من بده.”

وقتی که جک با غنیمت جنگی‌اش برگشت، جان در حالی که از تعجب شاخ درآورده بود پرسید: “مگر یک نفر دیگر به جای صاحب روزنامه فروشی درآنجا بود؟”

جک خندید و به دوستش گفت: “دوست عزیزم، اگر قبل از هر چیز دیگران را درک کنی، به آسانی می‌بینی که دیگران هم تو را درک خواهند کرد ولی اگر همیشه منتظر باشی که دیگران درکت کنند، خوب، دیگران همیشه به نظرت بی‌منطق می‌رسند. اگر با درک شرایط مردم از آنها تقاضایی بکنی، به راحتی برآورده می‌شود.”

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

قانون-مورفی-اصلی

قانون مورفی | ۱۰ مورد که به قانون مورفی معروف هستند

انگیزه-امید

انگیزه چیست | عوامل روان‌شناختی موثر بر انگیزه

masoumehteymouri-firness-main picture

لاغر شدن با چند ترفند | افزایش انگیزه

جملات انگیزشی برای موفقیت و رشد

آسیب شناسی اختلالات جنسی - معصومه تیموری - اصلی

آسیب شناسی اختلالات جنسی در زندگی زناشویی

علت سردمزاجی جنسی و بی‌میلی

قدیمی تر هفت عادت افراد غمگین
جدیدتر چگونه مچ دروغگوها را بگیریم؟!

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

دسته‌ها
  • NLP افزایش اثر بخشی فردی
  • اینفوگرافیک
  • پنج شنبه های پاسخ
  • تست های روانشناسی
  • تغییرات سریع فردی
  • جذب ثروت
  • جملات کوتاه
  • چهارشنبه های چرا
  • داستانهای موفقیت
  • دانلود کتاب الکترونیک در زمینه موفقیت
  • دسته قانون جذب
  • روابط خاص زناشویی
  • روابط فردی
  • روانشناسی
  • روانشناسی کودک
  • زنان
  • زندگی مشترک
  • زندگینامه افراد موفق
  • زندگینامه زنان موفق
  • شادی و شادکامی
  • شنبه های شروع
  • کتاب خوانی
  • کتاب های بیست دقیقه ای
  • کلیپ های انگیزشی
  • کلیپ های انگیزشی و موفقیت استاد
  • گالری
  • مذهبی
  • مقالات
  • موفقیت
  • موفقیت زنان
  • نامه های دانش آموختگان
  • نکته های ناب
آخرین دیدگاه‌ها
  • باران در بیوگرافی استاد معصومه تیموری
  • اجتمانو در داستان موفقیت فوتبالیست ها
  • فریبرز کاوه در جملاتی از دکتر آزمندیان
  • زهرا جودی در مرگ خاموش
  • راحیل در میخواهید شوهرتون رو تو مشتتون بگیرید؟ (راهکارهایی برای مطیع کردن همسر)
Instagram Telegram Aparat