داستان آهنگر
مقدمه:
داستانی که امروز برایتان انتخاب کردم با عنوان آهنگر در مورد سختی هایی است که ممکن است در زندگی هر یک از ما باشد اما شدت و ضعفش متفاوت است. ای کاش همه ما به سختی ها به دید سکوی پرتاب نگاه کنیم و از فرصت های زنگی مان به درستی استفاده کنیم.
آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید:
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟ آهنگر، سر به زیر آورد و گفت:
وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد، می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود. اگر نه، آن را کنار می گذارم….
همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا! مرا در کوره های رنج قرار ده، اما کنار نگذار…

نتیجه گیری:
همه ما همیشه و در هر حال در ازمایش الهی شرکت می کنیم و تنها راه سر بلند شدن از این آزمایش باید به همه جوانب به دید فرصت های خوشبختی نگاه کنیم.
امروز روز توست تویی که انتخاب می کنی که چگونه می خواهی زندگی ات را بسازی.
هر روز را قدرتمند تر از دیروز یا سر خورده و کوچک تر ….
نظرات و پیشنهادات خود را با ما به اشتراک بگذارید
دیدگاهتان را بنویسید