وقتی موفق به برقراری ارتباط با دیگران نمیشویم چه کنیم ؟
فهرست مطالب
برقراری ارتباط
خود را کاملا بپذیرید
خود را تمام و کمال قبول کنید. البته نه به این معنی که ضعفهای خود را بهعنوان نقاط مثبت قلمداد کنید و با آنها شاد باشید.
منظور این است که در صورت موفق نبودن به برقراری ارتباط و نیافتن جایگاهی ویژه در یک جمع، احساس ضعف نداشته باشید.
گاهی اوقات شما در جمعی پذیرفتنی نیستید؛ به این دلیل که از اخبار روزنامههای زرد یا غیبت خوشتان نمیآید. خب این تفاوت اصلا بد نیست. دنیا به افراد مختلف با ویژگیهای متفاوت نیاز دارد.
علاقهمندیهای افراد، متفاوت است و هر فردی نیز برای پیگیری حوزهی مورد علاقهاش کاملا مختار است.
پس ضمن اینکه گاهی دلایلی همچون خجالت یا کمبود مهارتهای اجتماعی مانع از برقراری ارتباطات فعال و پرنشاط اجتماعی میشود.
گاهی نیز متفاوتبودن بدون هیچ دلیلی مبنی بر ضعف، باعث جدایی شما از بعضی جمعها میشود.
در این صورت نگران نباشید و به مسیر خود ادامه بدهید.

بر تفاوتهای خود تمرکز کنید
تغییر پس از تطبیقنیافتن با جمع و عدم برقراری ارتباط یکی از اشتباهات ماست. اگر بعضی اوقات احساس بیتعلقی به محیط یا جمعی را داریم، یعنی متفاوت هستیم. متفاوتبودن اصلا چیز بدی نیست.
لزومی ندارد همهی آفریدگان خدا شبیه هم باشند. شاید افراد جمعی خاص، کارهایشان یا موضوع بحثهایشان مطابق میل و سلیقهی شما نیست.
هیچ ایرادی ندارد که آنها و شما با هم فرق دارید. هیچیک بر دیگری برتری ندارید. بحث فقط بحث تفاوتهاست.
در این موقعیتها با نگاهی صادقانه و دقیق ببینید که عامل تفاوت و تمایز شما از جمع چیست.
لازم نیست خود را عوض کنید و سریع همرنگ جماعت شوید. فقط باید دلیل تفاوت را کشف کنید و در صورت نیاز، فرصتی برای تناسب و همراهی با جمع بیابید.
اگر بین شما و جمعی که در آن قرار گرفتهاید کوچکترین شباهتی وجود ندارد، لزومی ندارد خود را آزار بدهید. شما آزاد هستید و میتوانید معاشران خود را عوض کنید

با خود مهربان باشیم
شاید ناهماهنگی با جمع و عدم برقراری ارتباط باعث ایجاد احساس نامطلوب در ما بشود اما فارغ از تعداد و شدت این تجربهها، باید بهخاطر بسپاریم که ما در داشتن این احساسات تنها نیستیم.
برای نمونه، اگر در کنفرانسی از حاضران پرسیده شود که بیتعارف و رودربایستی چند نفر فکر میکنند که به این جمع تعلق ندارند، بیشترشان دست خود را بالا میبرد.
منظور این است که چنین احساسی رایج است و خیلی از افراد در جمعهای مختلف آن را تجربه میکنند. پس قبل از هر چیز با خود مهربان باشید.
حتی اگر به زبان خودمانی، واقعا در دنیا یک ستاره هم نداشته باشیم باز هم دلیلی ندارد که خود را از این بابت سرزنش کنیم.
نباید بهخاطر اینکه در جمعی احساس خوبی ندارید و با دیگران صمیمی نمیشوید، خود را ملامت کنید. وقتی شما نیز خود را دوست ندارید و پس میزنید، دیگر چه انتظاری از بقیه دارید
بهبود روابط
آیا تا به حال به این موضوع فکر کردهاید که چطور میتوان با دیگران ارتباط بهتری برقرار کرد؟
هیچ ایامی بدتر از زمانی نیست که ارتباط بین دو دوست یا همکار خوب یا یک زوج عاشق، به هر علتی خراب شده باشد و علیرغم اینکه هر دو طرف از دوری یکدیگر رنج میبرند
اما هیچکدام پیش قدم نشوند تا دوباره این ارتباط آسیب دیده را بهبود بخشند.
از آنجایی که هریک از ما در دنیایی زندگی میکنیم که داشتن ارتباط مطلوب میتواند هم برای خود ما و هم برای اطرافیانمان بسیار تأثیرگذار باشد، یافتنراهکارهایی مناسب در این خصوص بسیار تأثیرگذار خواهد بود.
در واقع اگر روابط خود را براساس زندگی توأم با آرامش و شادیبخش با دیگران قرار دادهاید، زندگی شما در مسیری است که میتوان آن را زندگی «هدفمند» نامید.
حالت مطلوب را در روابط خود با دیگران در نظر مجسم کنید و اجازه ندهید چیزی روی آن تأثیر بگذارد.
دوست دارید روابط شما با همکار، همسر، دوست یا فرزندانتان چگونه باشد؟ آیا تمایل دارید احساس کنید دیگران شما را دوست دارند و فرد مهمی هستید؟
آیا ترجیح میدهید روابط شما بیشتر بر پایه احترام متقابل باشد یا دوستداشتن صرف؟
آیا دوست دارید کسانی که برای آنان کار میکنید به قابلیتهای شما اعتماد کامل داشته باشند و بتوانید احترام و صمیمیتشان را جلب کنید؟
اگر واقعا مایلید که ارتباط آسیب دیده یا قطع شده خود با دیگران را اصلاح کرده و کدورتهای ایجاد شده را از میان بردارید تا آخر مطلب با ما باشید.
حساس باشید.
اگر آغازگر این جدایی شما بودید قاعدتا زمان رسیدن به مرحلهی جبران، برای شما کوتاهتر خواهد بود.
اگر طرف مقابل شمامایل باشد همه اشکال ارتباطیاش با شما را قطع کند، هرگز سعی نکنید او را متقاعد کنید زیرا نمی توانید و نباید کسی را وادار به انجام کاری کنید.
کلید اصلی ارتباط
اکنون این عبارت بسیار مهم را مرور کنید و به خاطر بسپارید: «شما همانگونه خواهید بود که فکر میکنید!»
از آنجا که نمیتوانید از نظر جسمی فرد دیگری باشید بنابراین تنها میتوانید دیگران را در فکر خود احساس و بررسی کنید.
در نتیجه تمام افراد در زندگی شما افکاری هستند که در ضمیر شما وجود دارند، بنابراین روابط شما، نحوه تفکر شما در مورد دیگران است.
احساسی که شما در مورد مردم دارید، تنها در ذهن شماست و احساسی که در مورد اطرافیان دارید از افکارتان ناشی میشود.
مثلا ممکن است آنان به گونهای رفتار کنند که از نظر شما ناخوشایند باشد اما روابط شما با آنان هنگامی که رفتار بدی دارند با رفتار خود آنها تعیین نمیشود
بلکه تنها با برداشت شما از آن رفتار تعیین میشود. رفتار آنان مربوط به خودشان است و شما نمیتوانید رفتار آنها را در ضمیر خود تغییر دهید.
روابط اجتماعی
کسانی که شریک زندگی شما هستند، فرزندانتان، خانواده، بستگان و حتی افرادی که در سیاره دیگری زندگی میکنند، با حسی که قابل بیان نیست، همگی در افکارتان قرار میگیرند و به نوعی افکار شما را تشکیل میدهند.
وقتی در آن سوی دنیا، هواپیمایی سقوط میکند، شما در مورد قربانیان آن حادثه احساس خاصی دارید؟
آنچه احساس میکنید و شما را به آنان مرتبط میسازد، افکار شماست.
اما خود آنان هم در افکار شما جای میگیرند بنابراین شما بدون آنکه خود این افراد را ببینید، تنها با افکارتان با آنان مرتبط میشوید.
بدینترتیب میتوانید به قدرت و عظمت افکار خود پی ببرید و این همان کلید اصلی برقراری ارتباط است؛ ضمیر، ذهن و افکار خود شما.
با گامها و اقدامات کوچک شروع کنید.
با اقدامات کوچک سعی کنید طرف مقابل خود را از لحاظ ذهنی آماده کنید.
مثلا یک ایمیل یا یک پیامک میتواند آغازگر خوبی باشد. از گفت و گوی طولانی بپرهیزید زیرا به لحاظ طبیعت انسانی صحبت کردن در باره گذشته، در این مرحله نمیتواند ایده خوبی باشد.
عذرخواهی کنید.
اگر در شکسته شدن این ارتباط شما مقصر هستید، حتما باید صمیمانه عذرخواهی کنید.
اگر رفتار شما طوری باشد که طرف مقابل حس کند که چندان هم از آسیبی که وارد کردهاید پشیمان نیستید، این آشتی به وقوع نخواهد پیوست.
مثبت باشید.
سعی کنید در کلام و در عمل مثبت باشید.
حتی در جایی که طرف مقابل شما هم حضور ندارد، از مسیر مثبت خارج نشوید، زیرا ممکن است حرفهای احیانا منفی که شما جاهای دیگر و در غیبت دوست خود مطرح کنید هم به طریقی به گوش دوستتان برسد و رغبت او را برای ترمیم این ارتباط از بین ببرد.
از افکارتان بهره بگیرید.
حال زمان آن رسیده است که از خودتان بپرسید «در مورد کسانی که با آنان در ارتباط هستید، چگونه فکر میکنید؟»
به خاطر داشته باشید آنچه فکر میکنید همان تحقق مییابد و شما منشأ آن فکر هستید.
اگر فکر میکنید کسی که دوستش دارید اخلاق بدی دارد، این نگرش شما درباره آن شخص بر روابطتان تأثیر میگذارد و شما در شرایطی قرار میگیرید که از او بیزار میشوید.
وقتی فردی رفتار خاصی دارد، آیا آن رفتار را منفی تلقی میکنید و با خودتان میگویید: «وقتی او این کار را میکند، من از او ناراحت میشوم»؟
در واقع واکنش منفی، به دلخوری، ناراحتی و منفیگرایی بیشتر میانجامد زیرا رفتار شما تنها تابع افکارتان است.
بنابراین در چنین شرایطی که واکنش شما منفی است، تنها براساس منفیگرایی عمل میکنید. به جای بررسی رفتار دیگران و آنگونه قضاوتکردن، میتوانید رفتار خود را تغییر دهید.
به خاطر داشته باشد که او این رابطه بد را به وجود نمیآورد بلکه شما با نحوه تفکرتان، باعث ایجاد روابط نامطلوب میشوید.
شما میتوانستید به جای عبارت یادشده بگویید «او راه خود را میرود و الان هم همان گونه عمل میکند که باید میکرد. اما او ویژگیهای قابل توجه دیگری هم دارد که من آنها را دوست دارم، باید توجه خود را بر آنها متمرکز کنم».
سعی کنید زیاد از دیگران انتقاد نکنید.
واقعیت این است که دیگران با قضاوتهای شما تعریف نمیشوند بلکه شما خود را فردی نشان میدهید که از همه انتقاد میکند.
دیگران براساس افکار خودشان و رفتار حاصل از آن شناخته میشوند.
پس آنچه شما باید انجام دهید این است که تلاش کنید در مورد دیگران افکاری را در ضمیر خود جای دهید که با نوع روابطی که میخواهید داشته باشید
هماهنگ باشد، بنابراین همانگونه که شما همانچیزی میشوید که در سراسر روز فکر میکنید، روابط شما نیز همان میشود که در مورد آن میاندیشید.
آنچه در درون دارید حاصل افکار شماست. اگر نفرت را در درونتان میپرورانید، چیزی که عرضه میکنید نفرت است.
اگر در درونتان دچار کمبود اعتماد به نفس هستید، تحقیر و توهین چیزی است که به دیگران میبخشید. اما اگر در درون خود عشق و همدلی میپرورانید، عشق و همدلی به دیگران خواهید بخشید
روابطتان را هدفمند کنید.
به طور کلی کیفیت زندگی ما ارتباط مستقیمی با کیفیت روابط ما با مردم دارد. در ضمن باید افزود که نحوه روابط ما با دیگران بیانگر نوع روابط ما با خودمان است؛ بله روابط ما با خودمان.
شما رابطهای ثابت و دائم با ضمیر و جسم خود دارید. وقتی میگویید:«من با خودم گفتم»، به ۲موجود اشاره میکنید؛
«من» اشاره به خود نامشهود(ضمیر) شما دارد و «خودم» به وجودی مادی اشاره میکند که دارای نام، نشانی و شمارهشناسنامه است.
هدف گذاری در روابط اجتماعی
وقتی «شما»،«خودت» را سرزنش میکنید، خود نامرئی شماست که در مورد خود مرئی شما قضاوت میکند.
این رابطهای است که شما هر روز با خودتان دارید. اگر تصور میکنید انسانی متزلزل هستید، این اندیشه شما باعث میشود در عمل نیز همینگونه باشید و غیر از این ممکن نیست.
اگر خود را فردی مقتدر، با نفوذ و مهربان میبینید که ممکن است مرتکب اشتباه هم بشود، اینگونه هم عمل خواهید کرد. اگر به خود علاقهمندید، عشق یا دوست داشتن چیزی است که دارید و به دیگران منتقل میکنید.
صرفنظر از اینکه دیگران با شما چه برخوردی دارند، شما میتوانید تنها چیزی را که دارید، ببخشید.
آنچه در درون دارید حاصل افکار شماست. اگر نفرت را در درونتان میپرورانید، چیزی که عرضه میکنید نفرت است.
اگر در درونتان دچار کمبود اعتماد به نفس هستید، تحقیر و توهین چیزی است که به دیگران میبخشید.
اما اگر در درون خود عشق و همدلی میپرورانید، عشق و همدلی به دیگران خواهید بخشید.
روابط شما در همان مسیری قرار میگیرند که شما در زندگی انتخاب میکنید. اگر مسیر شما از طریق تحمل درد و رنج است و همواره میپرسید چرا مشکلات حل نمیشوند، در این صورت روابط شما هم با درد و رنج توأم است.
اگر به دنبال نتیجه گرفتن هستید و همواره میخواهید درسهایی از زندگی بگیرید، روابط شما هم همین خط سیر را دنبال میکند
اما اگر در پی هدف هستید و زندگیتان هدفمند است، روابط شما هم این موقعیت را در زندگیتان نشان میدهد. در این صورت، شما در زندگی چیزهایی را کسب میکنید اما نمیتوانید هیچچیز را برای خود نگهدارید.
برخورد شما با دیگران در مراحل مختلف زندگی باید به گونهای باشد که انتظار دارید در همان مراحل با شما همانگونه برخورد شود.
این تمام چیزی است که میتوان در مورد ارتباط صحیح گفت. هدف این است که به جای انتقاد و قضاوت، ارتباط مناسبی داشته باشید.
اگر پاسخ نفرت را با نفرت یا خشم بدهید، به این دلیل نیست که شما در شرایطی مجبور به این کار شدهاید بلکه علت آن همان چیزی است که درون خود شماست.
اگر در درون خود فقط عشق و محبت داشته باشید، هراندازه هم که تحت فشار باشید، نمیتوانید نفرت بروز دهید.
اگر انسان هدفمندی شوید، خواهید دید که برخورد شما با دیگران به طور کلی تغییر میکند و شیوهای جدید در پیش خواهید گرفت؛
شیوهای که دیگران را به شما نزدیکتر میکند، در حالی که در گذشته که سعی میکردید دیگران را به رفتارکردن مطابق میل خودتان وادارید، نمیتوانستید چنین نتیجهای را بگیرید؛
در واقع هرچه بیشتر ایثار کنید بیشتر هم نتیجه میبینید اما اگر سعی کنید به زور منافعی را به دست آورید، کمتر نتیجه میگیرید و کمتر هم لذت میبرید.
محبت فرایندی درونی است که باید آن را وارد روابط خود کنید.
اساس رابطه هدفمند عشق و ایثار است. این عنصر مهم عشق که در حد ایثار تجلی پیدا میکند، چگونگی هدف را تعریف میکند و در ایجاد روابط صحیح و مناسب مهم است.
محبت کلید رابطه ی اجتماعی
اساس روابط هدفمند محبت است. اما محبت تنها این نیست که به کسی بگوییم دوستش داریم زیرا این کلمات ممکن است به هر کس گفته شود.
محبت واقعی یعنی ایثارکردن، بیتوجه به آنکه چه چیزی نصیب شما میشود. محبت فرایندی درونی است که باید آن را وارد روابط خود کنید.
اساس رابطه هدفمند عشق و ایثار است. این عنصر مهم عشق که در حد ایثار تجلی پیدا میکند، چگونگی هدف را تعریف میکند و در ایجاد روابط صحیح و مناسب مهم است.
سعی کنید افراد را برحسب کارهایشان نسنجید بلکه در ورای بخش نامرئی آنان روحی را که در آن جسم کوچک قراردارد ببینید.
اگر با آن روح با مهربانی برخورد کنید و این محبت را در عمل به آنها نشان دهید، آنها هم در مقابل با محبت پاسخ میدهند.
بدینترتیب شما با دیگران روابط مهرآمیز خواهید داشت زیرا محبت را در دل خود جای دادهاید؛ نه آنکه آن را در وجود دیگران جستوجو کنید.
اگر با بعضی افراد خانوادهتان مدتی مشکل داشتهاید، آنان دیگر عامل نفرت نیستند، دیگر عصبانیت و منفیگرایی شما از بین رفته و به جای آن عشق بدون انتقاد قرار گرفته است.
این کار به سالهای طولانی روان درمانی و استفاده از انواع داروهای گیاهی و شیمیایی نیازی ندارد بلکه شما باید دگرگون شوید.
جالب آنکه وقتی بدینگونه رفتار کنید، خیلی چیزها را که در زندگی از دست داده بودید یا اصلا نداشتید به دست خواهید آورد.
افرادی که قبلا بسیار تحملناپذیر به نظر میرسیدند، دیگر مورد انتقاد شما قرار نمیگیرند، شما به آنان محبت میکنید و با وجود آنچه در حافظه خود در موردشان دارید، آنان را میبخشید و به خود یادآوری میکنید که آنان باتوجه به شرایطی که در آن قرار گرفته بودند، عمل کردهاند.
کسی نمیتواند بیش از این از کسی انتظار داشته باشد. شما به آنان محبت میکنید و با نگاهی به گذشته که از آنان انتقاد میکردید، درخواهید یافت که امروز روابط شما با آنان بهگونهای صحیح و انرژیبخش متحول شده است.
سعی کنید روی اهداف اصلی خود ایستادگی و پافشاری کنید. فراموش نکنید که شما برای خدمت به این دنیا آمدهاید. اگر با مشکلی روبهرو شدید، فقط از خود بپرسید:«من در این شرایط چه خدمتی میتوانم بکنم؟»
و کاملا گوش دهید تا بالاخره راهحل را بیابید. غرور و خودخواهی را هم کنار بگذارید و محبت کنید.
روابط محکم و قوی هنگامی به وجود میآیند که ۲نفر خود را متعهد ببینند که بدون هیچگونه قید و شرطی یکدیگر را دوست بدارند و با تمام توان موجب رشد و پیشرفت یکدیگر باشند.
هر دو طرف، بدون هیچگونه خودخواهی و بدون اینکه بخواهند شکل خاصی به روابط خود بدهند، آزاد بیندیشند. وقتی ما یکدیگر را کاملا باور داشته باشیم، هیچگونه حد و مرزی هم برای آن وجود نخواهد داشت.
پایه و اساس را بر دوستی بگذارید.
کلید اصلاح ارتباطات، صرف نظر از اینکه بخواهید صمیمیت گذشته را دوباره پیدا کنید یا حتی صمیمی تر از گذشته بشوید، داشتن یک دوستی قوی و محکم است.
بیاموزید که دوستانه صحبت کنید، احترام یکدیگر را حفظ کنید و مانند دوستان خوب به هم بچسبید. بسیاری از زوجهای موفق زندگی، کاری یا تحقیقاتی، در ابتدا دوستان بسیار خوبی برای هم بودهاند.
گرچه حل کردن مشکل یک ارتباط میتواند مرحلهای بسیار سخت در زندگی باشد اما هر ارتباط شکست خوردهای درسهایی در مورد خود شما است که شما را برای فصل دیگری در زندگی آماده میکند.
هیچگاه از پیشقدم شدن برای زنده کردن یک ارتباط از بین رفته نترسید. یک نفس عمیق بکشید و به خاطر داشته باشید که دوست شما هم منتظر شماست.
برقراری مجدد یک ارتباط میتواند تاثیر بسزایی در شادمانی و آرامش بخشیدن به روح شما داشته باشد. داشتن یک دوست خوب و نزدیک، شادی و آرامش خاصی برایتان به ارمغان خواهد آورد.
گاهی اوقات برای جبران یک اشتباه خیلی دیر میشود و ناگهان دیگر دوستی وجود ندارد که شما بخواهید برایش جبران اشتباه کنید.
پس تا زمان هست و دوست شما هم هست، گذشتهها را جبران کنید و با هم سفر خوبی به سوی جاودانگی داشته باشید.
ارتباط موثر
امروزه بسیاری از نظریهپردازان و صاحبنظران علوم ارتباطات بر این عقیدهاند که طرز کلام و مهارتهای ارتباطی نقش بسیار مهمی در موفقیت انسان چه در زندگی کاری و اداری و چه در زندگی شخصی آنان دارد.
۱٫ صدا و نوع کلام
هر واژه، کلمه یا جملهای که در صحبت کردن بهکار میگیریم، در معرفی ما به دیگران و برداشت آنها از شخصیت و رفتارمان موثر است.
در حقیقت با نوع کلام خود میتوانیم دیگران را جذب کلام و در پی آن شخصیتمان کنیم یا برعکس اطرافیان را از خود دور کنیم.
پژوهشگران دانشگاه میشیگان در آمریکا هم در تحقیقات و پژوهشهای خود به این نتیجه رسیده بودند که در ارتباطات، نخستین موضوعی که جلب توجه میکند، صدا و طرز صحبت کردن طرف مقابل است.
۲٫ متعادل صحبت کردن
همان اندازه که سریع صحبت کردن ارتباط با دیگران را مختل میکند، به همان نسبت، کٌند صحبت کردن هم مناسب نیست.
تاکید بر یکسری از کلمات به آن اندازهای میتواند بر نوع کلام ما تاثیرگذار باشد که تکرار یک کلمه یا صدای بسیار آهسته، بنابراین برای آنکه هر آنچه بیان میکنیم به درستی از سوی مخاطب ما دریافت و درک شود، باید تناسبی را میان شیوه صحبتکردن، حرکتهای بدنی و نوع کلمههای خود برقرار کنیم.
۳٫ الگوی گفتاری متناسب
زنان و مردان از روشهای متفاوتی برای صحبت کردن استفاده میکنند که به دلیل روشهای تربیتی آنها نیست، بلکه این تفاوتها در نیازهای تکاملی آنها ریشه دارد.
زنان، الگوهای گفتاری ملایمتری را برای ارتباط برقرار کردن میان خود به کار میگیرند. این روش، آنها را از برخوردهای تهاجمی مردان حفظ میکند؛
به عبارت دیگر از یک سو از تغییرات صدا و زیر و بم کردن صدا در الگوهای کلامی خود استفاده میکنند و از سوی دیگر اغلب کلماتی را بهکار میگیرند که بار عاطفی و احساسی بیشتری دارد.
مردان برای تاتیرگذار نشان دادن خود گاهی از واژگان درشت یا صدای بلندتری استفاده میکنند.
همچنین نباید در کلام آنها چندان دنبال واژهها یا کلمات احساسی یا توضیح و تفصیل بیشتر موضوع بود،
چراکه اغلب به سرعت به سراغ اصل مطلب میروند بیآنکه کلام را با عاطفه و احساس یا شرح و بسط بیارایند، اما بهطور کلی یکسری از الگوهای کلامی در معرفی شخصیت افراد، چه زن و چه مرد، تثبیت شدهاند.
۴٫ آرام صحبت کردن
برخی معتقدند آرام صحبت کردن نشانه تعقل گوینده است و کسانیکه صدای آرام دارند، ممکن است به مرحلهای رسیده باشند که نیازی به شلوغ کردن و ایجاد جنجال نداشته باشند، چراکه آنها از آرامش درون بهره میبرند.
این اشخاص به روابط معمولی و آرام تمایل دارند. گاهی هم ممکن است افرادی که صدای آرام را در کلام خود بهکار میگیرند جزو افرادی باشند که مورد آزار و اذیت صدای بلند والدین، همسر یا دیگران قرار گرفتهاند و از ترس آنکه مانند آنها شوند از ایجاد صدای بلند خودداری میکنند.
از سوی دیگر افرادی که اعتمادبهنفس پایین دارند، اغلب سریع و با صدایی آرام صحبت میکنند.
۵٫ کسانی که صدای بلند دارند.
در برخی از موارد و از دیدگاههایی، صدای بسیار بلند نشانه شخصیت منفی افراد است و گاهی در فرهنگ عمومی از آنان به عنوان گستاخ یا بددهن نام میبرند.
در بسیاری از موارد بلندی صدای افراد، دلایل روحی و روانی دارد. از سوی دیگر این نوع صدا نشاندهنده شادی، غرور، جوانی، لذت و خوشی هم به حساب میآید، اما اغلب این افراد به دیگران اجازه صحبت کردن نمیدهند.
البته فراموش نکنیم که ممکن است صدای بلند ما با لحن تحکمآمیز نیز بیامیزد و به کلام ما جنبه دستوری ببخشد که خود به نوعی اختلال در ارتباط با دیگران را سبب میشود.
احمد یحیایی ایلهای در کتاب «تشریفات هتل» میگوید: «همانطور که هر فرهنگ نسبت به فرهنگهای دیگر از بسیاری جهات متفاوت است از نظر ارتباطی نیز تفاوتهایی مشهود است.
برای مثال مردم آذربایجان عموما بلندتر و درشتتر از مردم فارس و اصفهان سخن میگویند. همچنین شهرنشینان نسبت به روستاییان و عشایر آرامتر و با بلندای کمتری سخن میگویند.
در تبیین علت یا علتهای این پدیده عوامل گوناگونی دخالت دارند و یکی از آنها محیط جغرافیایی و شرایط اقلیمی است.
مردمان کوهستانها و دشتهای فراخ به نسبت شهرنشینان از بلندای بیشتری در سخنگویی و محاوره استفاده میکنند. حرفه در بلندای صدا موثر است.
کارگران و کارکنان سازمانهای صنعتی که با سروصدای بیشتری سروکار دارند، از کارمندان اداری که در دفترهای تمیز و بیسروصدا و با موزیک ملایم کار میکنند، بلندتر صحبت میکنند.
معلمان عمدتاً نسبت به دیگر حرفهها مانند پزشکان یا کارمندان دفتری و حسابداران از بلندای صدای بیشتری در محاوره با دیگران استفاده میکنند.
از سوی دیگر هراندازه سروصدا و عوامل اختلالزا وجود داشته باشد بلندای صدایی بیشتر میشود.»
۶٫ صادقانه صحبت کنید.
یادتان باشد برمبنای نوع صحبت کردنتان، خیلی وقتها مورد قضاوت قرار میگیرید.
پس بهتر است در این زمینه تمرین کنید تا بتوانید بهتر حرف بزنید. البته این به معنای این نیست که دیگران را گول بزنید.
شما باید صادقانه با دیگران روبهرو شوید. اما اگر خودتان میدانید که طرز صحبت کردنتان مناسب نیست، بهتر است کمی روی آن کار کنید تا بتوانید ارتباط بهتری با دیگران برقرار کنید.
۷٫ پرخاشگر یا مهربان؟
چگونگی صحبت کردن و نوع کلام، نماینده نوع تفکر افراد است. یعنی هر واژه و اصطلاحی که در کلام خود بهکار میگیریم، نشان میدهد به چه چیز و چگونه میاندیشیم.
همچنین نشاندهنده صفات شخصیتی ما به حساب میآید. اینکه فرد شخصیتی پرخاشگر دارد یا مهربان و باعاطفه است، انسانی حسود یا فردی منطقیست، همگی در کلام ما خود را نمایان میکند.
۸٫ به واژهها دقت کنید!
اگر میخواهیم طرف مقابل خود را بهتر بشناسیم باید روی هریک از واژگان و کلمات او و همچنین لحنی که در بیان آنها بهکار میگیرد، تمرکز کنیم.
اینکه آیا از کلام تکراری استفاده میکند یا نه و همچنین فراوانی واژههایی که در کلام خود بهکار میبندد، از نکات کلیدی در شناخت شخصیت افراد به حساب میآیند.
همانگونه که نحوه بیان و کلام ما برای مشاور و روانشناس از اهمیت بسزایی برخوردار است و به عنوان یک ملاک تشخیصی در سنجش میزان اضطراب، استرس، وسواس، افسردگی و دیگر اختلالهای روحی افراد بهکار گرفته میشود.
خانوادهها باید در کلام کودکان و واژههایی که به آنها میآموزند دقت داشته باشند و اگر در کلام خودشان نابهنجاریهایی دیده میشود، به یک روانشناس یا مشاور مراجعه کنند تا کلام آنها اصلاح شود.
تمام افراد باید به شیوهای سخن بگویند که تاثیرگذار و محترمانه باشد، اما فراموش نکنیم که نوع صحبت کردن به خانواده، فرهنگ و چگونگی تربیت افراد بازمیگردد و به عواملی از این دست وابسته است.
به بیان دیگر اینکه کودک در چه فرهنگی رشد میکند و پدر و مادر در تربیت او از چه واژهها یا لحنی استفاده میکنند، همگی بخشی از دایره لغات او را میسازند تا در آینده و زمانیکه وارد جامعه شد، آنها را در طرز صحبت کردنش بهکار بگیرد.
البته نقش آموزش از طریق رسانههای جمعی، اجتماع و بهطور کلی هر محیطی که فرد در آن حضور دارد (مانند مدرسه) را نباید نادیده گرفت، اما نقش خانواده نقشی کلیدیتر و مهمتر است.
زبان بدن و نحوه ارتباط صحیح با دیگران
ارتباط به معنی انتقال اطلاعات از یک فرد به فرد دیگر است. بیش تر مردم، حدود ۷۵ درصد زمان بیداری خود را صرف برقراری ارتباط، تبادل اطلاعات، افکار و عقاید با دیگران می کنند.
ارتباط کلامی، در قالب زبان و کلمات انجام می شود در حالی که ارتباط غیر کلامی، این گونه نیست و بیش ترین ارتباط ما با دیگران، از این طریق است.
ارتباط غیر کلامی شامل اشاره ها، تماس چشمی، لحن صدا و حرکت بدن می باشد. گاهی نوع پوشش و سکوت اختیار کردن نیز جزو ارتباط غیرکلامی به شمار می رود.
در یک ارتباط ، پیام ها به دو طریق کلامی و غیر کلامی ارسال می شود. اگر بین کلمات ادا شده و حرکات بدن گوینده تضاد وجود داشته باشد، گیرنده پیام، بیش تر به حرکات بدن و اشاره های غیر کلامی اعتماد می کند.
زبان بدن به شما صدمه ای نمی زند، بلکه به شما کمک کند.
آیا می دانید زمانی که صحبت نمی کنید و مخاطب قرار گرفته اید، چگونه می توانید روی برقراری ارتباط با دیگران تاثیر بگذارید و بهترین برخورد را از خود بروز دهید؟
سعی کنید در مکالمات و مذاکرات مهم با دیگران از راهکارهای زیر برای القای قدرت، توانایی و آمادگی بیشتر برای هرچیزی استفاده کنید.
۱٫ چشم های خود را باز و هوشیار نگه دارید
عدم توجه دیداری به مسائل ممکن است باعث کاهش میزان تمرکز شود.
اگر نگاه خو را به زمین دوخته و یا به اطراف خیره شوید، به طرف مقابل خود نشان می دهید که به صحبت های او علاقه ای نداشته و از تمرکز لازم برخوردار نیستید.
سعی کنید برای کسب بهترین نتیجه، تا زمان برخورداری از تمرکز لازم به آن تظاهر کنید.
از چشمان خود شروع کنید. در زمان گوش دادن به صحبت های مخاطب با او ارتباط چشمی برقرار کنید، سر خود را تکان دهید و ابروهایتان را بالا ببرید. اینگونه هوشیار و علاقه مند به نظر خواهید رسید.
۲٫ دست به سینه نایستید
حالت دست های شما می تواند نشان دهنده میزان علاقه و تمرکز شما باشد. زمانی که دست به سینه ایستاده اید احساسات خوبی را به مخاطب منتقل نمی کنید.اگر می خواهید مانند یک رهبر به نظر رسید، دستان خود را باز و رها نگه دارید. قفل کردن انگشتان روی پاها نشان می دهد که شما از تمرکز، آرامش و علاقه کافی برخوردار هستید.
۳٫ شانه ها را در حالت ایستاده نگه دارید
شانه های شما در چه حالتی قرار دارند؟ اگر پشت شما خمیده شده و روی پاهای خود تکیه زده اید، به نظر خواهد رسید که احساس راحتی نمی کنید و توجهی به مخاطب خود ندارید.
سعی کنید برای انتقال اعتماد به نفس خود، شانه هایتان را در حالت ایستاده نگه دارید.
زمانی که صحبت می کنید با انگشتان خود به مخاطب تان اشاره کنید و به چیزی تکیه ندهید.
سعی کنید با بهره گیری از زبان بدن مناسب، قبل از شروع به صحبت اعتماد به نفس خود را به دیگران نشان دهید.
۴ . تقلید کنید
مخاطب شما چه کاری انجام می دهد؟
سعی کنید برای کاهش فشارهای روحی و برقراری ارتباط با او، در همان حالتی که او قرار دارد قرار گیرید. اگر نشسته است شما هم در همان ارتفاع بنشینید.
اگر ایستاده است شما هم در جهت صورت او بایستید. قرار گرفتن در حالت مشابه مخاطب به شما کمک می کند تا با او ارتباط موثری برقرار کنید.
۵ . لبخند را فراموش نکنید
لبخند باعث می شود تا اطرافیان شما احساس آرامش کنند و خود شما هم تصور کنید کاری را که از شما انتظار می رود انجام می دهید.
این کار باعث می شود تا از اعتماد به نفس لازم برای تاثیرگذاری روی مخاطب برخوردار شوید.
چه عواملی باعث ترک شغل شما می شود؟
زمانی را که به عنوان یک شغل در کنار گروهی از همکاران خود سپری میکنید، در واقع احساس رضایت و خشنودی دارید اما به طور قطع هر شغلی، شغل ایدهآل شما نخواهد بود.
با این حال بسیاری از افراد بنا به دلایل مختلف مشغول به کاری میشوند که از لحاظ آنها مناسب خودشان نیست.
با این وجود برخی از شغلها ارزش تلاش و کوشش شما را نداشته و حتی ممکن است تأثیرات منفی بر روی سلامت روانی شما داشته باشد.
در این صورت این سوال پیش میآید که چه علائمی نشان میدهد که زمان ترک شغل شما فرا رسیده است؟
۱)زمانی که دیگر چیزی جدیدی یاد نمیگیرید.
اگر در محل کار به دنبال افزایش قابلیت ها و توانایی خود هستید اما هیچ چیز جدیدی به دانسته ها و توانایی های شما اضافه نمی شود احتمالا به آخر خط رسیده اید.
۲)زمانی که از مهارت شما استفاده نمیشود.
اگر مهارتها و توانایی های شما فراتر از موقعیت شغلی تان است تلاش کنید آنها را در بخشی دیگر از شرکت و یا محل کارتان به کار ببرید در صورتی که این امکان وجود نداشت به دنبال کار دیگر باشید.
۳)زمانی که از کارتان متنفرید.
برخی شغلها حکم پلههای ترقی برای رسیدن به شغل ایدهآل شما هستند که البته ممکن است مشکل و طاقت فرسا باشند. اما برخی از شغل ها نیز نه تنها خوشایند و مناسب شما نیستند بلکه هیچ چشم انداز مناسبی از آینده هم ندارند. تفاوت میان این دو را درک کنید!
۴) زمانی که محیط و فرهنگ محل کار شما با شما همخوانی ندارد.
شاغل بودن در یک شرکت به معنی عضوی از یک تیم بودن است. اگر بعد از ۶ ماه همکاری احساس می کنید که هنوز با افراد و محیط کاری خود غریبه هستید بهتر است به دنبال یک محیط کار جدید و یک تجربه شغلی جدید باشید.
۵)زمانی که رئیس بدی دارید.
یک رئیس می تواند خودبین و زورگو بوده و توانایی مدیریت یک تیم کاری را نداشته باشد. اگر وجود رئیستان بر عملکرد مثبت و خلق و خوی شما تأثیر می گذارد ادامه دادن به آن کار ارزش نخواهد داشت.
۶)زمانی شرکت محل کار شما در وضعیت بدی قرار دارد.
اگر شرکت محل کار شما با مشکلات بزرگ مالی دست و پنجه نرم می کند و یا با وضعیت بد شرکت احتمال منحل شدن بخش کاری شما وجود دارد دلیل برای غرق شدن همراه با یک کشتی شکسته وجود ندارد!
۷) زمانی که استرس سلامت شما را تهدید می کند.
اگر موقعیت شغلی شما و وضعیت محل کار شما باعث استرس و اضطراب روزانه شما می شود و بر روی خلق و خو و رفتار شما تأثیر منفی می گذارد بهتر است گزینه های دیگر کاری را مدنظر قرار بدهید.
۸) زمانی که روابط اجتماعی شما تحت تأثیر شغل شما قرار میگیرد.
استرس بالا و ساعات کار طولانی و نارضایتی مداوم از کار شما که باعث خدشه دار شدن روابط اجتماعی شما با خانواده و دوستانتان شود ارزش ندارد.
۹) زمانی که وظایف شما بیشتر شده اما حقوق شما تغییری نمیکند.
گاهی اوقات افزایش وظایف شما و تغییر نکردن میزان حقوق به دلیل کاهش نیروی کاری و وضعیت نامناسب شرکت است و در بعضی مواقع نیزتنها دلیل آن سوء استفاده رئیس از شماست. در هردو صورت بهتر است به دنبال گزینه های دیگر شغلی باشید.
۱۰) کارکنان دیگر در حال بیرون آمدن از آن سازمان هستند.
هنگامی که متوجه میشوید موجی از نارضایتی بین کارکنان (به خصوص نیروهای خوب) مشغول به کار در شرکت ایجاد شده است و اکثر آنها شغل خود را تغییر میدهند، به این فکر کنید که یک موقعیت شغلی بهتر در انتظار شماست.
سوء برداشت نشود! منظور من تقلید کورکورانه از عملکرد و تصمیمهای بقیه نیست.
اما بیرون آمدن همکارانتان از شغل فعلی را به عنوان یک علامت هشدار در نظر بگیرید و علت خروج آنها را جویا شوید. پاسخهای آنها میتواند، درک بهتری را از موقعیت شغلی شما فراهم کند.
۱۱) در مجموعه کاری شما ثبات ساختاری وجود ندارد.
مشکلاتی چون سوء مدیریت و یا خط مشیهای غلط، باعث بر هم زدن ثبات ساختاری سازمان میشود.
سازماندهی مجدد فی نفسه ایرادی ندارد و باعث ایجاد فرصتهایی نیز میشود. اما چنانچه تغییرات سازمانی بیش از حد باشند باعث بروز نوساناتی در اوضاع میشود و شرایط شغلی موجود، تمرکز شما را به جای توسعه و پیشرفت کاری به مسائل دیگری سوق میدهد.
۱۲) به دنبال شما هستند!
ایمیلهای آزاردهنده و درخواستهای تلفنی استخدام معمولا به معنی رسیدن به یک شغل جدید نیست اما آنها را کاملا نادیده نگیرید.
حجم بالای درخواستهای ایمیل و تلفن میتواند حاکی از یک صنعت و بازار کار پویا باشد.
من به عنوان یه محقق در زمینه بازار کار، معمولا در این نوع مکالمات کاری به دنبال پاسخ پرسشهایی از قبیل کارفرما کیست، قوانین و کارآییهای مورد نیاز و متوسط حقوق دریافتی در مقایسه با دیگر شغلها، هستم.
۱۳) احساس میکنید که زمان رفتن فرا رسیده است.
فارغ از تمام این علائم هشدار دهنده، به ندای قلب خود گوش دهید.
هیچکس به غیر از خود شما نمیداند که چه شرایط کاری برای شما بهتر است و اگر احساس میکنید که میتوانید در شغل بهتری مشغول به کار شوید، دست به کار شوید.
اکثر ما، بیش از ۴۰ ساعت در هفته را مشغول به کار هستیم بنابراین حق مسلم ماست که در کار خود رشد و ارتقا داشته باشیم.
حتی اگر از شغل فعلی خود راضی و خوشحال هستید، در یک بازه زمانی مشخص (به عنوان مثال سالی دو بار) وضعیت خودتان را بررسی کنید.
با این کار، نه تنها فرصت مرور دستاوردهای خود را خواهید داشت بلکه مجبور خواهید شد که با آگاهی از شرایط مورد نیاز در بازار کار، سطح تواناییهای خود را بالا ببرید و در نهایت با اجرای این روند، علاوه بر این که از شغل فعلی خود رضایت دارید، به سمت فرصتهای بهتر شغلی نیز گام خواهید برداشت.
دوره بانو، ملکه باش و سلطنت کن
استاد معصومه تیموری نخستین بانو انگیزشی ایران برگزار کننده هزاران ساعت همایش
دوره آشتی با درون
دوره آشتی با درون : شاید شما ندانید اما در دنیای خارج از ذهنتان چیزی جز آنچه در درونتان است پیدا نخواهید کرد .آَشتی با درون خود اولین گام به سمت این دنیای درونتان است .
دوره پاکسازی هوپونوپونو
دوره پاکسازی هوپونوپونو انگیزشی معمولا به نام های مختلفی شناخته می شود. از جمله ؛ تکنیک پاکسازی ذهن ، تکنیک رها سازی ، تکنیک تبسم و نام های مختلفی که بر روی این مبحث گذاشته شده است.

دیدگاهتان را بنویسید