دروغهایی که والدین به فرزندان خود میگویند و جایگزین مناسب
فهرست مطالب
والدین
همه والدین در تلاشند که فرزندان خود را مجاب به دروغ نگفتن بکنند
ولی از این واقعیت مهم که خود در طول روز چه دروغهایی به آنها میگوییم غافلند ما در اینجا به بررسی چند تا از ساده ترین و رایج تریم دروغهای والدین و ارائه جایگزین مناسب برای آنها میپردازیم :
۱. دیگه هیچوقت برات چیزی نمیخرم
بهجای آنکه او را تهدید کنید که دیگر هرگز برایش چیزی نخواهید خرید، او را از چیزی محروم کنید که اکنون و اینجا دارد. اینطوری میفهمد که رفتارش چه عواقبی دارد.
مثلا پسرتان با خواهرش دعوا میکند و شما میخواهید دعوا را تمام کند، میگویید دیگر هرگز برایت چیزی نمیخرم تا او را متوجه عاقبت کارش کنید، ولی اینطوری او بالاخره خواهد فهمید که شما دروغ گفتهاید.
تنبیه واقعگرایانهای داشته باشید، مثل محروم کردن چند ساعته از تبلت یا دستگاه بازی و یا از او بخواهید در اتاقش بماند و به کاری که کرده فکر کند.
۲. هیچوقت نمیذارم اتفاق بدی برات بیفته
حتما بهعنوان پدر یا مادر چنین قصدی دارید، اما چنین چیزی امکانپذیر نیست.
شما نمیتوانید ۱۰۰ درصد مواقع از فرزندتان محافظت کنید. در عوض، واقعیت را به او بگویید، اما طوری که حس کند از او حمایت میکنید و در عین حال نسبت به خطرات حقیقی آگاه شود.
چیزی بگویید مثل این: «همیشه سعی میکنم از تو محافظت کنم، اما آدمهای بدی هم هستند که باید مراقبشان باشی، بههمینخاطر میخواهم در فروشگاه مدام کنار من باشی، چون آدم بدها بچهها را از پدر و مادرشان میگیرند.
من مواظب تو هستم، اما اگر تو از من دور شوی، من دیگر آنجا نخواهم بود و ممکن است خودت را به خطر بیندازی.»
شاید چنین حرفی ترسناک باشد، اما حقیقت دارد.
مسلما شما دوست ندارید باعث اضطراب بیمورد فرزندتان شود، بنابراین پیشنهاد میکنم کلمات و جملات مناسبی انتخاب کنید.
به او بفهمانید بچهدزدی بهندرت اتفاق میافتد، اما باز هم همهی بچهها و پدرها و مادرها باید مراقب باشند. اینطوری، هر وقت بیرون میروید، او مراقب غریبهها خواهد بود

۳. پارک تعطیله
شما بهخوبی میدانید که پارک تعطیل نیست، اما وقت ندارید فرزندتان را به پارک ببرید، چون کارهایی دارید که باید انجام دهید.
بهجای دروغ گفتن، صادق باشید. «بابا نمیتواند امروز تو را به پارک ببرد، چون باید برای آخر هفته خرید کنیم تا بتوانیم غذا بخوریم و در ضمن کارهای دیگری هم دارم که امروز باید انجام بدهم.»
شاید کودکتان غر بزند و اعتراض کند، اما اشکالی ندارد، حقیقت زندگی را میآموزد. اینکه همیشه نمیتواند هر چه میخواهد را بهدست بیاورد.
گفتن حقیقت باعث میشود شما پدر یا مادر راستگویی هم جلوه کنید، چون او کمکم آنقدر بزرگ خواهد شد که تشخیص بدهد دربارهی تعطیلی پارک دروغ میگویید.
۴. درد نداره، قول میدم
پشت در اتاق تزریقات منتظرید تا نوبت شما شود و کودکتان آمپولش را بزند. او که متوجه این قضیه شده، فریاد میکشد و گریه میکند.
شما میخواهید گریهاش را بند بیاورید. اما او گریه میکند، چون میداند شما دروغ میگویید.
اولین باری هم که آمپول زده بود، گفته بودید درد ندارد. او این را بهخوبی میداند.
او از دردی که کشیده فهمیده شما دروغ گفتهاید. در عوض به او بگویید که درد کمی دارد، اما خیلی زود تمام میشود و یک آبنبات چوبی هم برایش میخرید.
توضیح دهید که او برای بهدست آوردن سلامتیاش، به این آمپول نیاز دارد.
دروغ نگویید. این دروغ گفتن شما را بهسرعت به آدمِ بد ماجرا تبدیل میکند، چون اگر بگویید درد ندارد و بعد هم درد بگیرد، شما والدین مقصر هستید.
حقیقت این است که آمپول زدن درد دارد، اما این درد خیلی زود از بین میرود، پس با این حقیقت شروع کنید؛ خواهید دید که او اعتماد بیشتری به شما خواهد کرد

۵. تو بهترین نقاش دنیایی، کارت فوقالعادهست!
وقتی خودتان هم واقعا چنین عقیدهای ندارید، فرزندتان را تحسین نکنید. باور کنید یا نه، کودکان آنقدر هم که شما فکر میکنید گول نمیخورند.
آنها میتوانند متوجه لحن صدا و زبان بدن بشوند و وقتی شما در گفتارتان صداقت ندارید، او متوجه میشود.
در عوض میتوانید خلاقیت او در کارش را تحسین کنید. او را برای کارها و تواناییهایی تحسین کنید که باور دارید حقیقت دارند، نه برای هر کار معمولی که از او میبینید.
۶. وقت خوابه!
تازه ساعت ۷:۳۰ است و هنوز موقع خواب کودک نرسیده، چون خودتان قبلا ساعت ۸:۰۰ را زمان رفتن به رختخواب تعیین کردهاید.
«وقت آن است که کمکم آماده رفتن به رختخواب شوی.» در اینجا انتخاب کلمهها بسیار مهم هستند.
شاید منظورتان این بوده که باید کمکم آمادهی رفتن به رختخواب شود، اما گفتهاید: «وقت خواب است.»
وقتی فرزندتان بتواند ساعت را بخواند، باید مدام بگویید منظورتان از گفتن این جمله چه بوده و این جملهای که گفتید چه معنایی دارد! در اینجا ایجاد اعتماد بین شما و فرزندتان است که اهمیت دارد.
شاید دروغ کوچک و بیاهمیتی باشد، اما همین دروغهای کوچک و بیاهمیت روی هم جمع شده و تبدیل به مشکل بزرگتر بیاعتماد میشوند
۷. نمیدونم اون نقاشی که روی درِ یخچال چسبونده بودی چی شده
میدانید چه شده است، چون خودتان آن را بیرون انداختید! مسلما نمیتوانید هر اثر هنری را که فرزندتان خلق میکند نگه دارید، چون جایش را ندارید.
بهترین راهحل آن است که به فرزندتان توضیح دهید. کشو یا جعبهای را به او نشان دهید که بهترین و ارزشمندترین کارهایش را آنجا نگه میدارید.
اگر او میخواهد مطمئن شود که آثار هنریاش محفوظ میماند، میتواند خودش آنها را در آن جعبه یا کشو بگذارد.
اگر جعبه پر شد، وقت آن میرسد که مرتبش کنید و چیزهایی را که دیگر نمیخواهد دور بریزید.
این شیوه به او مسئولیت پذیری در قبال آثارش را میآموزد و باعث میشود شما هم بهعنوان یک والدین راستگو شناخته شوید.
۸. یه دقیقهی دیگه اونجا هستم
بله، مسلما نیت خوبی دارید. میخواهید آنجا باشید تا او را در پروژهاش یا هر کار دیگری که دارد کمک کنید.
اما خودتان هم کاری دارید که باید تمامش کنید. پس واقعیت را به او بگویید. به او بگویید باید قبضها را پرداخت کنید، و بعد از آن میتوانید به او کمک کنید.
با گفتن عبارت یک دقیقهی دیگه، دروغ نگویید، چون ممکن است بیشتر طول بکشد و هر قدر زمان بیشتری بگذرد، شما والدین دروغگوتر میشوید.
با گفتن حقیقت و بیان معانی دقیق، از دروغگویی امتناع کنید
۹. اگه نیای، من میرم.
برای وادار کردن فرزندتان به حرکت، بهجای استفاده از روش ترساندن، از عواقب مشخص و واقعی استفاده کنید.
میتوانید بگویید: «اگر در عرض ۵ دقیقه کفشهایت را نپوشی و سوار ماشین نشوی، امشب اجازه نداری تلویزیون تماشا کنی.» و هر دفعه این عواقب را هم به او تحمیل کنید.
به این روش، فرزندی خواهید داشت که به شما گوش میکند؛ گوش میکند چون حرف شما ارزش دارد، نه بهخاطر ترس از اینکه او را ترک میکنید.
۱۰. برای فلان چیز پول نداریم
بهجای دروغ گفتن، به فرزندتان با زبان خودش توضیح دهید. به او بگویید قرار است خانهی بزرگتری بخرید و بههمینخاطر نمیتوانید فلان چیز را برایش تهیه کنید.
به او کمک کنید بفهمد که گاهیاوقات برای انجام کاری که به نفع خانواده است، باید از خودگذشتگی کرد.
با این کار نهتنها درس زندگی به او میدهید، بلکه دروغگو هم نمیشوید
با کودک دروغگو چه باید کرد؟!
همه ما گاهی ممکن است دروغ بگوییم و با تغییر واقعیت سعی در توجیه رفتارهایمان داریم، اما اگر دروغ کوچکی از کودکانمان بشنویم به شدت آزرده شده و عصبانی میشویم.
اما حقیقت این است که تا ۳ یا ۴ سالگی کودکان واقعا نمیدانند دروغ چیست و تشخیص مرز بین واقعیت و خیال برایشان مشکل است.
در این سنین دروغگویی با سنین بالاتر متفاوت است، کودکان در دوره نوپایی واقعا دروغ نمیگویند بلکه آنچه ما از آنها میشنویم و دروغ مینامیم ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد؛
اول اینکه ممکن است آنها در این سن قوه تخیل قوی داشته باشند و در واقع در دنیای آنها واقعیت و تخیل در هم تنیده و ممکن است کودک هر آنچه به ذهنش میرسد به زبان بیاورد.
خلق داستانهای تخیلی و به ظاهر دروغین توسط یک کودک ۳-۲ ساله نمایانگر قدرت خلاقیت ذهن کودک است.
دلیل دیگر میتواند فراموشی باشد. وقتی کودک ۲ ساله روی دیوار خط خطی کرده و بعد میگوید که کار او نیست، دروغ نمیگوید.
او واقعا به یاد نمیآورد که این کار را کرده باشد یا برای او مهم نیست که چه کسی عروسکش را برداشته، تنها چیزی که میداند.
این است که آن عروسک را میخواهد و ممکن است اولین اسمی که به ذهنش میآید را به زبان بیاورد، او دروغ نمیگوید، فقط حافظه کوتاهی دارد و به خوبی نمیتواند وقایع را به خاطر بسپارد.
دلیل سوم چیزی است که در علم روانشناسی کودک از آن به عنوان «سندرم فرشته» یاد میکنند.
کودکان تا ۴ سالگی بر اساس خشنودی والدینشان رفتار میکنند، یعنی هر کاری که مادر و پدر را خوشحال کند خوب است و هر کاری که آنها را عصبانی کند بد.
بنابراین هیچ تعجب نکنید اگر کودکتان با لب و دهان آغشته به مربا مستقیم به شما نگاه کند و بگوید اصلا روحش از وجود مربا خبر ندارد.
یا مثلا کودک فکر میکند اگر به مادر بگوید شیشه شیر را زمین ریخته مادرش عصبانی میشود پس بهتر است بگوید که او شیر را زمین نریخته یا شاید تقصیر را گردن دوست خیالیاش بیندازد.
او دروغ به معنای واقعی دروغ را نمیشناسد بلکه تنها سعی دارد طوری رفتار کند که والدینش خشنود باشند.
تا حدود ۷ سالگی کودکان واقعا دروغ را نمیشناسند و مرز بین حقیقت، دروغ و افسانه برایشان بیمعنی است و از این سن به بعد است که با تشخیص بد بودن این رفتار، دروغگویی میتواند به یک ویژگی شخصیتی تبدیل شود.
مطمئنا شما نمیخواهید دروغگویی را در فرزندتان تقویت کنید، پس بهتر است با این رفتارهای او که تا ۴ سالگی طبیعی است منطقی برخورد کنید.
به او اجازه بدهید داستانپردازی کند و بعد با بیانی ساده مرز بین واقعیت و تخیل را مشخص کنید.
حتی زمانیکه برایش قصه میخوانید یا کارتون میبیند هم میتوانید این کار را بکنید و مثلا به او بگویید خیلی از وقایعی که در کارتون میبیند امکان وقوع ندارد.
مثلا یک سگ نمیتواند زیر غلتک برود و مثل کاغذ پهن شود و دوباره به حالت اول برگردد یا اینکه سوپرمن اگرچه در کارتونها و افسانهها وجود دارد ولی انسان واقعی قادر به پرواز کردن نیست.
با عکسالعملهای تند باعث دروغگویی کودک نشوید.
وقتی با لحن تهاجمی از کودک درباره کار بدش توضیح میخواهید در حقیقت کودک را به سمت دروغ گفتن سوق میدهید، چرا که او از روی ترس از راستگویی یا برای رهایی از تنبیه و مجازات دروغ گفتن را انتخاب میکند.
در این شرایط حتی راستگوترین کودکان هم دروغ میگویند و هر قدر ترس از مجازات بیشتر باشد، اصرار کودک در دروغ بیشتر خواهد بود.
هیچ وقت کودک را متهم نکنید و به جای سوالهای مستقیم بهتر است در لفافه حرف بزنید تا کودک به جای انکار دست به اعتراف بزند،
مثلا «نمیدونم کی این شیشه شیر رو زمین ریخته! کاش بیاد و کمکام کنه با هم تمیزش کنیم!» استفاده از جملات خبری هم کارآمدتر از توضیح خواستنهای پیدرپی است.
مثلا به جای اینکه با لحن تهاجمی از کودک بپرسید «کی این شیشه شیر رو زمین ریخته؟ تو بودی؟»
بهتر است جمله خبری به کار برده و این گونه موضوع را مطرح کنید که «از دستت ناراحت شدم، چون مواظب نبودی و شیشه شیر رو انداختی زمین!»
قوانین خشک و سخت و تکالیف سنگین و توقع بیش از حد از کودک ۴-۳ ساله را در خانه فراموش کنید، چون ممکن است کودک شما را سردرگم کرده و نتواند آنها را دنبال کند و برای اینکه شما را ناامید نکرده باشد دست به دامن دروغ بشود.
تنبیه و پاداش مجزایی برای دروغگویی و راستگویی در نظر بگیرید، اما تنبیه نباید آنقدر شدید باشد که برای رهایی از آن کودک دروغ بگوید.
برای جلوگیری از دروغگویی کودک، الگوی رفتاری خوبی برای او باشید. کودکان بسیاری از آموزشها را به صورت تقلیدی از اطرافیان یاد میگیرند و والدین نخستین کسانی هستند که کودک از آنها تقلید میکند.
دوره پاکسازی هوپونوپونو
دوره پاکسازی هوپونوپونو انگیزشی معمولا به نام های مختلفی شناخته می شود. از جمله ؛ تکنیک پاکسازی ذهن ، تکنیک رها سازی ، تکنیک تبسم و نام های مختلفی که بر روی این مبحث گذاشته شده است.
دوره آشتی با درون
دوره آشتی با درون : شاید شما ندانید اما در دنیای خارج از ذهنتان چیزی جز آنچه در درونتان است پیدا نخواهید کرد .آَشتی با درون خود اولین گام به سمت این دنیای درونتان است .
دیدگاهتان را بنویسید