کوچینگ

آیا تا به حال واژه ی کوچینگ به گوشتون خورده؟ اگر در مورد این علم روز دنیا ، چیزی نمی دونید  ، این مقاله رو مطالعه کنید . این مقاله در مورد مباحث زیر با شما صحبت می کنه :

مقدمه

کوچینگ چیست؟

کوچ کیست؟

کوچ خوب کیه؟

انواع و اقسام کوچینگ

چطور میتونم در دوره های کوچینگ شرکت کنم؟

مقدمه

همه ی ما بی برو برگرد توی زندگیمون به مشکلاتی برخوردیم که هیچ راه حلی براش پیدا نکردیم . در واقع ، مشکلات گاهی اونقدر به ما فشار میارن که حتی ساده ترین راه ها و کارها برای حل مشکل هم بر ما بسته می شه و ما چاره ای نداریم جز اینکه از کسی کمک بگیریم .

خیلی از ماها تلاش می کنیم که در چنین شرایطی به دیگران پناه بیاریم ، بعضی هامون سعی می کنیم که به یک مشاور مراجعه کنیم و بعضی هم حرفی نمیزنیم و سعی می کنیم که مشکل رو با هر سختی ای که هست توی خودمون بریزیم و خودمون حل کنیم.

این روزها فقط کافیه ، یه نگاه به دور و برتون بندازید و اونموقس که می بینید تقریبا همه ی آدم هایی که دور و بر ما هستند و دارن با ما زندگی می کنند به نوعی از یه مشکل بزرگ رنج می برن که داره زندگیشون رو با یه اختلال مواجه می کنه و اون ها رو از مسیر رسیدن به موفقیت دور نگه می داره .

چیزی مثل یک سنگ ، وسط راه موفقیت . چیزی مثل یک درد که روی دل آدم می شینه و آدم نمی دونه برای حل مشکلش باید به کی رو بزنه . اخیرا بود که یکی از دوستانم به من تلفن زد و گفت که توی کارش به یه مشکل بزرگ برخورده .

شروع کرد به صحبت کردن از اینکه مدتیه که با همسرش به مشکل برخورده و این مسئله باعث شده که مدیریت محل کارش هم از دستش بره و همه چیز از هم بپاشه . اول از همه بهش گفتم که به سراغ یه مشاور برو ، شاید که توی مسائل خانوادگیت دچار مشکلی هستی که باید به لحاظ روان شناختی حل بشه ، اما در کمال تعجب گفت که به پیش مشاور هم رفتم و مشاور چند جلسه ای باهاشون صحبت کرده و در نهایت به اون ها این راه کار رو داده که بیشتر با هم صحبت کنن و بیشتر همو بشناسن ، تا بتونن ظرافت های ساده زندگیشونو ، حل کنن .

اما مسئله این جا بود که این دوست من ، به حدی دچار بهم ریختگی فکری شده بود که حتی نمی دونست چطوری باید با همسرش صحبت کنه .

از این دست مشکل ها تا دلتون بخاد ، توی جامعه ی ما وجود داره .

در واقع یه عدم تعادلی توی زندگی بسیاری از افراد ایجاد شده که به هیچ وجه مشکلی روانی نیست . به هیچ وجه مشکل شخصیتی نیست . بلکه یک اختلال فکری ، در به تعادل رسوندن زندگیه . وقتی که فکر انسان ، توسط مشکلات بسیاری محاصره میشه .

انسان از هر گونه تصمیم گیری برای کسب و کار ، زندگی ، رابطه ی عاطفی ، مسائل اجتماعی و فردی عاجز میشه و دیگه هیچ راهی رو برای برون رفت از مشکلاتی که باهاش درگیر شده ، پیدا نمی کنه . اینجاست که ما میگیم ، کوچینگ راه حل مشکل این دسته از افراده .

اما آیا همه ی مردم ما میدونن کوچینگ چیه و میدونن که چه زمانی باید به کوچینگ مراجعه کنن ؟ یقینا نه. این مسئله رو با قاطعیت تمام میگیم که هنوز هنوزه با گسترش این سطح از تکنولوژی توی کشور ، ما سطح آگاهیمون در زمینه ی حل مسئله و مدیریت بحران های زندگی به شدت پایینه .

میتونم قطع به یقین بگم که اکثر افرادی که همین الان ، حتی در حال خوندن این مقاله هستند ، مشکلات عدیده ای دارن که نمیدونن از چه طریقی و با استفاده از چه روشی باید اون ها رو حل کنن.

حتی خیلیاشون راه های زیادی رو امتحان کردن . کتاب های زیادی رو خوندن . کلاس های زیادی رو رفتن ، گاها به برخی از پزشکان مراجعه کردن ، اما نتونستن ، نتیجه ی دلخواه خودشون رو کسب کنن و این مسئله ای بود که چند وقته تمام فکر و ذهن من رو مشغول کرده تا به نوعی به شما هموطن عزیز و به شما مخاطب گرامی ، این مسئله رو گوشزد کنم که برای حل کردن مشکلات زندگی ، انتخاب راه حل درست ، اولین گام و مهم ترین گامه .

حدود چند ماه پیش بود که در خلال یکی از گفتگوهایی که با یکی از اساتید روان شناسی داشتم ، به این مسئله پی بردم که از نظر علم روان شناسی ، انسان ها در برابر برخورد با بحران های زندگی ، سه رویکرد اتخاذ می کنن که هر سه رویکرد موجود ، رویکردهای بسیار اشتباه و سمی ای هستند و از اون جالب تر اینکه همه ی ما حتی خود من نیز تو بخشی از زندگیم که هنوز اگاه به مهارت حل مسئله نبودم ، این خطاها رو انجام دادم و این خطاها بخشی از وجود زندگی من شده بود و با اون دست و پنجه نرم می کردم .

اگر بخام بحث رو به صورت علمی پیش ببرم ، ممکنه که خیلی سخت بشه و نتونم اون هدفی که در ذهن دارم رو به ثمر برسونم ، چون قصدم اینه که شما دوست عزیزی که الان تو این صفحه هستید ، به نتیجه ای برسید که زندگیتون رو متحول کنه و از درجا زدن و در تالاب مشکلات فرو رفتن رهایی پیدا کنید.

پس ترجیح میدم که با یه سری مثال عینی ، که هممون باهاش زندگی کردیم و توی زندگیمون تجربه کردیم ، براتون این سه رویکرد سمی انسان ها در برابر یه مشکل رو توضیح بدم که به بهترین شکل ممکن ، قضیه براتون جا بیفته تا با استفاده از اون بتونم کوچینگ رو به عالی ترین شکل ممکن براتون شرح بدم .

یادمه قدیما ، وقتی یه مشکلی توی خانواده پیش می اومد و یا جر و بحثی بین اعضای خانواده می شد ، همه میگفتن که برای حل اون مشکل بریم سراغ ریش سفید محل یا ریش سفید خانواده تا این مسئله حل بشه .

شاید توی نگاه اول ، خیلی نتیجه ی خوبی هم می گرفتیم و همه با هم آشتی می کردن و همه چیز برمیگشت سر جای اولش ، اما سوالی که همیشه ذهن منو مشغول می کرد این بود که با این کار مشکل هم حل میشه یا فقط مشکلات فراموش میشن و گوشه ای تلنبار میشن ؟

صد در صد پاسخ دوم صحیح بود . هیچ وقت مشکلی با ریش سفیدی کسی حل نمیشد ، بلکه همه از روی احترام فقط ظاهر قضیه رو درست می کردن .

درست مثل خونه ای که سی چهل سال از قدمتش گذشته ، ولی شما با سنگ مرمر ، براش نما زدید . طبیعیه که این خونه از داخل پوسیده هست و تنها ظاهرش درست شده. پس رویکرد اولی که ما انسان ها داریم اینه که وقتی به یه مشکلی برمیخوریم ، پیش از هر کاری ، میریم سراغ یه بزرگتر یا یه ریش سفید که یا از تجربش برامون بگه و مشکلمون رو حل کنه و یا اینکه یه ریشی گرو بزاره و همه چیز حل بشه که متاسفانه نمیشه .

اما رویکرد دوم. شاید برای شما هم پیش اومده باشه که توی کسب و کارتون یا توی زندگی با همسرتون دچار مشکل شده باشید و دلتون بخاد که فقط با یه نفر درد و دل کنید . شما ممکنه توی این شرایط به یه دوست صمیمی سر بزنید ، یا اینکه به یکی از اعضای خانوادتون رجوع کنید و شروع کنید به درد و دل کردن .

اکثر آدمایی که به این رویکرد رو میارن ، بعد از اینکه درد و دل می کنن حس بهتری دارن . چون همینکه تونستن حرف بزنن و همینکه تونستن ، حرفاشون رو ، احساسات منفیشون رو و دردهاشون رو برون ریزی کنن ، احساس خوبی پیدا می کنن و احساس سبکی بهشون دست میده .

اما یه سوالی اینجا وجود داره و اون اینه که آیا این رویکرد ، چیزی از مشکلات ما رو حل می کنه ؟ راهی جلوی ما میزاره ؟ یه سوال دیگه . آیا درسته که ما خیلی از اسرار زندگیمون و مشکلاتمون رو به دوست صمیمی و یا حتی به نزدیک ترین فرد خانوادمون بگیم؟

آیا ما نباید یه حریم شخصی داشته باشیم ؟ پس این رویکرد هم آنچنان که باید و شاید رویکرد مناسبی نیست و باید یه فکر دیگه ای به حالش کرد.

و اما رویکرد سوم ، که متاسفانه بسیاری از جوونای ما بهش رو آوردن و خیلی هم خطرناکه . بزارید با یه سوال این مسئله رو براتون روشن و واضح توضیح بدم. تا حالا شده فکر کنید که کسی شما رو نمیفهمه و یا کسی شما رو درک نمی کنه و شما نمی تویند مشکلاتتون رو به کسی بگید ؟

بله درست حدس زدید . رویکرد سوم رویکرد تنهاییه . اینکه ما شروع می کنیم به خودخوری و شروع می کنیم به ریختن تمام دردهای زندگیمون توی خودمون و سعی می کنیم که بدون ابراز اونها ، با اون ها دست و پنجه نرم کنیم و اون ها روشکست بدیم .

اما باید به این نکته اشاره کنم که این خطرناک ترین کاریه که یک انسان میتونه انجام بده و بدترین ظلمیه که میشه در حق خودمون کنیم . چرا که ما وقتی به مشکلی بر میخوریم ، تمام ذهنمون درگیر میشه و ما اصلا قدرت این رو نداریم که به حل مسئله بپردازیم .

حتی اگر قوی ترین انسان در حوزه ی حل مسئله هم باشیم ، باز هم تصمیماتی می گیریم که وجه احساسیش ، یعنی دقیقا اون رنجی که ما رو اذیت می کنه ، به وجه منطقیش برتری پیدا می کنه و نتیجه ی خوبی برامون بعمل نمیاره.

و اما سوال مهم این جاست که پس باید چه کار کنیم ؟

جواب در یک کلمه خلاصه میشه : کوچینگ . میدونم که سوال های زیادی از کوچینگ توی ذهنتونه و حتی ممکنه ندونید که کوچینگ و کوچ دقیقا چیه ، اما باید بگیم که کوچینگ دقیقا نقطه ی مقابل تمام رویکردهای سه گانه و صد البته خطرناک ما انسان ها در برابر حل مشکل هستش. چطور ؟

کوچینگ معتقده که هر انسانی باید ریش سفید خودش باشه . اگر انسانی به خودش احترام میزاره ، باید به حل مسئله بپردازه و اون رو به صورت ریشه ای حل کنه .

کوچینگ به انسان ها یاد میده که هر انسانی پیش از درد و دل کردن با دیگران ، باید با خودش درد و دل کنه و مشکلشو به راحتی بشناسه و احساس سبکی کنه . و از اون مهم تر اینکه کوچینگ به انسان ها یاد میده که برای حل مشکلات شخصیش هیچ گاه تنها نیست و همیشه یک کوچ و یک راهنما در مسیر کوچینگ کنارشه و بهش کمک می کنه که بهترین دستاوردها رو داشته باشه .

و اما سوال اساسی :

کوچینگ چیست؟

بزارید همین اول کار یه اعترافی بکنم و بگم که دلیل نوشتن این مقاله این بود که در هفته ی پیش تنها صد تا ایمیل دریافت کردم که درخواست کرده بودن تو دوره های کوچینگ من شرکت کنن ولی سوال اساسیشون این بود که کوچینگ چیه و دقیقا چی کار می کنه ؟

از اونجایی که طبیعتا امکان پذیر نبود که به همشون جواب کاملی رو بدم تصمیم گرفتم که این مقاله رو بنویسم و برای همشون لینک این مقاله رو ارسال کنم تا که خیلی راحت به سوالایی مثل کوچینگ چیه و یا کوچینگ یعنی چی ، پاسخ بدم و خیال خودم رو راحت کنم.

البته مزاح میکنم که خیال خودمو راحت کنم . همه ی کسانی که به من ایمیل می زنند یا توی دایرکت از من سوالایی می پرسن ، عزیزترین های زندگی من هستن و من به شوق اونهاست که به مسیر خودم در راه آموزش ادامه میدم.

اما بریم سراغ تعریف کوچینگ . اول از همه به شما بگم که کوچینگ یه واژه ی انگلیسیه و اگر توی دیکشنری بزنید ،می بینید که به معنای مربی گری در توضیح این واژه اشاره شده . اما علم کوچینگ که میخایم امروز ازش صحبت کنیم کمی

فراتر از مربی گریه و جنبه های بیشتری رو شامل میشه . کوچینگ ، به زبان ساده علم مدیریت و هدایت افراد برای رسیدن به یک زندگی متعادل و نرمال هست . در واقع کوچینگ یه ساز و کار منطقی برای رسیدن به تعادل در زندگی و بعد پیشرفت برای رسیدن به هدف هست .

از اونجایی که مقالمون رو با مشکلات و نقششون در زندگی شروع کردیم ، بد نیست که با همین مثال بیایم ، کوچینگ رو توضیح بدیم و بگیم که کوچینگ دقیقا چه کاری برای ما میکنه . همونطور که گفتیم همه ی ما آدم ها توی شرایط خاص و در هنگامی که به یه مشکل برخورد می کنن ، سه رویکرد سمی و خطرناک رو مورد استفاده قرار میدن که کامل براتون توضیح دادیم و گفتیم که کوچینگ دقیقا نقطه ی مقابل تمام این سه رویکرده .

در واقع کوچینگ علم مدیریت کردن انسان با استفاده از توانایی های خودشه . همه ی ما اینو میدونیم که وقتی به مشکلی بر میخوریم ، افسار تفکر رو از دست میدیم . افسار کنترل احساسات از دستمون خارج میشه و اینجاست که یه کوچ با استفاده از علم کوچینگ ، ورود پیدا می کنه و با ارائه مشورت و راه کارهای منطقی راه رو برای رسیدن به یک زندگی متعادل برای ما حل می کنه.

کوچینگ ، بیش از هر چیزی مدیریت کردن احساسات ، منطق ، قدرت تعقل ، مهارت تصمیم گیری و از همه مهم تر ، عمل گرایی در یک انسانه . در واقع زمانی که به ما وارد پروسه ی کوچینگ میشیم ، با استفاده از مهارت یک کوچ ، این قدرت رو کسب می کنیم که تمامی جنبه های روحی ، جسمی ، عقلی ، ذهنی و روان شناختی خودمون رو کنترل کنیم و اینجاست که ما میگیم ، کوچینگ یعنی علم هدایت گری با استفاده از قدرت مدیریت شخصی .

اما سوال اساسی اینجاست که کوچینگ چطوری این کار رو میکنه و کوچینگ چطوری از این مهارت در قبال ما استفاده می کنه . هر چند که این سوال خودش یه سرفصل جدا توی این مقاله داره ، اما باید به شما بگیم که کوچینگ با استفاده از توانایی های شخصی خود طرف ، به مسیر تغییر دست پیدا می کنه .

اگر دوره های آموزشی ما رو دنبال کرده باشید و ویدیو های ما رو در اینستاگرام دیده باشید ، خوب می دونید که یک انسان برای رسیدن به آرامش و برای رسیدن به تغییر بزرگ ، پیش از هر چیزی نیاز داره که به یک وضعیت متعادل برسه و بعد تصمیم بگیره که در مسیر تغییر و در مسیر رشد حرکت کنه .

برای انسانی که درگیری های فکری داره ، طی کردن این مسیر بسیار سخته . چون انسان در مشکلات دچار عدم اعتماد به نفس میشه .

احساس تنهایی می کنه . اما کوچینگ این وسط ، میاد با استفاده از شناساندن توانایی های هر فرد به او ، روزنه ای رو براش باز می کنه که از این روزنه میتونه مسیر تغییر و موفقیت خودش رو ببینه .

کوچینگ در یک نگاه جامع یه راهکار و یک برنامه عملی- منطقی برای تغییر زندگی انسان ها از بدترین وضعیت ممکن به بهترین وضعیت ممکنه .

راهکاری که در اون جنبه ی احساساتی کارها و تصمیمات انسان به پایین ترین حد ممکن میرسه و جنبه ی مدیریتی و منطق گرایی به بالاترین حد ممکن تبدیل وضعیت پیدا می کنه .

کوچینگ به انسان ها کمک می کنه که به یه ذهنیت جدید و به یه نگاه جدید برسن و این قدرت رو پیدا کنن که با تغییر مولفه های کلیشه ای زندگیشون ، راه موفقیت و رسیدن به آرامش رو برای خودشون هموار کنن.

این خلاصه ای بود از تعریف کوچینگ که به نظرم جامع ترین و کامل ترین تعاریفش رو در بر می گرفت.

اما سوال چالش برانگیزی که بسیار هم از من می پرسن اینه که اگر کوچینگ ، هدایت گری و مربی گریه و در اون از تکنیک های مشاوره استفاده میشه و همه چیز بر پایه ی رویکردهای شخصی بنا شده پس فرقش با مشاوره چیه؟

خب ، سوال به شدت زیباست و اگر چنین سوالی به ذهن شما هم رسیده باید به شما تبریک بگم که تا این حد دقیق و موشکافانه به مسائل نگاه می کنید.

از اونجایی که خودم در حوزه ی روان شناسی فعالیت دارم و تحصیلاتم در این حوزه است ، باید بگم که کوچینگ و روان شناسی ، هر دو یک هدف رو دنبال می کنن ، اون هم به تعادل رسیدن زندگی بشر .

اما این خروجی مشترک ، لزوما ورودی مشترکی نداره . روان شناسی ، مجموعه علومیه که به حل اختلالات روانی و شخصیتی یک انسان می پردازه .

اما کوچینگ مجموعه علومیه که به حل مشکلات و موانع رشد فردی و اجتماعی فرد می پردازه و این دو کاملا مسئله ی متفاوتی هست.

بزارید با یک مثال این رو براتون باز کنم و قشنگ توضیحش بدم . شاید شما هم دیده باشید کسانی رو که دچار وسواس شدید هستن .

یا کسانی رو که هیچ چیز اونها رو به وجد نمیاره و افسردگی بر اون ها غالب شده. این دسته از افراد دچار مشکلات شخصیتی و اختلالات روان شناختی هستن و طبیعتا باید به یک روان شناس مراجعه کنن و مسئلشون رو حل کنن . اما از طرف دیگه یه سری از افراد هستن که میخان یک کسب و کار جدید شروع کنن و نمیتونن تصمیم درستی بگیرن .

یا در مسائل مالی زندگیشون به یک شکست خوردن و این شکست باعث بروز مشکلات دیگه ای تو زندگیشون شده . یا بیایم یه مقدار گسترده تر نگاه کنیم. میخان همسری رو برای زندگی انتخاب کنن اما بحث شناخت علایقشون ، استعدادهاشون ، اعتماد به نفس و از اون مهم تر پیدا کردن یه زوج مناسب براشون مسئله شده و نمیتونن درست روی این موضوع فکر کنن.

خب این دسته از افراد کسانی هستن که به روند کوچینگ باید مراجعه کنن ، چرا که هیچ اختلالی اون ها رو تهدید نمی کنه و تنها یک مسیر غلط در زندگی و یا یک دو به شک بودن در انتخاب راه درست زندگی ، کمی زندگی اون ها رو با رکود مواجه کرده . همین و بس.

پس نتیجه می گیریم که هر چند خروجی های علم کوچینگ و علم روان شناسی یکسان هست و هدف ثابتی رو دنبال می کنه ، اما ورودی ها متفاوته و دلیل مراجعه ی افراد به کوچینگ و روان شناس هم کاملا متفاوت هست .

یک نکته ای رو که بارها بهش اشاره کردم اینه که بارها شده فردی به من مراجعه کرده و درخواست کوچینگ کرده اما توی همون جلسه های اول ، به این پی بردم که این فرد به کوچینگ نیاز نداره و باید به پیش روان پزشک یا روان شناس بره ، تا بتونه اول مشکلات شخصیتی خودش رو حل کنه و سپس به سراغ کوچینگ بیاد .

پس علم کوچینگ هیچ منافاتی با علم روان شناسی نداره و هر کدوم رویکردهای خودشون رو دارن و در یک مقیاس گسترده ، به هم بسیار کمک هم می کنن .

اما از مسئله ی کوچینگ که بگذریم باید به این سوال جواب بدیم که کوچ کیه ؟