“کودک درون” شما زنده است!!!
فهرست مطالب
کودک درون شما زنده است!!!
اگر با کودک درونمان ارتباط برقرار نکنیم او تنها و منزوی می شود و خود را پنهان می کند.
اگر به احساس ها و علاقه مندی هایش اهمیت ندهیم او سرکوب می شود و آسیب می بیند.
در تحلیل روان کاوی گفته می شود که گذشته فرد کلید حل مشکلات فعلی اوست.
در واقع ریشه تمام مشکلات روانی هر فردی ، گذشته اوست و می توان گفت «کودکی» که به عنوان یک دوره برای همه ما افراد بالغ گذشته است، هنوز وجود دارد و «کودک» در وجود ما ادامه حیات می دهد.
اگر دقت کنید در می یابید که بیشتر بچه ها دوست دارند بچه خوبی برای پدر و مادر خود باشند و هرچه را پدر و مادر می گویند، می پذیرند به این ترتیب اگر والدین تمایلات یا خواسته هایی را در کودک سرکوب کنند، بچه ها به آن تن می دهند و تسلیم می شوند.
این در حالی است که کودک شخصیت مستقل از والدین خود دارد و والدین نمی توانند و نباید هر آن چه را خود می خواهند به کودک تحمیل کنند.
سرکوب تمایلات و خواسته ها هرچند ممکن است اندک و جزئی به نظر برسد اما در ضمیر ناخودآگاه کودک باقی می ماند و در دوران بزرگسالی به شکل عقده، اضطراب و استرس خود را نشان می دهد.
روان کاوی با نگاه به گذشته فرد تلاش می کند کودک آسیب دیده را پیدا کند و آن را مورد توجه قرار دهد تا اصلاح شود.
بسیاری از اختلالات روانی که افراد را درگیر می کند، ریشه در دوران کودکی دارد و تا زمانی که این کودک آسیب دیده را درمان نکنیم، نمی توانیم امیدوار باشیم که اختلال را رفع کنیم.
کاری که باید انجام دهیم این است که با تمایلات سرکوب شده خود رو به رو شویم.
آن ها را کشف کنیم دریابیم که ریشه افسردگی، اضطراب یا دیگر اختلالات روانی به کدام یک از آسیب هایی که در دوران کودکی دیده ایم، بر می گردد
و سعی کنیم رنج هایی را که در دوران کودکی برده ایم و از یادآوری آن ها امتناع می کنیم، عیان کنیم و آن ها را از ضمیر ناخودآگاه بیرون آوریم
و آن ها را لمس کنیم اگر خواسته های سرکوب شده دوران کودکی در ضمیر ناخودآگاه ما بیرون کشیده نشود، حل نشده باقی می ماند و مانع از کسب لذت در زندگی می شود.
این مشکلات در رفتار، گفتار، شخصیت قابل مشاهده است و یک درمانگر با شناسایی کودک آسیب دیده او را مورد نوازش قرار می دهد و از رنج او می کاهد.
روانگر در واقع فرد را با گذشته و کودکی دردناکش آشنا می کند، فرد را با آن آسیب ها رو به رو می کند تا پس از رویارویی با آن ، فرد قادر به مقابله با آن افکار شود.
وقتی در مقام یک بزرگسال تمایلات، خواسته ها و نیازهای کودک درون را سرکوب می کنید، نمی توانید احساسات خود را به صورت طبیعی بروز دهید.
نمی توانید از زندگی لذت ببرید ، نمی توانید استرس های خود را کنترل کنید و از صمیمی شدن و دوستی با دیگران پرهیز می کنید زیرا به هر چیز بدبین هستید.
برای اولین قدم بهتر است خود را در موقعیتی آرام قرار دهید و به مدت ۳۰ دقیقه خود را یک کودک ۳ تا ۵ ساله تصور کنید.
سپس فکر کنید همه چیز در اختیار شماست تا نیازهایتان برآورده شود.
توجه کنید که وقتی دنیا به کامتان باشد، چگونه در برابر دیگران عکس العمل نشان می دهید ، چگونه شاد و پرانرژی هستید، چگونه می توانید از زندگی لذت ببرید، به نوشته سایت کیدز هلث اگر این کار را دشوار می یابید یک توصیه دیگر این است که آخرین تجربه شادی را که به عنوان یک کودک داشتید به خاطر آورید.
به این تجربه فکر کنید تا مجال کمتری برای افکار استرس زا و یاس آور داشته باشید.
سعی کنید مانند کودکان زندگی را آسان بگیرید و به اشتباهاتتان بخندید و به دنبال بهانه ای برای کسب لذت از زندگی باشید.
درست مثل کودکی که هرچیز در زندگی اش منحصر به فرد و یکتاست و او هر بار با تمام وجود از زندگی و آن چه می بینید لذت می برد.
لذت یک کودک از زندگی، یک لذت پایان ناپذیر است زیرا هنوز ذهن او پر از بایدها و نبایدها، قواعد و قوانین و خوب و بدها نیست.
از طرفی می توان با سکوت های طولانی، یادآوری خاطرات کودکی و لحظات شاد دوران کودکی، کودک درون را پیدا کرد.
وقتی به مهر و محبت احتیاج دارید، وقتی افسرده هستید، وقتی به امنیت و پشتیبانی نیاز دارید، یعنی کودک درون شما زنده است و به کودکی خود برگشته اید.
فراموش نکنید که خودشناسی و شناخت احساسات و سبک لذت فرد از آن چه او را شاد می کند، اولین گام برای آشتی با کودک درون است،
در بسیاری از مواقع ما به احساسات خود کمترین توجهی نمی کنیم و به کلی آن ها را نادیده می گیریم
در صورتی که توجه به احساسات و سبک لذت از زندگی و مدیریت آن می تواند انگیزه فرد را در زندگی افزایش دهد
و او را برای ادامه یک زندگی شاد ترغیب کند، در این صورت فرد می تواند احساس شادابی و سرزندگی را با بیدار کردن کودک درون به زندگی اش برگرداند و از زندگی لذت بیشتری ببرد.
تضمین سلامت روان با زنده نگه داشتن کودک درون
فردی دارای سلامت روان است که: «توانمندیهای خود را بشناسد و توانایی مقابله با استرسهای روزمره را داشته باشد و به شکل مفید و موثری در جامعه مشارکت و فعالیت داشته باشد.»
در واقع سلامت روان، همان سلامت فکر و قدرت سازگاری فرد با محیط و اطرافیان است
همچنان که از جسم خود دفاع میکنیم روح خود را نیز باید مقاومتر کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم
در زندگی “چگونه بودن” خیلی مهمتر از “بودن یا نبودن”است ایجاد فرصت برای شکوفایی استعدادها، تواناییها و کنار آمدن با خود و دیگران یکی از اهداف مهم و اساسی سلامت روانی است.
همه ما در زندگی خود رفتارهایی را نشان میدهیم که برگرفته از سرشت وجودی ماست.
انسانها در ساختار شخصیتی خود «من»های مختلفی دارند و رفتارهای آنها هرکدام براساس غالب بودن هرکدام از من بودن آنهاست.
گاهی رفتار ما به صورت والد، گاهی کودکانه و زمانی بالغانه است. به زبان ساده میتوان گفت هر فردی پدر و مادری یا مراقبی داشته و صفات شخصیتی آن ها را درونی کرده است
و میتوان گفت همه ما در درون خود، پدر یا مادر یا مراقبانی داریم و رفتار ما برگرفته از آن هاست و حالت والدگونه را دارد.
همچنین باتوجه به اینکه همه ما دوران کودکی داشتهایم، بنابراین بچه کوچکی نیز در ساختار شخصیتی ما فعال است که به آن کودک درون میگویند.
سومین بخش شخصیتی ما من بالغ است که برگرفته از محیط و تجربه ماست.
در یکی از دیدگاههای روانشناسی گفته میشود آدمها براساس یکی از این موارد یا همزمان برخی از این سه حالت رفتار میکنند و هرکدام از این ساختارها را که در زندگی به کار ببریم باعث میشود به اطرافیان خود نزدیک یا دور شویم.
به همان اندازه که بالغ بودن اهمیت دارد و قوانین و مقرراتی که از سوی والد به ما ابلاغ میشود، اهمیت دارد به همان اندازه کودک بودن افراد نیز مهم است، کودک درون افراد دو حالت طبیعی و سازگار دارد.
وقتی از کودک درون صحبت میشود تصور افراد این است که در مورد رفتار کودکانه صحبت میشود، در حالی که ذات کودک، ارزشمند است و خلاقیت و نشاط و جذابیتها برگرفته از کودک درون طبیعی افراد است و لازم است به آن بهای بیشتری داده شود.
البته اگر فرد بیش از حد، براساس ویژگیهای کودکی خود و بدون در نظر گرفتن موقعیت و بیمناسبت رفتار کند، در نتیجه رفتار او ناشایست و زننده به حساب میآید.
کودک درون با رفتار کودکانه متفاوت است و بیش از حد کودک بودن نیز ممکن است شأن افراد را زیر سوال ببرد و اگر هم همواره بر پایه منطق و بدون احساس صحبت کنیم نیز دیگران از ما دور میشوند.
حالت والدگونه نیز چون حالت امر و نهی بیشتری دارد، برخی مواقع خوشایند نیست، اما به کار برده شدن آن ضروری است.
برای اینکه سلامت روان ارتقا یابد لازم است تمام بخشهای شخصیتی کارکرد مناسب داشته باشند و البته برای جلوگیری از افسردگی و خلق پایین لازم است کودک درون طبیعی افراد زنده نگه داشته شود.
این رفتارها را چنانچه افزایش دهیم از خلق پایین فاصله خواهیم گرفت و کودک درون میتواند به کلی مناسب و صحیح نمایان شود. به خاطر داشته باشید خندیدن و شیطنت باعث آزاد شدن هورمونهایی میشود که فرد را بانشاطتر خواهد کرد.
از سوی دیگر شرکت کردن در مهمانیها و روابط اجتماعی لذتبخش نیز میتواند خلق افراد را بالا نگه دارد.
خواندن لطیفه و شرکت در تئاترهای طنز، انجام فعالیتهای مفرح و لذتبخش باعث کاهش افسردگی میشود.
همچنین بازیهای دستهجمعی، فعالیتهای فکری و بدنی دستهجمعی منجر به تمرکز بر بازی و دور شدن افکار ناراحتکننده میشود.
کودک درون خود را مدفون نکنید!
یه کودک وقتی خشمگینه فریاد می کشه وقتی غمگینه گریه می کنه وقتی خوشحاله از ته دلش می خنده.
اون خیلی غریزی هم هست یعنی می دونه به کی اعتماد کنه به کی اعتماد نکنه.دنبال بازی و کشف هستش.
اما به مرور زمان، این کودک به طرف دنیای افراد بالغ کشیده می شه.
والدین و آموزگاران بهش می گن : ” این رو نگو. اون کار رو نکن. اون کاری رو بکن که ما می گیم.
ما بهتر می دونیم.”
ما به طور مستقیم و غیر مستقیم به اون یاد می دیم که فقط وقتی خوب و دوست داشتنیه که اون جوری باشه که بزرگترها می خوان.
به مرور زمان، کنجکاوی و توانایی احساس کردن که همون ویژگی هاییه که به کودک سرزندگی میده به ناچار پنهان می شن.
غالبا” افراد بالغ در فرایند آموزش و پرورش و ایجاد انضباط، کودک را به بالغی قابل پیش بینی تبدیل می کنند و به ” خود راستین کودک” لطمه می زنند.
طفل در حال رشد کم کم روح شاد و کودکانه اش را محبوس می کنه.
اما کودک درون هیچ وقت بزرگ نمیشه و از بین نمیره.
مدفون در درون ما باقی می مونه و غمگین و دردمند ، منتظر،باقی می مونه و انتظار می کشه تا یه روزی ما از زیر اون همه چیزی که زیر اون مدفونش کردیم درش بیاریم و آزادش بکنیم!
اگه خدای نکرده زیر یه عالم خاک، زنده، دفن بشین چی کار می کنین؟!
غیر از اینه که از هر فرصتی استفاده می کنین تا حضورتون رو به دیگران اعلام کنید؟!
کودک درون هم همین طوره. کودک درون همواره سعی می کنه تا توجه ما رو به خودش جلب بکنه.
اون گاهی خودش رو با نیازهای بچگانه اش به ما نشون میده .
اما ما معمولا” اون رو طردش می کنیم و بهش می گیم : ” هیس! تو نمی فهمی! آدم بزرگ ها این کارها رو نمی کنن! “
وقتی احساس های راستین و گواهی دلمون رو ندیده می گیریم، وقتی می گیم نباید گریه کنیم چون آدم بزرگ ها خودشون رو کنترل می کنن و گریه نمی کنن، در واقع داریم کودک درونمون رو طرد می کنیم.
مثلا” شاید احساس کنیم دلمون می خواد سوار تاب و سرسره ی بچه ها بشیم اما به خودمون می گیم این کار بچه هاست نه من!
شاید دلمون می خواد برای از دست دادن دوستی زار زار گریه کنیم اما یه آدم بالغ جدی توی درون مونه که به کودک درونمون می گه : آدم باید به خودش مسلط باشه! مردها که گریه نمی کنن!
خانم ها که این جوری شیون نمی کنن!
” اون وقته که کودک درون کوچولو و غمگین ما که حسابی توی ذوقش خورده ، توی گنجه محبوس میشه!
( به این محبوس شدن توی یه اتاق و خوردن یه قفل گنده به در خوب دقت کنید. شما رو یاد پنهان کردن صفات نیمه ی تاریک نمی اندازه؟! بهش فکر کنید.)
میدونی وقتی کودک درون محبوس یا مدفون میشه چه اتفاقی می افته؟
چون اون بخش از ما که با احساسش راحت برخورد می کنه و اون رو می پذیره همون کودک درونمونه با محبوس شدن اون ما کم کم شور و شوق زندگی رو از دست می دیم.
ته دلمون احساس ” غم پنهان ” می کنیم. به مرور زمان، این امر به کمبود انرژی و کم کم به بیماری می انجامد و حتی به بیماری های صعب العلاج.
کودک درون برای اینکه ما بهش توجه کنیم گاهی خودش رو با افسردگی یا پرخاشگری و بیماری به ما نشون میده و حتی میل به اعتیاد به الکل یا مواد مخدر یا سیگار و ….
چرا؟!
برای اینکه کودک درون می خواد بگه: “من هستم. من رو نگاه کن. من رو نجات بده.
من محبوسم. من مدفونم.
کمک! کمک! چرا نمی خوای من رو ببینی؟
چرا من رو طرد کردی؟چرا گوشهات رو گرفتی که صدای من رو نشنوی؟
پس من بلند تر و بلند تر داد می زنم تا مجبور بشی من رو بشنوی و ببینی!دارم خفه می شم! کمک!نجاتم بده! “
برای همینه که تمرینات دوست داشتن خود باعث شفای همه ی بیماری ها می شه.
وقتی کودک درون ما پنهان میشه، تجربه ی صمیمیت با دیگران غیرممکن میشه چون ما احساس می کنیم هیچ کس نمی تونه شادمون کنه و احساساتمون رو درک کنه.
این شروع فاجعه ی تنهایی است.
آیا کشف کودک درون متعلق به امروزه؟
خیلی جالبه که بدونیم این موضوع حتی در اساطیر کهن باستان و قصه های پریان هم ریشه داره.
حتی در بعضی ادیان.
همه جا کودکی وجود داره که معمولا” یتیم و یا طرد شده است یا زندگیش در معرض خطر قرار داره.
و در پایان قصه معمولا” اون ناجی یا راهنمای انسان های دیگه میشه و یا به سعادت می رسه.
در اساطیر یونان زئوس خردسال در معرض این خطر بود که پدرش کرونوس اون رو ببلعه!
هانسل و گرتل جادوگر خودشون رو داشتند! جک در جک و ساقه ی لوبیا با آقا غوله روبرو بود!
سیندرلا زن پدر بدجنس و خواهرهای بد ذاتش رو داشت! دختر شنل قرمزی هم با گرگ روبرو بود! و سفید برفی هم با با اون جادوگر بدجنس!
در این قرن، کارل گوستاو یونگ _ روانشناس _ و جوزف کیمپل _ اسطوره شناس _ به ما نشان داده اند که اگر این اسطوره ها برای همه جذابند به این خاطره که تجربه ی جهانی ما آدم هاست!
همه ی ما انسان ها به صورت نوزادانی آسیب پذیر و متکی زندگی رو آغاز می کنیم و به همین دلیل می تونیم با کودکان این قصه ها هم ذات پنداری بکنیم.
بزرگترهایی خشن یا عاری از احساس می تونن برای کودک به شکل همون غول ها و جادوگرها باشن.
وقتی ” والت دیسنی” داستان سفید برفی را برای اولین فیلم متحرکش انتخاب کرد می دانست که موفق می شود چون او سعی داشت با کودکی که درون همه ی ماست سخن بگوید!
پیامدهای سرکوب کردن “کودک درون”
اگر به کودکانی توجه کنید که نیازهایشان به عشق و توجه و هدایت و محبت برآورده نمی شود،
پی می برید که بدخلقی و عصبی بودن و زود از جا در رفتن، نشانه های قطعی کودک درونی آزار دیده است.
کودک درون شاید نیاز به خواب یا استراحت بیشتر، فشار کمتر از طرف “والد درون” ، فرصت بیشتر برای بازی و فراغت، یا حتی زمان برای تنهایی و خلوت داشته باشد.
وقتی در مقام یک بزرگسال، تمایلات، خواستهها و نیازهای کودک درون را سرکوب میکنید، در معرض خطرات زیر قرار میگیرید:
– هرگز یاد نمیگیرید چگونه احساس طبیعی داشته باشید، بازی کنید و لذت ببرید.
– هرگز یاد نمیگیرید چگونه آرام باشید و استرسهای خود را کنترل کنید.
– از اینکه به اندازه کافی «خوب نیستید» احساس گناه میکنید و از بودن در کنار خانواده و کودکتان لذت نمیبرید.
– نسبت به افرادی که از زندگی لذت میبرند، بدبین میشوید.
– از صمیمی شدن با دیگران میترسید، منزوی میشویدو میترسید که در ارتباط با مردم بیکفایت ارزیابی شوید.
/////////
کودک درون
اگر پای صحبت تعدادی جوان بنشینی و نظرشان را در مورد شادی و شاد بودن جویاشوید، حتما عباراتی چون «آنقدر فکرم درگیر مسائل مختلف زندگیست که فکر کردن در مورد لحظات شاد بودنم در گذشته بهم آرامش میدهد! همین!»
و یا «وقتی در کارم پیشرفت میکنم و یا معوقههای پروژههایی که مدتی از تحویل آنها گذشته، پرداخت میشود، احساس شادی میکنم!»، را شنیده اید!
روانشناسان معتقدند: دگرگونی که پس از خندیدن در انسان بوجود میآید، باعث معجزه در درون فرد میشود. جالب است بدانید که نخستین معجزه زرتشت، خندیدن وی در بدو تولد بوده است!
محققان علوم انسانی با تقسیمبندی “خنده” به خنده ذاتی(درونی) و خنده مصنوعی(اکتسابی) میگویند:
خنده درونی بخشی از عملکرد شادی کودک درون ماست. ما زمانی که عمیقاً نسبت به یک مسألهای شاد شویم، شروع به خندیدن میکنیم، همانطور که وقتی غمگین میشویم، شروع به گریستن میکنیم؛
پس این هیجانات به واقع مکمل شخصیت ما هستند.
اما در مقابل، لبخند اکتسابی، لبخندی است که مثلاً در عین ناراحتی با ورود یک شخص تازه وارد به محیط، لبخند میزنیم و سعی میکنیم خود را شاد نشان دهیم که از آمدن او خوشحال شدهایم
اما اگر بخواهیم خنده واقعی را ببینیم، باید به سراغ کودکان برویم، خندههایی که حین بازی با هم از ته دل سر میدهند. در حقیقت خندیدن نوعی ابراز هیجان شادبودن و شادمانی و عامل ایجاد دگرگونی و معجزه در وجود فرد است.
بطور کلی خنده باعث میشود انرژی از منبع درونی وجود شما به سطح بیاید. انرژی همانند سایهای خنده را دنبال میکند و بدنبال آن جاری میشود.
خندیدن یکی از بهترین، سادهترین و طبیعیترین راههای خلاصی از شر ناآرامیهای ذهن است. خندیدن میتواند مقدمهای شورانگیز برای وارد شدن به مرحله توقف افکار و بیذهنی باشد.
*کسی که کودک درونش فعال نیست، غمگین است.
در تعریف “شادی”، به نظریه تکاملیافته فروید اشاره میکنیم که ساختار شخصیت را به سه بخش “کودک، بالغ و والد” تقسیم میکند.
کودک، آن قسمت از ساختار شخصیت ما است که دنبال احساسات، عواطف، شادی، شادمانی و خشم است (البته شادی و خشم ذاتی نه اکتسابی).
به این ترتیب دقیقا یک مرد و یا زن مسن ۷۰ یا ۸۰ ساله هم با فعال بودن بخش کودک وجودشان میتوانند شاد بوده و احساس شادمانی کنند. کسی که کودک درونش فعال نیست.
همیشه دلمرده و غمگین است و متأسفانه در جامعه امروزی، خیلی از آدمها را میبینیم که بدنبال ارزشها و تعصبات خود هستند و کودک درون خود را طرد کردهاند.
این درحالیست که این آدمها نیز کودک درون دارند، اما با پیروی از تعصبات خشک، این بخش از شخصیت آنها غیرفعال شده و کودک درون آنها افسرده است؛
به طور مثال وقتی فرد مسنی را میبینیم که در مراسمی مانند چهارشنبهسوری با شادی فراوان از روی آتش میپرد، این حرکت در حقیقت ناشی از فعال بودن کودک درون اوست که تولید شادی میکند،
پس باید شادیها را در بخش کودک درون خود، پیدا کنیم.
باید پذیرفت که شادی و غم در زندگی اجتماعی انسانها، تأثیرات عمدهای دارد،
اما متأسفانه گاه در جامعه امروزی ما بنا به تعبیرهای غلط و بدون استدلال، تفکر شادی متروک شده و با وجود آنکه در فرهنگ دینی ما شادی و نشاط از آموزههای محکم و انکارناپذیر است،
برخی به غلط، اندوه و گوشهنشینی را جایگزین شادی و نشاط کردهاند تا جایی که آثار زیانبار آن هر روز بیشتر از پیش نمایان میشود.
به گفته پژوهشگران مسائل اجتماعی، لازمه شادی و شادبودن چیزی نیست جز مثبتاندیشی و جستوجوی خوبیها و زیباییها. انسان با نگرش منفی به دنیا چیزی جز روحیهای افسرده، چهرهای غمگین و حالتی خشم گینانه ندارد
و این نگرش منفی، تخریبگر جامعه است. نباید فراموش کرد که رخدادهای اجتماعی، راهحلهای اجتماعی دارد و راهکارهای جمعی در برخورد با چنین مشکلاتی میتواند بسیار کارساز باشد.
به یاد بسپاریم که پیشگیری کارآمدتر از درمان است.
در بیان اهمیت شاد بودن و احساس شادی همین بس که تجربه ثابت کرده: شادی و نشاط، ماده اولیه تغییر جامعه و تحول و تکامل درونی انسانهاست.
در جامعه خوشحال و خرسند، تولید بهتر، اشتغال بیشتر و اقتصاد، سالمتر خواهد بود. بدون شک در چنین محیطی، امنیت اجتماعی و فردی راحتتر بدست میآید.
در محیط شاد، ذهن انسان پویا، زبانش گویا و استعدادش شکوفا میشود.
*عوامل شادیزا، کلیشهای و خالی از هیجان لازم جوانی است.
شاد کردن و شاد بودن جامعه موجب پیشرفت و توسعه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و خانوادگی جامعه میشود؛
از بسیاری مسائل و بروز انواع آسیبهای جامعه، جرم و بزهکاری، طلاق، نابسامانی خانوادگی و سایر مسایل جلوگیری به عمل میآید؛
اختلالات روحی در جامعه کمتر میشود و میزان رغبت تحصیلی و دل به کار دادن و تولید، افزایش پیدا مِیکند، پس بهتر است با صرف هزینههای کم برای شادی از پرداخت هزینههای هنگفت آسیبهای اجتماعی در امان باشیم!
نتایج یک تحقیق میدانی در خصوص وضعیت “شادی یا شاد بودن” در میان جوانان بیانگر آنست که شادیهای آنها بسیار محدود هستند.
تفریحاتی که میتواند باعث شادمانیشان شود، بسیار کلیشهای و خالی از هیجان لازم جوانی است،
این امر موجب میشود که روحیه جامعه، تحلیل رفته و بسوی افسردگی و اندوه و در نتیجه کاهش بهرهوری از جهات مختلف پیش برود.
*«داشتهها» عامل ایجاد شادی نیستند، بلکه «بودنها» هستند که شادی میآورند .
کسی که زندگی متعادلی دارد، چه از نظر مالی و چه از نظر روانی، در نهایت میتواند آدم شادی نیز باشد.
بطور کلی هرکسی برای شاد بودن آستانهای دارد؛ ممکن است عاملی باعث شادی من شود، اما شما را شاد نکند. این نوع شادی، شادی کاذب است.
شادی واقعی آن نوع شادی است که مکان و زمان در آن تأثیری نداشته باشد و بهترین مثالی که میتواند نشان دهنده این نوع شادی باشد، ارتباط شادمانه کودکان با یکدیگر بوده که توأم با خلاقیت است.
متأسفانه شادی برای کودکان به محض این که زیر پوشش تربیت والدین قرار گرفته و والد درونشان شکل میگیرد، در چارچوب خاصی تعریف میشود و شادمانی خارج از این چارچوب سبب ایجاد حس گناه در او میشود.
برخی مواقع، والدین برای این که کودک را در چارچوب ارزشها و اعتقادات خودشان نگه دارند، با تنبیه کودک، احساس گناه را در او بوجود میآورند و یا حتی بدتر، این که به کودک گفته میشود:
“اگر تو بخندی و پدرت را از خواب بیدار کنی، خدا از تو ناراحت میشود!”
به این ترتیب کودک درون افراد از همان کودکی، در میان تعصبات، ارزشها و اعتقادات (بعد والد وجودی)، حبس میشود و این درحالیست که هر قدر بعد ارزشی منفی (تعصبات و…) پررنگتر شود،شادیها نیز کمرنگتر میشود.
در حقیقت مجموعه تعصبات، باورها و برخی ارزشها عاملی میشود برای کنترل رفتار فرد.
والد کنترلگر به ما میگوید که کدامیک از کارهایمان خوب یا بد است؛ مثلاً وقتی کودک شروع به خندیدن میکند، ما به او می گوییم نخند! بچه خوب که نمیخنده!. آلوده شدن بالغ با والد، توجه به همین ارزشها و تعصبات است!
آمار جالبی، شادترین کشور دنیا را هندوستان نشان میدهد.
این موضوع که شاید برای خیلیها غیرقابل تصور باشد( به این دلیل که مسائل مالی مانع محکمی میتواند برای شاد بودن باشد)، نشان میدهد که “داشتهها” عامل ایجاد و ابراز شادی نیستند، بلکه “بودنها” هستند که عامل شادیاند.
افرادی که با وجود مشکلات زیاد، همچنان شادیهای خود را ابراز میکنند، کودک درونشان رهاست. در حقیقت ترمزهای شادی در چنین جامعهای وجود ندارد، چون دلمردگی ناشی از پنهان شدن کودک درون است.
سخن آخر این که: “اجازه خیلی از ابراز شادیها را به خودمان بدهیم .نگوییم این کار زشت است! آن کار بد است!”
در تحلیل رفتار، کودک درون نباید احساس «تو خوب نیستی» داشته باشد.در این صورت این فرد یا منزوی میشود و یا طبق غریزه گروهگرایی خود، جذب گروههایی میشود که خوب بودنش را ثابت کند
و به این ترتیب خوب بودنش را در رفتار منفی پیدا میکند.
پروفسور “رابرت پوتنام”، محقق و استاد دانشگاه هاروارد در بیان راههای مختلف شاد زیستن “داشتن روابط قوی اجتماعی و خانوادگی” را یکی از عوامل مهم میداند.
او میگوید: هرچه فرد از روابط بیشتر اجتماعی برخوردار باشد، از سلامت قوی روحی و روانی برخوردار شده و بر شادی وی افزوده خواهد شد.
کودک درون خود را شاد کنید!
همه ما در درونمان کودکی داریم، که بخش احساسی و عاطفی وجود ماست. این کودک بازیگوش و شهودی و خلاق و خودانگیخته است.
وقتی شیطنتهای کودک درون گل کند دیگر چرتکه دل بر صفحه منطق دو دو تا چهارتای آدم بزرگها، حسابگر نمیشود.
همه را میگذارد به پای آن احساس خوش و سرخوشانه کودک بازیگوشی که در پشت نقاب بزرگسالی پنهان شده است.
کودک درون یکی از قویترین حسهای وجود هر انسان است که با تحریک احساسات درونی و کمی فکر کردن، میتوان تشخیص داد در چه موقعیتی قرار دارد.
اگر شما فردی جدی هستید و از زندگی لذت نمیبرید یا با دیدن فیلمهای کمدی نمیخندید و آن را مضحک میپندارید، بدانید که کودک درونتان مریض است،
پیشنهاد میشود که با دیدن برنامههای خردسالان، کودک درونتان را قلقلک دهید و وادارش کنید که با دوای خنده بر درد بیدرمانش فائق آید.
کودک درون مبحثی مهم در روانشناسی است که در درمان رفتارهای ناهنجار، عادات و اضطرابهای به جا مانده از دوران کودکی به روانشناسان کمک میکند.
کودک درون، بخشی از وجود ماست که گاهی ناسازگار و لجباز است و گاهی دوست دارد بچگی کند و مانند بچهای پرنشاط و سرزنده دست به هیجاناتی بزند که ظاهرا با منطق و استدلال آدم بزرگها سازگاری ندارد.
کودک درون عاشق بازی، شادی، شوخی و سبکسری است ولی بیشتر اوقات والد آگاه با جدیت و رفتاری تکلیفگرا بر او مسلط میشود.
زمانی که از تماشای یک برنامه تلویزیونی کودک یا کارتون دل نمیکنید، کودکدرون شما بر وجودتان چیرهشده تا چنین علاقهمند به تماشای برنامهای شوید که چندان سنخیتی با سنتان ندارد.
زمانی که به وقت شیطنتهای شخصیت یک کارتون یا برنامه تلویزیونی کودک، هیجانتان بروز مییابد، این کودک درون شماست که چنین واکنشهایی را بروز میدهد.
شاید بتوان گفت یکی از دلایل نشستن بزرگسالان پای برنامههایی چون عموپورنگ یا فیتیلهها، دلیلی برای بیرون آوردن کودک درون از لاک تنهاییاش است.
جایگاه کودک درون در ضمیر باطن است چون متعلق به دوران کودکی ماست که بعدها توسط بایدها و نبایدها و دستورات جدی ضمیر آگاه، پوشیده شده یا نادیده گرفته شده است.
آلونک کودک درون جایی در پس لایههای زیر ذهن است و برای بیرون کشاندنش از آن خانه کوچک که بیشتر به یک لاک تنهایی میماند باید همچون بچهها رفتار کرد.
قهر و آشتیهایی که به چند ساعت نمیکشد یا هیجانات و شیطنتهایی که عقل بالغ آن را مانع میشود، بهانههای خوبی برای بیرون کشاندن کودک درون از انزواست.
نشستن بزرگسالان پای برنامههای کودک، خاطراتی از کودکی را در آنان زنده میکند تا ضمیر ناخودگاه آدمی در تونل زمان سر بخورد و سروکلهاش جایی وسط دوران شیرین کودکی پیدا شود.
جایی که احساساتی ناب از جنس کودکی در دل و جان غلیان مییابد چنان که آدمی بزرگسال فارغ از سن و هیکلش، همراه با تماشاچیان خردسال برنامههای کودک، از ته دل میخندد و بذر شیطنت در وجودش گل میکند.
نکات کلیدی برای فعال تر شدن کودک درون
این روزها دربارهی پرداختن به کودک درون، بسیار میشنویم. همهی ما درونمان کودکی داریم که بخش ارزشمند و نازنین وجود ما است و با ما زندگی میکند.
کودک درون عاشق بازی ، شادی ، شوخی و سبکسری است ولی بیشتر اوقات والد آگاه ، جدی و دارای رفتار تکلیف گرا بر او مسلط می شود
و اجازه نمی دهد خود را نمایان سازد که در این صورت بلوغ عاطفی شخص رشد نمی کند و در نتیجه خلاقیتی هم در پی نخواهد داشت
بایستی برای فعال شدن کودک درون مان اقداماتی را انجام دهیم. ما قصد داریم
نکات کلیدی و مهمی را برای این امر بیان کنیم:
۱- سعی کنید از چیزهای کوچک ، پیش پا افتاده و حتی بی ارزش به هیجان بیایید و لذت ببرید .
۲- به آسمان نگاه کنید . به لکه های سفید ابر در آسمان آبی نگاهی بیاندازید . از قه قهه کودکان به نشاط بیایید و از صدای پرندگان لذت ببرید تا کودک درون شما فعال تر شود.
۳- از پائیز ، بهار ، گلهای بهاری ، چشمه سارها و دشتها و کوهها لذت ببرید تا حس بهتری پیدا کنید یعنی آشتی با طبیعت سرلوحه برنامه های شما باشد .
۴- کودکانه به جست و خیز بپردازید . دست از رسمی بودن ، کمال گرائی و دُگم بودن بردارید و خود را رها سازید ، نترسید که شما را احمق بپندارند .
۵- نگرانی از آینده و رنجش از دیگران را به فراموشی بسپارید و خود و دیگران را ببخشید تا آزاده ، رها و سرزنده باقی بمانید .
۶- در بعضی از مواقع و در بعضی از لحظات سعی کنید دست از جدی بودن بردارید ، دنبال ارزش های کاذب ، بودن ها و داشتن ها نباشید .
در این صورت است که کودک درون رها می شود و شما قادرید دست به ابتکار و خلاقیت بزنید .
برای شفای کودک درون خود باید باورهای کهنه ، آداب و سنن دست و پا گیر ، ارزش های عصبی و بایدها و نبایدهای عصبی را به کناری گذاشته ، صبر ، شکیبایی ، عشق و محبت را جایگزین آن بنمائید.
در این صورت است که این کودک هوشمند و شفا یافته زنده شده و بر خیلی از مشکلات روز شما غلبه خواهد کرد.
جهان جادویی کودک خلاق درون
” بودلر” گفته : ” نبوغ یعنی بازیابی کودک درون. ” و ” پیکاسو ” گفته : ” هر کودکی هنرمند است. مساله اینست که چگونه پس از بزرگ شدن هنرمند باقی بماند! “
کودکان به طور طبیعی خلاقند و دارای تخیلی قدرتمند هستند. مخصوصا ” در دوره ی پیش از دبستان. اما ناگاه در دوره ی متوسطه جرقه های خلاقشان فروکش می کند و در دوران بلوغ و پختگی خاموش می شود.
خیلی از بزرگسالانی که به آنها توصیه می شود برای ارتباط با کودک درونشان نقاشی کنند ، دستپاچه می شوند و می گویند این کار از آنها بر نمی آید.
در حالی که فقط کافی است والد نکوهشگر درونشان را چندی به مرخصی بفرستند و فضایی ایمن به وجود بیاورند تا کودک خلاق درونشان بتواند
نمایان شود و خودش را نشان دهد چون کودک خلاق درون می تواند نقاشی کند، برقصد، آواز بخواند، اختراع کند ، بنویسد ، کشف کند و …
اما والد نکوهشگر چون همیشه نگران این است که تجربه به خطا بینجامد، به همین دلیل اجازه ی آزمایش و تجربه را نمی دهد و راه خلاقیت را می بندد.
اما حیات کودک خلاق درون به همین آزمایشها و تجربه هاست. باید به او اجازه داد که به کشف امکانات جدید بپردازد و اشتباه هم بکند چون برای کودک درون اشتباه معنی ندارد و آنچه وجود دارد فقط کشف کردن است.
کودک خلاق درونتان هنوز زنده است و می تواند در زندگی روزمره تان متجلی شود. می تواند در شیوه ی تزئین خانه،طرز لباس پوشیدن، شیوه ی آشپزی، یا تزیین گل و … خودش را نشان دهد.
یا در تفریحات و سرگرمیهای شخصی و سیر و سفرها و ورزشهایتان نمایان شود. می تواند افقهای حرفه و هدفهایتان را بگسترد و برایتان طراوت و تازگی به بار بیاورد.
هر انسان در مغز خود دو نیمکره و بنابراین دو ذهن دارد. نیمکرهی چپ ذهنی غیرخلاق است .
این قسمت به لحاظ فنی بسیار تواناست، ولی تا آنجا که به خلاقیت مربوط میشود، به کلی ناتوان است؛ فقط وقتی میتواند کاری را انجام دهد که قبلاً آن را آموخته باشد.
و خیلی هم مؤثر و بیعیب و نقص کار انجام میدهد. نیمکرهی چپ مکانیکی است. این نیمکره، نیمکرهی استدلال، منطق و ریاضی است ـ نیمکرهی محاسبه، مهارت، انضباط و نظم است.
نیمکرهی راست درست عکس نیمکرهی چپ عمل میکند.
نیمکرهی راست، نیمکرهی اغتشاش است, نه نظم؛ نیمکرهی شعر و شاعری است، نه نثر؛ نیمکرهی عشق است، نه منطق.
از احساس فوقالعاده زیبایی برخوردار است. این نیمکره دارای استعداد بسیار عمیقی در رابطه با خلاقیت و نوآوری است.
اما کارآمد نیست، چرا که آفرینشگر از آنجا که مدام مشغول آزمایش و خطاست نمیتواند با کفایت و کارآمد باشد.
آفرینشگر نمیتواند یکجا بند شود. او خانهبهدوش است، کولهبارش را بر پشتش حمل میکند.
برای ملاقاتی شبانه در شهری اتراق میکند، اما فردا صبح دوباره بار و بندیلش را جمع میکند و غیبش میزند.او هیچگاه صاحبخانه نیست چرا که نمیتواند در یکجا سکونت کند؛
سکونت برای او یعنی مرگ. او همیشه آمادهی خطر کردن است و خطر کردن برایش حکم وصال با معشوق را دارد.
_ تمرین کودک خلاق درون :
۱ _ با دستی که به آن تسلط ندارید، تصویر کودک خلاق درونتان را بکشید.
۲ _ در گفتگوی نوشتاری با کودک خلاق درونتان با دستی که تسلط دارید، از کودک خلاق درونتان بپرسید که در این لحظه از زندگیتان چه احساسی دارد. آیا فعاله یا پنهان شده ؟ دوست دارد چه کار کند و چه احساسی داشته باشد؟ و شما چه می توانید انجام دهید تا آن را به خواسته اش برسانید؟ بگذارید کودک خلاق درونتان با دستی که بر آن تسلط ندارید پاسخ را بنویسد.
_ تمرین آرزوها و رویا ها :
۱ _ از کودک خلاق درونتان بخواهید که با دستی که به آن تسلط ندارید، تصویر کاری را که می خواهد انجام بدهد، یا چیزی را که می خواهد بیان و عیان یا تجربه کند، بکشد.
۲ _ اکنون با دستی که بر آن تسلط ندارید، تصویر دیگری بکشید. این بار کودک خلاق درونتان را پس از رسیدن به خواسته اش بکشید.
شاید کاری خلاق را به پایان برده یا مهارت تازه ای آموخته باشد یا به ترس یا مانعی غلبه کرده باشد.
رابطه ی کودک خلاق درون و حرفه ی شخص :
همیشه یادتان باشد که والد نکوهشگر درون مانع فعال شدن کودک خلاق درون است.
آن هر گونه تلاش شما را برای نوآوری و خلاقیت به باد سخره می گیرد و ناامیدتان می کند.
پس با کودک خلاق درونتان گفتگو کنید و با گوش سپردن به احساسات کودک درون و مراقبت و حمایت دائمی از او و رفتار درست با والد نکوهشگر درون، فضایی ایمن به وجود بیارید تا کودک خلاق درونتان نمایان و شکوفا شود.
آن وقت شاهد بزرگترین پیشرفتها و شگفتیها در حرفه تان می شوید.
_ تمرین فرا خواندن کودک خلاق درون به حرفه ی خویش :
۱ _ از کودک خلاق درونتان بپرسید که اخیرا” چگونه خودش را در کارتان نمایان می سازد.
در کدام اوضاع و شرایط احساس می کند که مورد استقبال قرار گرفته یا حتی بخشی ضروری در کارتان است؟
با دستی که بر آن تسلط داید، سوالها را بپرسید و اجازه بدهید کودک خلاق درونتان با دستی که بر اون مسلط نیستید پاسخ دهد.
۲ _ به گفتگو با کودک خلاق درونتون ادامه بدید. از او بپرسید که احساس می کند در کدام زمینه های کاری تان جایی به او داده نشده است؟
کدام اوضاع و شرایط او را می آزارد و ناراحت می کند و نادیده می گیرد و یا وا می نهد؟
۳ _ از کودک خلاق درونتان بپرسید که دوست دارد چگونه در زندگی حرفه ای تان ، نمایان شود.
اگر جایگاه بر حق خویش را می یافت، چگونه زندگی حرفه ای تان را تغییر می داد؟
آیا شغل شما را عوض می کرد؟ آیا کلا” حرفه تان را تغییر می داد ؟
آیا نقش یا مسئولیت یا مقام شما را عوض می کرد؟ آیا محیط کار یا اوضاع و شرایط کارتان را تغییر می داد؟
۴ _ با دستی که بر آن تسلط ندارید بگذارید کودک خلاق درونتان تصویر خودش را در یکی از اوضاع و شرایط حرفه ای _ در حالی که بسیار خلاق و نمایانگر ابداع و مظهر تخیل است _ بکشد.
_ تمرین نا منظم بودن :
به خودتان اجازه ی نا منظم بودن بدهید. اجازه دهید با سر انگشت هایتان رنگهای متفاوتی را بر روی کاغذ بیازمایید.
خیلی از بزرگسالان قادر به این کار نیستند چون والد نکوهشگر درونشون در طی این تمرین داد می کشه که این کار بچگانه و احمقانه ایست!
در این مقطع قلم و کاغذی بر دارید و بگذارید والد نکوهشگر درونتان با دست مسلط شما نظرش را بنویسد اما بعد از آن با دستی که به آن تسلط ندارید
به کودک خلاق درونتان اجازه دهید تا به پا خیزد و خواسته هایش را به گوش والد نکوهشگر درونتان برساند و بگذارید در نهایت تصمیم گیری با کودک خلاق درون باشه نه والد نکوهشگر!
_ تمرین خمیر بازی :
یکی از تمرینهای موثر برای پرورش کودک خلاق درون، خمیر بازی با چشم های بسته است!
چشم ها باید حتما” بسته باشه تا والد نکوهشگر درونتان نتواند قضاوت کند.
این تمرین فقط برای این است که سر انگشت ها قوی شود و شخص به بازی بنشیند.
_ تمرین هوشیاری :
با دستی که به آن تسلط دارید، آنچه را که درباره ی کودک خلاق درونتان کشف کردید بنویسید.
آیا کودک خلاق درونتان سرزنده و قدرتمند است؟
آیا خودش را پنهان کرده یا کاملا” فعال ” است؟
در کدام زمینه های زندگیتان خودش را نشان می دهد ؟
دوست دارد که در کدام بخش زندگیتان نمایان تر شود؟
کودک درون در دل آدمی خانه دارد .
وقتی دلمان را به روی کودک درون می گشاییم، قلبمون رو به روی همه باز می کنیم و به این صورت منشا اقتدار راستین خویش _ عشق _ را می یابیم.
دوره پاکسازی هوپونوپونو
دوره پاکسازی هوپونوپونو انگیزشی معمولا به نام های مختلفی شناخته می شود. از جمله ؛ تکنیک پاکسازی ذهن ، تکنیک رها سازی ، تکنیک تبسم و نام های مختلفی که بر روی این مبحث گذاشته شده است.
دوره بانو، ملکه باش و سلطنت کن
استاد معصومه تیموری نخستین بانو انگیزشی ایران برگزار کننده هزاران ساعت همایش
مدرن ترین تکنیک های جذب
مدرس: استاد معصومه تیموری نخستین بانو زن انگیزشی ایران
مخاطب: همه کسانی که به دنبال تغییر مسیر زندگی خود هستند
زمان: 50 ساعت + پکیج پرفروش هنر زن به صورت رایگان
نوع دسترسی: بسته فیزیکی + ارسال رایگان
فرمت: MP4
دیدگاهتان را بنویسید