شخصیت های کاریزماتیک تاریخ چه کسانی بودند؟

0
321

شخصیت های کاریزماتیک تاریخ چه کسانی بودند؟ در این متن سعی داریم شما را با این افراد آشنا سازیم

باید قبول کنیم که پیروی از یک رهبر برایمان جذابیت دارد،

رهبری که بتواند ما را برانگیزاند و در راستای رسیدن به مأموریتی مهم به‌دنبال خود بکِشد. درواقع پیروی از رهبر، گرایشی فطری است. ممکن است رهبرانی وجود داشته باشند که بدون کاریزماتیک‌بودن هم بر مردم تأثیر بگذارند، بااین‌حال باید پذیرفت که کاریزما که ترکیبی است از شور و ترغیب‌کنندگی و جذابیت، احتمالا یکی از ویژگی‌های مهم رهبران است.

شخصیت های کاریزماتیک تاریخ چه کسانی بودند؟

در برابر اشخاص کاریزماتیک، به‌سختی می‌توان مقاومت کرد. مثلا سزار چاوز را در نظر بگیرید. او یکی از فعالان حقوق مدنی و کارگری و نیز سخنرانی با اندیشه‌های ناب بود. درعین‌حال، آنچه به کاریزمای او می‌افزود، شوروشوقی بود که در سخنانش موج می‌زد، نه اندیشه‌هایش. علاوه‌براین، او با توده‌ی مردم ارتباط خوبی داشت.

این همان رمزِ کاریزمای او بود که باعث شد بتواند خیل عظیمی از مردم را به‌دنبال خود بکشاند. البته باید قبول کنیم که کاریزما همیشه هم ویژگی مثبتی نیست. برخی شخصیت های کاریزماتیک تاریخ، مردم را وادار به انجام کارهای خطرناک و نادرست می‌کنند. به‌عنوان‌نمونه، جیم جونز نهصد نفر از اعضای معبد خود را وادار به خودکشی دسته‌جمعی در جنگل‌های گویانا کرد. ما در این مقاله به معرفی ۱۰ شخصیت کاریزماتیک تاریخ می‌پردازیم و امیدواریم تا انتهای این مقاله با ما همراه باشید. این شما و این هم شخصیت های کاریزماتیک تاریخ بشر در طیف‌های مختلف فکری و اخلاقی:‌ خوب‌، بد‌، زشت.

۱. ناپلئون بناپارت

ناپلئون با ۱۵۷ سانتی‌متر قد در زمره‌ی بلندقامتان تاریخ قرار نداشت و در کودکی به‌خاطر ناتوانی در درست حرف‌زدن، مورد تمسخر واقع می‌شد. باوجوداین، رهبری مثال‌زدنی بود. او افسری جوان در ارتش فرانسه، مردی باهوش، شجاع و بی‌باک بود و هرکس با او ملاقات می‌کرد، شیفته‌اش می‌شد. به‌خاطر این ویژگی‌ها، سربازانِ تحت فرمانش در نبردهای بسیاری پیروز شدند. او در سال ۱۸۰۴ در ۳۴سالگی امپراتور فرانسه شد.

شخصیت های کاریزماتیک تاریخ چه کسانی بودند؟

علت موفقیت ناپلئون بناپارت در رهبری، این بود که به‌طور غریزی چیزهای زیادی درمورد رفتار انسان می‌دانست، مثلا اینکه باید قدردان کسانی باشیم که در موفقیت ما نقش داشته‌اند. به همین خاطر بود که پس از پیروزی ارتش در یکی از جنگ‌ها، طلا و نقره‌ی به‌دست‌آمده از کشورهای فتح‌شده را به‌عنوان غنائم و به‌رسم قدردانی میان سربازان خود تقسیم کرد. او همچنین می‌دانست باید اعتماد کسانی را که پیرو او نیستند نیز جلب کند. از این جهت، وقتی ارتش او کشوری را فتح می‌کرد، به شهروندان آن کشور صریحا می‌گفت که کاری با آنها ندارد، بلکه بر ضد رهبران مستبد و ظالم آنها قیام کرده است تا مردم را از بند جور آن ظالمان رها کند. او با این کار غالبا آن مردمان را به حامی خود بدل می‌کرد. علاوه‌براینها خودِ او در جنگ‌ها همراه با سربازان حاضر می‌شد و هر کاری از دستش برمی‌آمد، می‌کرد، حتی کارهایی را که برای دون‌پایه‌ترین سربازان در نظر گرفته بودند. او با این کار، حمایت و وفاداری سربازان خود را جلب می‌کرد.

اما متأسفانه، به‌مرور زمان از موفقیت او کاسته شد. او کشورهای بسیار زیادی را فتح کرد و در این میان ارتش او شکست‌های زیادی را متحمل شد. پس از این شکست‌ها بود که او اعتمادبه‌نفس خود را کم‌کم از دست داد و مرتکب اشتباهاتی شد:‌ استبداد ورزید و دهان منتقدان خود را بست. ضمنا ازآنجاکه به افراد معدودی اعتماد داشت و به همه بدبین شده بود، جاسوس‌هایی را به اطراف گسیل داشت. درنهایت هم شکست خورد و پنج سالِ باقی‌‌مانده‌ از عمر خود را در جزیره‌ی کوچک سنت هلنا گذراند.

۲. فیدل کاسترو

فیدل کاسترو از وقتی که در انقلاب سال ۱۹۵۹ کوبا قدرت را به دست گرفت، تا وقتی که به‌خاطر بیماری در سال ۲۰۰۸ استعفا داد، با مشت آهنین بر این کشور حکمرانی کرد.

خیلی از کوبایی‌ها به‌خاطر بازکردن پای کمونیسم به کشورشان از او نفرت دارند، اما انصاف این است که خیلی از مردمان فقیر کوبا به‌خاطر اصلاحات اجتماعی و شخصیت جذابش طرف‌دار او هستند.

شخصیت های کاریزماتیک تاریخ چه کسانی بودند؟

وقتی فیدل کاسترو قدرت را در دست گرفت، کوبا کشوری جوان بود که به‌تازگی از استعمار اسپانیا در ۱۸۹۸ رها شده بود. کاسترو با کودتایی نظامی توانست فولخنثیو باتیستا، دیکتاتور کوبا را سرنگون کند و رهبری این جزیره را به دست بگیرد. او با وعده‌ی انتخابات و بازگرداندن حکومت مشروطه به مردم بر سر کار آمد و به همین دلیل کوبایی‌ها با اشتیاق زائدالوصفی از او حمایت کردند. اما کاسترو به آن وعده‌ها عمل نکرد و با متحدشدن با اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و آمریکاستیزی، طعم تلخ کمونیسم را به کام کوبایی‌ها چشاند. بااینکه اتحاد جماهیر شوروی در زمان حضور خود در عرصه‌ی بین‌المللی از کوبا حمایت می‌کرد، اقتصاد کوبا همیشه در وضعی اسفناک به سر می‌برد. حالا که اثری از اتحاد جماهیر شوروی در سیاست جهان نیست، کمتر اثری از صنعت در کوبا مشاهده می‌شود. بیشترِ درآمد این کشور از راه توریسم و نیز فرستادن پول‌هایی تأمین می‌شود که کوبایی‌های شاغل در کشور‌های دیگر به کشورشان می‌فرستند.

جالب اینجاست با اینکه کاسترو دیگر در میان کوبایی‌ها نیست و با اینکه سال‌های درازی را به شکل حکومت مادام‌العمر بر مسند قدرت نشسته بود، کوبایی‌ها همچنان او را دوست دارند. کوبایی‌ها از اینکه کاسترو، برخلاف بسیاری کشورها، یک‌تنه در برابر آمریکا ایستاد یا از نفوذ و تهاجم فرهنگی آن جلوگیری کرد، احساس غرور می‌کنند. کاسترو ایالات متحده‌ی آمریکا را به‌خاطر بسیاری از مشکلات اقتصادی کوبا سرزنش می‌کرد. فیدل کاسترو نطام خدمات درمانی رایگان را برای کوبایی‌ها به ارمغان آورد، نژادپرستی را در جامعه‌ی کوبا کم‌رنگ کرد و آموزش رایگان را از دبستان تا دانشگاه به کوبایی‌ها هدیه کرد. حالا به‌جای او، برادرش رائول در قدرت است. باید منتظر ماند و دید حالا که رهبر جدید کوبا از کاریزمای فیدل کاسترو برخوردار نیست، کوبایی‌ها همچنان از اقتصاد معیوب کوبا راضی خواهند بود یا نه.

۳. وینستون چرچیل

چرچیل مردی پرشور و انرژی و مصمم بود. او پدری انگلیسی و مادری آمریکایی داشت. وضع درسی چرچیل در مدرسه معمولی بود، اما می‌توانست بچه‌ها را به‌دنبال خود بکشاند و وقتی هم که احساس می‌کرد حق با اوست، هرگز تسلیم نمی‌شد. او در جوانی وارد عرصه‌ی سیاست شد و در سال ۱۹۲۴ به صدراعظمی بریتانیا رسید که یکی از درجات بسیار بالا در دولت بریتانیا بعد از نخست‌وزیری است.

شخصیت های کاریزماتیک تاریخ چه کسانی بودند؟

در دهه‌های ۲۰ و ۳۰ میلادی، یعنی هنگامی که چرچیل جنگ‌طلب‌تر بود و حس می‌کرد با روی‌کارآمدن نازی‌ها در آلمان، خطر جنگ در کمین است، بریتانیا سیاست صلح‌آمیزی اتحاذ کرده بود. این باعث شد چرچیل با نخست‌وزیر بریتانیا، استنلی بالدوین و همین‌طور دیگران مشاجرات زیادی بکند. اما در سال ۱۹۴۰ که بریتانیا وارد جنگ جهانی دوم شد، چرچیل به منصب نخست‌وزیری رسید. درست همین هنگام بود که مردم با شوروشوق از او حمایت می‌کردند. چرچیل در طول مدت جنگ خطابه‌های پرشور و تحریک‌کننده‌ی زیادی برای متفقین جنگ جهانی دوم و شهروندان بریتانیا ایراد کرد. یکی از جملات بسیار مشهور چرچیل، در هجدهم ژوئن ۱۹۴۰ به گوش جهانیان رسید، یعنی درست زمانی که فرانسه در حال تسلیم‌شدن دربرابر هیتلر بود و بریتانیا را مقابل آلمانی‌ها تک‌وتنها رها کرده بود: «پس بیایید به وظیفه‌ی خود عمل کنیم و به یاد داشته باشیم که اگر بریتانیا و کشورهای مشترک‌المنافع هزار سالِ دیگر هم پابرجا باشند، مردمان خواهند گفت که این بهترین دوره‌ی تاریخشان بوده است.»

چرچیل برای اینکه تصویر روشن و متمایزی از خود در اذهان مردم برجا بگذارد، در تصاویر و کاریکاتورهای سیاسیِ روز از مشخصات منحصربه‌فرد بسیاری نظیر کلاه، عصا، سیگاربرگ و پاپیون استفاده می‌کرد.

جالب این است که چرچیل با کارکنان خود برخورد بد و بی‌ادبانه‌ای داشته، اما در بین توده‌ی مردم چهره‌ای محبوب بوده است. کارکنان و زیردستانش او را دوست می‌داشتند، اما علت این علاقه نقش او در مقام رهبر بود، نه اینکه لزوما گرم، مهربان و دوست‌داشتنی باشد. بریتانیا و متفقینش در سال ۱۹۴۵ در جنگ جهانی دوم پیروز شدند. چرچیل در انتخابات پس از جنگ رأی نیاورد، اما بین ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۵ بار دیگر بر صندلی نخست‌وزیری تکیه زد.

۴. ماهاتما گاندی

ماهاتما گاندی در کودکی بیمار و ضعیف بود و عملکرد درسی‌ متوسطی داشت. او در بزرگ‌سالی وکیل شد، اما ازآنجاکه فردی خجالتی بود، نتوانست وکیل قابلی باشد. بروز رفتارهای نسنجیده و گستاخانه از جانب او محتمل بود و اصلا کاریزما نداشت، مگر وقتی که واقعا عصبانی می‌شد.

شخصیت های کاریزماتیک تاریخ چه کسانی بودند؟

گاندی در سال ۱۸۹۳ به‌قصد وکالت به آفریقای جنوبی رفت و با قطار در آن کشور سفر کرد. یک روز بااینکه بلیت درجه‌‌یک داشت، مرد سفیدپوستی مانع نشستن او در قسمت درجه‌یک قطار شد و به همین خاطر نگهبان، او را از قطار پیاده کرد. ناگهان در تاریکی اتاقِ انتظار ایستگاه، الهامی بر قلب او وارد شد. ظرف یک هفته پس از آن ماجرا شروع کرد به ایراد سخنرانی‌های پرشور و ضد تبعیض نژادی. او لباس‌های تولید بریتانیا را باوجود علاقه‌ی زیادش به آنها از تن درآورد و به‌جای آن، لباس سفید و ساده‌‌ی کشاورزان هندی را بر تن کرد. دیری نپایید که جرقه‌ی اعتراض صلح‌آمیز ازطریق نافرمانی مدنی در ذهن او شکل گرفت و از این سیاست در راستای حمایت از حقوق بشر و برابری سیاسی استفاده کرد.

گاندی پس از اینکه به تغییر برخی قوانین تبعیض‌آمیز در آفریقای جنوبی کمک کرد، در سال ۱۹۱۵ به هند بازگشت. هنوز مدت چندانی از بازگشت او به هند نگذشته بود که توانست مردم را برای مبارزه‌ی صلح‌آمیز با استعمار بریتانیا به قیام وادارد. او به‌طورخاص، از مردم دعوت کرد هرچیز انگلیسی‌ای را تحریم کنند:‌ لباس‌های ساخت بریتانیا، دانشگاه‌های بریتانیا و حتی قوانین بریتانیایی را. در یکی از آن قوانین انگلیسی تصریح شده بود که هندی‌ها حق تولید نمک ندارند، بلکه درعوض باید نمک خود را از کارخانه‌های دارای گواهی بخرند و حال‌آنکه همه‌ی این کارخانه‌ها در تملک بریتانیا بودند. ازاین‌رو در سال ۱۹۳۰، گاندی راهپیمایی ۲۴روزه‌ای به‌سمت دریا به راه انداخت که بعدها «رژه‌ی بزرگ دریایی» نامیده شد. صدهاهزار نفر از مردمان هند در آن راهپیمایی شرکت کرده بودند؛ وقتی آنها به دریا رسیدند، از دریا برای تولید نمک موردنیازشان استفاده کردند.

تاکتیک‌های گاندی مفید واقع شدند. هند در سال ۱۹۴۷ استقلال پیدا کرد و کشور جدید پاکستان نیز از به‌هم‌پیوستن مناطقِ عمدتا مسلمان‌نشین شمال‌شرق و شمال‌غرب هند تأسیس شد. متأسفانه در سال ۱۹۴۸ یکی از هندوهای ملی‌گرا که از گاندی به‌خاطر مدارا با مسلمانان هند نفرت داشت، او را ترور کرد.

۵. آدولف هیتلر

آدولف هیتلر اجتماعی نبود. او در ۱۶سالگی ترک تحصیل کرد تا در وین به نقاشی بپردازد، اما در این هنر ناکام ماند. او در برقراری روابط صمیمی با افراد دچار مشکل بود، نمی‌توانست در بحث‌های فکری وارد شود و وجودش لبریز از تعصب بود. با همه‌ی‌ اینها، دو سال بعد از اینکه در سال ۱۹۱۹ به حزب کارگران آلمان (که بعدا به «حزب نازی» تغییر نام داد) پیوست، توانست به رهبر این حزب تبدیل شود.

شخصیت های کاریزماتیک تاریخ چه کسانی بودند؟

آلمانی‌ها در جنگ جهانی اول شکست خورده بودند و به‌خاطر این شکست، در قحطی، گرسنگی و تحقیر فرو رفته بودند. هیتلر با وعده‌‌ی نجات و رستگاری آلمان، که آن را تقریبا به‌شکلی مذهبی جلوه می‌داد، بر سر کار آمد. او با دمکراسی سر سازش نداشت و به آلمانی‌ها می‌گفت آریایی‌اند و به همین خاطر از همه‌ی انسان‌های دیگر برترند. هیتلر دشمنانی برای آلمان تعریف کرده بود و مرتب علیه آنها حرف می‌زد؛ این دشمنان کسانی جز کمونیست‌ها و یهودیان نبودند. او مأموریتی روشن در ذهن داشت و بسیار تلاش می‌کرد جهان را درباره‌ی این مأموریت متقاعد کند. اینها همه‌، رازورمز رهبری کاریزماتیک است. میلیون‌‌ها آلمانی که سابقه‌ی شنیدن این پیام‌ها را داشتند، تسلیم سحر و جادوی هیتلر شدند و او را مانند خدا پرستیدند. شاید تعجب کنید اگر بدانید هیتلر رهبری مهربان بوده است. دیری نپایید که اکثر مردم آلمان بدون قیدوشرط از او تبعیت می‌کردند.

بخشی از کاریزمای هیتلر وابسته به اعتقاد راسخ او به برتری آلمانی‌ها بود و نیز تأکید بر این نکته که آلمان برای تسخیر کل اروپا به رهبری جز هیتلر نیاز ندارد. پس از اینکه او به‌راحتی چندین کشور اروپای غربی را به تصرف خود درآورد، باور این نکته کار سختی نبود. با تسخیر این چند کشور، هیتلر دیگر نمی‌دانست تصرف کل اروپا چه خطراتی برایش به همراه دارد. ارتش آلمان به‌رهبری او توانست در جنگ جهانی دوم، در گیرودار نبرد با بریتانیا و اشغال کشورهای دیگر، روسیه را هم اشغال کند. او همچنین تمام یهودیان ساکن در کشورهای اشغالی‌اش را یا می‌کشت یا به اردوگاه می‌فرستاد. وقتی آمریکا، بریتانیا و روسیه، آلمان را محاصره کردند، پیروان هیتلر از او ناامید شدند و نهایتا پس از تسلیم‌شدن آلمان در ۱۹۴۵، هیتلر دست به خودکشی زد.

حتما بخوانید  سجده بر خاک و تاثیر آن در دفع امواج الکترومغناطیسی

۶. مارتین لوتر کینگ

مارتین لوتر کینگ رؤیایی در سر داشت که هیچ وقت نتوانست تعبیر آن را ببیند. او از پیش‌گامان نهضت حقوق مدنی در آمریکا به شمار می‌رود. این نهضت در همان دوره، رهبران سیاه‌پوست بسیاری داشت، اما کینگ بود که از بین آن‌همه درخشید، چراکه توانست با سخنرانی‌های خود توده‌ی مردم را برانگیزاند و تعهد خود به اعتراض مسالمت‌آمیز را وجه‌المصالحه قرار ندهد.

شخصیت های کاریزماتیک تاریخ چه کسانی بودند؟

کینگ در سال ۱۹۲۹ در آتلانتا به دنیا آمد. او مردی تحصیل‌کرده بود و از دانشگاه بوستن مدرک دکتری گرفته بود. در سال ۱۹۵۵ رهبریِ تحریم اتوبوس‌های مونتگومری آلاسکا را به عهده گرفت. در آنجا، سیاهان مجبور بودند فقط سوار قسمت عقبی اتوبوس شوند و درواقع نوعی تفکیک نژادی بر اتوبوس‌ها حاکم بود. اما سیاهان با تحریم اتوبوس و سوارنشدن بر آن، اصرار می‌کردند که اجازه دارند در جای دلخواهشان در اتوبوس بنشینند. موفقیت این تحریم (که حدود یک سال به طول انجامید) باعث شد مارتین لوتر کینگ سردمدار نهضت حقوق شهروندی شود.

کینگ به‌خاطر سخنرانی‌های پرشور خود هم شهرت دارد. یکی از این سخنرانی‌ها که بسیار به‌یادماندنی‌ بود، خطابه‌ی «رؤیایی دارم» است که کینگ در سال ۱۹۶۳ آن را طی راهپیمایی مردمی در واشینگتن.دی.سی ایراد کرد. در آن هنگام، هزاران نفر از مردمی که به انواع نژادها تعلق داشتند، دور هم جمع شده و خواهان تصویب قانون حقوق شهروندی شدند. این راهپیمایی که ۲۵۰هزار نفر در آن شرکت کرده بودند، در آن دوران بزرگ‌ترین راهپیمایی در طول تاریخ پایتخت ایالات متحده بود. سخنرانی مارتین لوتر کینگ در آن راهپیمایی هم یکی از خطابه‌های بسیار عالی در تاریخ آمریکا شناخته می‌شود. در سال ۱۹۶۴، کنگره‌ی آمریکا قانون حقوق شهروندی را تصویب کرد که به‌موجب آن، تبعیض براساس نژاد، دین و جنسیت جرم شناخته می‌شود.

البته کینگ دشمنان بسیاری داشت: هم از سیاهان و هم از طیف نژادپرستان. سیاهان به‌خاطر رویکرد مسالمت‌آمیز او، با او دشمن بودند و نژادپرستان هم می‌خواستند تفکیک نژادی در جامعه‌ی آمریکا به قوت خود باقی باشد. در سال ۱۹۶۸، مارتین لوتر کینگ در بالکن مسافرخانه‌ای واقع در ممفیس ایالت تنسی ترور شد و جان باخت. او به‌خاطر کمک به کارگرانِ درحال‌اعتصاب شهرداری در آن هتل اسکان داشت.

۷. مالکوم ایکس

مالکوم ایکس زندگی پرتلاطمی داشت، اما علی‌رغم این تلاطم‌ها و فقدان تحصیلات، به رهبری قدرتمند بدل شد که توانست هزاران نفر از سیاه‌پوستان را به فرقه‌ی«ملت اسلام» وارد و حس غرور نژادی را در آنها بیدار کند.

شخصیت های کاریزماتیک تاریخ چه کسانی بودند؟

مالکوم ایکس با نام اصلی «مالکوم لیتل» در اوماهای ایالت نبراسکا به دنیا آمد. پدر او، ارل لیتل، مبلّغی مذهبی و فعال حقوق شهروندی بود. به‌خاطر فعالیت‌های مدنی پدر، گروه‌های برتری‌طلب نژاد سفید، خانواده‌‌ی او را مدام آزار می‌دادند. خانواده‌ی لیتل برای فرار از این آزار و هجمه، به ایست لنسینگ میشیگان کوچ کردند، اما در سال ۱۹۳۱ برتری‌طلبان نژاد سفید پدر مالکوم ایکس را ترور کردند و به قتل رساندند. مادر او، لویی، هرگز نتوانست از اندوه ناشی از مرگ پدر مالکوم بهبود یابد و درنهایت در بیمارستان روانی بستری شد.

به‌این‌ترتیب مالکوم سر از مواد مخدر و گروه‌های خلاف‌کار درآورد. پس از اینکه در سال ۱۹۴۶ به زندان افتاد، شروع به مطالعه کرد. در این مدت، هرچیزی را که به دستش می‌رسید، با ولع می‌خواند. در همین دوره به «ملت اسلام» پیوست؛ ملت اسلام نام فرقه‌ای مذهبی متشکل از مسلمانان سیاه‌پوست بود که باور داشتند سیاهان باید دولت مستقل خود را تشکیل بدهند. مالکوم نام خانوادگی لیتل را حذف کرد، چون آن را نامی مختص برده‌ها می‌دانست و درعوض نام خانوادگی ایکس را برگزید که یادآور اجداد گمنام سیاه‌پوستش بودند. دیری نگذشت که تبلیغ را آغاز کرد و به سیاه‌پوستان گفت که باید برای برقراری دولتی مستقل دست به انقلابی خشونت‌آمیز بزنند. مالکوم ایکس فردی پرشوروشوق بود و به‌طور ذاتی استعداد سخنرانی داشت. وقتی در ۱۹۵۲ از زندان آزاد شد، ملت اسلام ۴۰۰ عضو داشت. هشت سال بعد، به‌یُمن تلاش‌ها و کاریزمای او این عدد صد برابر شد و به ۴۰هزار نفر رسید.

در سال ۱۹۶۴، وقتی مالکوم ایکس فهمید که الیجا محمد، رهبر فرقه‌ی ملت اسلام، برخلاف تعلیمات اسلام مرتکب زنا شده است، از آن فرقه‌ بیرون رفت. او به‌قصد انجام مراسم حج به مکه رفت و سپس به اسلام سنتی گروید. در همین مدت، خشونت و عصبانیت درونی‌اش رنگ باخت و نژادهای دیگر را هم به رسمیت شناخت. او دریافته بود که برای رسیدن به اهدافش نیازی به خشونت نیست. متأسفانه در سال ۱۹۶۵، وقتی برای سخنرانی در منتهن نیویورک در حال آماده‌شدن و رفتن روی جایگاه بود، سه عضو فرقه‌ی ملت اسلام به جایگاه یورش بردند و او را هدف گلوله‌ی خود قرار دادند. ایکس بلافاصله در همان‌جا و در ۳۹سالگی جان باخت.

۸. نلسون ماندلا

نلسون ماندلا در ۱۹۱۸ در خانواده‌ای سلطنتی از قبلیه‌ی ثمبو در آفریقای جنوبی به دنیا آمد. در آن زمان سفید‌پوست‌ها کشور آفریقای جنوبی را اداره می‌کردند و او سیاه‌پوست بود. حتی خانواده‌ی سرشناسی که در آن به دنیا آمده بود هم نمی‌توانست او را از سیستم ظالمانه‌ی تفکیک نژادی موسوم‌به «آپارتاید» نجات دهد. ماندلا بلافاصله بعد از ورود به دانشکده، درگیر اعتراضات گوناگونی علیه تبعیض نژادی شد. در ابتدا، او مایل بود برای استیفای حقوق شهروندیِ تمام شهروندان در آفریقای جنوبی از روش‌های مسالمت‌آمیز استفاده کند، نظیر اعتصاب و تحریم، اما درسال ۱۹۶۲، وقتی پلیس سفید‌پوست ۶۹ نفر از معترضان سیاه‌پوست را در شاپرویل کشت، ماندلا به‌عنوان رهبر یک سازمان فعال حقوق شهروندی، یعنی کنگره‌ی ملی آفریقا (ANC)، به استقبال برخی روش‌های مقاومت خشونت‌آمیز رفت.

شخصیت های کاریزماتیک تاریخ چه کسانی بودند؟

پس از اینکه فعالیت کنگره‌ی ملی آفریقا در سال ۱۹۶۲ ممنوع اعلام شد، ماندلا به‌اتهام خراب‌کاری، خیانت و اقدام خشونت‌آمیز علیه امنیت ملی دستگیر شد. در طول محاکمه‌ی هشت‌ماهه‌اش، طی سخنانی توانست چهره‌ی خود را در عرصه‌ی بین‌الملل در اذهان مردم جهان ثبت کند. او در یکی از جملات پایانی سخنانش گفته بود:‌ «من خواهان جامعه‌ای آزاد و دمکراتیک هستم که در آن تمام افراد در صلح و صفا و با فرصت‌های برابر زندگی کنند. این رؤیایی است که من برای تعبیرشدن آن زندگی می‌کنم. اما اگر لازمه‌ی تعبیر این رؤیا مرگ باشد، با آغوش باز از آن استقبال خواهم کرد.»

ماندلا ۲۷ سال از عمر خود را در زندان بود و اکثر این دوران را با اعمال شاقه گذراند. اما در این دوره توانست در حقوق مدرک بگیرد، بیانیه‌های سیاسی را مخفیانه به بیرون از زندان بفرستد و زندگی‌نامه‌ی خود را بنویسد. دوران طولانی حبس او توانست هاله‌ای از رمزوراز بر گرد چهره‌اش ترسیم کند و برای او به‌عنوان مبارز راه آزادی، اعتبار ایجاد کند. سرانجام در سال ۱۹۹۰، تحت فشارهای بین‌المللی، هم او از زندان آزاد شد و هم رژیم آپارتاید از بین رفت. چند سال بعد، در ۱۹۹۴، در اولین انتخابات پارلمانیِ چندنژادی، به‌عنوان اولین رئیس‌جمهوری آفریقای جنوبی برگزیده شد. در سال ۱۹۹۹، ماندلا از سیاست کناره‌گیری کرد، اما باز هم تا هنگام مرگ به ترویج صلح و عدالت اجتماعی در سراسر جهان ادامه داد.

۹. اوا پرون

شاید به‌خاطر محبوبیت نمایش موزیکال «اویتا»، او را به همین نام بشناسید. اما مهم نیست او را اویتا بنامید یا اوا پرون، چراکه به‌هرحال ماریا اوا دوارته پرون در قرن بیستم میلادی تأثیر شگرفی بر زندگی میلیون‌ها آرژانیتی گذاشت. او در سال ۱۹۱۹ در شهر کوچک لوس تولدوس به دنیا آمد. در جوانی به بوینس آیرس رفت تا بازیگر شود. بااینکه استعداد چندانی در بازیگری نداشت، توانست به موفقیت‌هایی دست یابد. اما وقتی در سال ۱۹۴۵ با خوان پرون ازدواج کرد، زندگی‌اش دگرگون شد.

شخصیت های کاریزماتیک تاریخ چه کسانی بودند؟

خوان پرون سرهنگ و افسر دولت بود و در سالی که با اوا ازدواج کرد رئیس‌جمهوری آرژانتین شد. اوا فن بیان خوبی داشت و بلافاصله تصمیم گرفت به‌عنوان بانوی اول آرژانتین برای استیفای حقوق زنان و کمک به محرومان و فقرا از این موهبت ذاتی استفاده کند. او با فقرا ارتباط خوبی داشت و آنها را «پابرهنگان من» می‌نامید. او همچنین برای کمک به فقرا بنیادی تأسیس کرد که اغلب شخصا به آن پول می‌داد.

اوا وزیر بهداشت و وزیر کار آرژانتین بود. اما در جامعه‌ی مردسالار آن دوران آرژانتین، این امری بی‌سابقه بود. چیزی نگذشت که اوا پرون هم‌زمان محبوب و مبغوض میلیون‌ها نفر شد: محبوب کسانی که به آنها کمک می‌کرد و مبغوض کسانی که یا فکر می‌کردند زنان نباید فعال سیاسی باشند یا از حکومت خودکامه‌ی شوهر اوا ناراضی بودند.

در سال ۱۹۵۱ که شوهر اوا مجددا نامزد ریاست‌جمهوری شده بود، برخی اصرار داشتند اوا معاون‌اول پرون بشود. ارتش مخالف این موضوع بود و اوا هم آن را نپذیرفت. او در ۱۹۵۲ در ۳۳سالگی و بر اثر سرطان درگذشت. اوا در این عمر کوتاه توانسته بود به بسیاری چیزها در زندگی دست یابد. هزاران نفر به واتیکان پیشنهاد کردند او را در زمره‌ی قدیسان قرار دهد.

۱۰. آنگ سان سو چی

آنگ سان سو چی که طی دو دهه در وطن خود، میانمار، (برمه‌ی سابق) زندانی بود، به نماد آزادی کشورش تبدیل شده است. او دختر مؤسس ارتش مستقل برمه است؛ پدرش که با بریتانیا بر سر استقلال برمه رایزنی می‌کرد، سرانجام ترور شد.

شخصیت های کاریزماتیک تاریخ چه کسانی بودند؟

سو چی در انگلستان، به‌همراه همسر بریتانیایی و فرزندانش زندگی معمولی داشت تا آنکه برای مراقبت از مادر بیمارش به برمه بازگشت. در آن هنگام، از او خواستند رهبری نهضت دمکراسی‌خواهی را بر عهده بگیرد. در ۱۹۸۸، به‌امید بازگرداندن دمکراسی به وطن خود، نیم‌میلیون نفر را از طرف لیگ ملی برای دمکراسی مورد خطاب قرار داد. طبیعتا هیئت نظارت برمه که آن کشور را با حکومت‌نظامی ظالمانه اداره می‌کرد، از ایده‌ی او استقبال نکرد. بااینکه حزب سو چی در انتخابات عمومی سال ۱۹۹۰ پیروز شد، هیئت نظارت نتایج را به‌نفع رقیب سو چی برگرداند، او را در حصر خانگی قرار داد و خود قدرت را در دست گرفت. هیئت نظارت برمه با این شرط که سو چی برمه را ترک و از سیاست کناره‌گیری کند، حاضر به برداشتن حصر خانگی بود، اما سو چی این شرط را نپذیرفت و اعلام کرد بااینکه ممکن است خانواده‌ی خود را هرگز نبیند، آماده است تا پای جان به مردم برمه خدمت کند.

اما آرام آرام، اوضاع تغییر کرد. پس از فشارهای شدید بین‌المللی، سو چی که در آن هنگام یکی از زندانیان سیاسی بسیار برجسته‌ در جهان بود، در اواخر ۲۰۱۰ از حصر آزاد شد. هیئت نظارت درنهایت منحل شد و در ۲۰۱۲ انتخابات واقعی برگزار شد. طی این انتخابات، حزب لیگ ملی برای دمکراسی توانست تمام صندلی‌های مجلس را از آن خود کند. کسی نمی‌داند که آیا سو چی در انتخابات بعدی نامزد ریاست‌جمهوری خواهد شد یا خیر. اما اگر حزب او قوی باقی بماند، می‌تواند اکثریت قانونی را در دست بگیرد و نیروی انتخاب رئیس‌جمهوری را داشته باشد.

کاریزما تواناییِ مسحور کردن و تحت تأثیر قرار دادن دیگران است، حاصلِ ارتباطات عالی و مهارت‌های میان‌فردی که می‌توان آنها را آموخت و بهبود بخشید، بنابراین، شکوفایی آن امکان‌پذیر است و می‌توان بسیاری از عوامل کلیدی در شکل‌گیری یک شخصیت کاریزماتیک را شناسایی کرد. در این مقاله شما را با هفت ویژگی یک شخصیت کاریزماتیک آشنا می‌کنیم.

شکی نیست که شخصیت‌های کاریزماتیک جزء موفق‌ترین‌ها هستند. پروفسور وایزمَن (wiseman) از دانشگاه هِرتفوردشایرِ انگلستان، تخمین می‌زند که ۵۰ درصد از کاریزما ذاتی و ۵۰ درصد آن، اکتسابی است. ترکیبات کلیدی کاریزما شامل کارهای ساده‌ای می‌باشند که با تمرین، بخشی از شخصیت شما می‌شوند، تعامل شما با اطرافیان‌تان را بهتر می‌کنند و رضایت کلی شما را از زندگی بالا می‌برند. در اینجا به هفت ویژگیِ افراد کاریزماتیک اشاره می‌کنیم که می‌توانید آنها را در خود بپرورانید.

۱. مشتاقانه گوش می‌دهند
حین گوش دادن به حرف‌های طرف مقابل، تمام توجه خود را به او معطوف کنید و اگر سؤالی به ذهن‌تان رسید، بپرسید. حین گفتگو، بهتر است که بیش از یک بار وسوسه نشوید تا به تلفن همراه خود سَرَک بکشید، چه بهتر که یک بار هم این کار را نکنید. احتمالا برای انجام این مورد به تمرین احتیاج خواهید داشت، چون وسوسه‌ی این کار زیاد است. محققان دانشگاه کلورادو دریافته‌اند که سراپا گوش بودن می‌تواند جلویِ سوءتفاهم را بگیرد و افراد را به بیشتر حرف زدن ترغیب کند. گوش دادنِ توأم با اشتیاق و توجه، ارتباطات شما با خانواده، دوستان و همکاران‌تان را بهتر می‌کند. شنوندگان خوب، نزد مردم نیز جایگاه مثبتی دارند.

۲. واضح صحبت می‌کنند
عجله نکنید و روی هر جمله فکر کنید. هر چه بیشتر از صداها، کلمات و عبارات پُرکننده (اِ، اوم، مثلا، راستش، میدونی و غیره) استفاده کنید، وضوحِ کلام شما کمتر می‌شود. به ویژه، هنگامی که با بیش از یک نفر یا با گروهِ تازه‌ای از افراد صحبت می‌کنید، از قبل تمرین کنید. این سؤالات را از خودتان بپرسید: آیا من هر چیزی را که لازم است بگویم، می‌گویم؟ آیا همه‌ی حرف‌هایی که می‌زنم، ضروری است؟ آیا از گفتنِ این حرف‌ها، هدف روشنی دارم؟

حتما بخوانید  ویژگی های زنان موفق در زندگی

۳. واقعی لبخند می‌زنند

یک لبخند واقعی، لبخندی است که از درون جان می‌گیرد و با چشم‌ و لبِ خندان نمایان می‌شود و به آن لبخندِ دوشِن می‌گویند. منظور ما این نیست که همیشه و همواره باید لبخند به لب داشته باشید! اما زمانی که لبخند شما واقعی باشد، افراد تمایل بیشتری به صحبت کردن با شما پیدا می‌کنند. روان‌شناسان دانشگاه کالیفرنیا در بِرکلی، ۱۴۱ عکس از دانش‌آموزان دبیرستانیِ کالج میلدز را از سالنامه‌ی تحصیلی سال ۱۹۶۰ و عکس همان افراد را در سنین ۲۷، ۴۳ و ۵۲ سالگی بررسی کردند. شانسِ ازدواج، متأهل ماندن‌ و احساس رفاه شخصی در دخترانی که لبخند دوشِن به لب داشتند، بیشتر از دخترانی بوده است که لبخند مصنوعی داشتند. این نتایج، طیِ سی سال مطالعات تکمیلی، ثابت مانده‌ است. افزون بر این، مشخص شد که «ظاهر» هیچ ارتباطی با میزانِ رضایت از زندگی ندارد و همه چیز از باطن افراد نشأت می‌گیرد. زمانی که از درون لبخند می‌زنید و این‌گونه به شخصیت مهربان‌تان جلا می‌بخشید، بیشتر از آنچه که فکرش را می‌کنید به دنیا انرژی مثبت می‌دهید و همان انرژی را از دنیا دریافت می‌کنید.

۴. صاف می‌ایستند
تصور کنید نخی از ناف تا سر شما کشیده شده و شما را به سقف متصل کرده است . این ترفندِ رقاصان کهنه‌کاری است که می‌خواهند حالت بدنی درست را تمرین کنند و این متد برای ما هم مفید است. حالتِ بدنی خوب، ما را مطمئن و استوار جلوه می‌دهد. اگر از حالت بدنی‌تان احساسِ اطمینان نمی‌کنید، آنقدر این تمرین را تکرار کنید تا بالاخره بتوانید آن را به خوبی انجام دهید. فراموش نکنید شانه‌های‌تان را پایین نگه‌ دارید.

۵. تحسین و نحوه‌ی بیان را ارج می‌نهند
آیا تاکنون این جمله را شنیده‌اید: «نحوه‌ی بیانِ گفته‌ها مهمتر از خودِ گفته‌هاست». اگر ناچار به انتقاد از کسی هستید، پیش از این کار، به این فکر کنید که دوست دارید از خودتان چگونه انتقاد شود. رُک باشید، به مشکل موجود بپردازید، راه‌حل پیشنهاد کنید، بازخورد دریافت کنید و یک چارچوب زمانی ایجاد کنید. همزمان، جایی‌ که حق با طرف مقابل است، حرفش را تأیید و از او تعریف کنید. کاری کنید که دیگران در صورتِ داشتنِ شایستگی، احساس مهم بودن کنند، مثلا پس از یک پروژه‌ی تکمیل‌شده یا ارائه‌ای که خوب پیش رفته است، از افراد تعریف کنید. ایجاد اعتماد به نفس در خودتان عالی است، اما ایجاد اعتماد به نفس در دیگران، کاری است که یک شخصیت کاریزماتیک انجام می‌دهد.

۶. نام‌ها را به یاد می‌آورند
دِیل کارنِگی (Dale Carnegie)، نویسنده‌ی افسانه‌ای‌ و موفقی که به عنوان «آقای کاریزما» معروف است، زمانی گفت: «نام یک فرد برای خودِ او، شیرین‌ترین نام و مهم‌ترین صدا به هر زبانی است». نام،‌ ساده و در عین حال تأثیرگذار است. وقتی برای نخستین بار نام کسی را می‌شنوید، آن را با گفتنِ جملاتی نظیر: «سلام، سارا!» یا «از دیدار تو خوش‌وقتم سارا!» برای او تکرار کنید. هنگام خاتمه دادن به صحبت نیز از نام فرد استفاده کنید که کمک بسیار زیادی خواهد کرد. می‌توانید نام افراد را روی پیشانی آنها تجسم کنید یا آن را با یک ویژگی از صورت‌شان به خاطر بسپارید، مثلا: «چشمان سارا». اگر هیچ کدام کمکی به شما نکرد، پس از آشنایی با یک فرد جدید، نام او را همراه با یک کلمه‌ی کوتاه توصیفی در تلفن همراه خود ثبت کنید.

۷. ارتباط چشمی برقرار می‌کنند
چه زمانی که فردی در حال صحبت کردن با شماست و چه زمانی که خودتان در حال صحبت با کسی هستید، تماس چشمی را فراموش نکنید. تماس چشمی یکی از مهمترین جنبه‌های ارتباطات است و این امکان را به شما می‌دهد که ببینید پیام شما واقعا به فرد مقابل منتقل شده است یا نه. تماس چشمی باعث می‌شود هم طرف مقابل روی صحبت‌های شما متمرکز باقی بماند و هم شما روی کلمات و معانی آنها متمرکز باقی بمانید. اگر قرار است سخنرانی کنید، تا جای ممکن با تمام حضّار، تماس چشمی برقرار کنید، زیرا با این کار، آنها احساس نزدیکی بیشتری با شما خواهندکرد.
چگونه کاریزماتیک باشیم
آیا تا به حال به این نکته دقت کرده‌اید که هر کدام از آدم‌ها تا چه اندازه توانایی شیفته کردن هر فردی را دارند؟ فرقی نمی‌کند ظاهرشان چطور باشد یا چقدر پول داشته باشند، بعضی از افراد می‌توانند به محض ورود به اتاق، در مرکز توجه قرار بگیرند. وقتی هم که آنجا را ترک می‌کنند، همه خواهان تقلید از آنها هستند؛ این کاریزما یا جذبه است، نوعی جاذبه که اعتماد به نفس و عشق‌ورزی را القا می‌کند. کاریزما مانند زیبایی، شانس و موقعیت اجتماعی می‌تواند درهای زیادی را در زندگی بگشاید. اما این‌ها ویژگی‌هایی هستند که شاید به دست آوردن‌شان کار ساده‌ای نباشد، در حالی‌که هر کسی می‌تواند کاریزماتیک باشد. نکات زیر را دنبال کنید تا یاد بگیرید چگونه کاریزماتیک باشیم.

۱. از خودتان اعتماد به نفس نشان دهید

کاریزما، اعتماد به نفس نیست اما نشان دادن اعتماد به نفس می‌تواند شما را کاریزماتیک‌تر کند، زیرا اعتماد به نفس شما موجب تداعی احساس خوشایند در دیگران می‌شود و توانایی‌های‌تان را باورپذیرتر می‌کند. اگر دیگران شما را به عنوان یک فرد دارای اعتماد به نفس ببینند، طبیعتا می‌خواهند در اطراف‌تان باشند. حالا چگونه اعتماد به نفس داشته باشید:

مثبت باشید. آنهایی که اعتماد به نفس دارند، به طور کلی مثبت هستند زیرا آن چه که هستند و آن چه که انجام می‌دهند را دوست دارند. مکالمات‌تان را با عیب‌جویی از دیگری، ایراد گرفتن از یک مکان و یا انتقاد از یک شخصیت سیاسی شروع نکنید. در عوض، روی مواردی که دوست‌شان دارید تمرکز کنید، تا دیگران مجذوب‌تان شوند و مایل باشند کنارتان بمانند. اگر طوری به نظر بیایید که انگار از هر چیزی که سر راه‌تان قرار می‌گیرد متنفرید، افراد نگران خواهند شد که مبادا امواج منفی شما به آنها هم سرایت کند.
با اعتماد به نفس حرف بزنید. حرف زدن با اعتماد به نفس به این معنی نیست که بیشتر یا بلندتر از دیگران صحبت کنید. در مورد موضوعی مهم حرف بزنید، بدون اینکه هدف‌تان مجاب کردن دیگران باشد. با آرامش صحبت کنید و کلام‌تان شفاف و آشکار باشد. با تغییر تُن صدا، ریتم و لحن‌‌تان، روی مهم‌ترین کلمات‌تان تأکید کنید تا کلام‌تان جالب و جذاب جلوه کند. برای تمرین صحبت کردن با اعتماد به نفس، می‌توانید حرف‌های خودتان را ضبط کرده تا از وجود اعتماد به نفس در هنگام حرف زدن خود اطمینان حاصل کنید.
برای اینکه فردی با اعتماد به نفس به نظر بیایید، در ابتدا باید اعتماد به نفس در خودتان را باور داشته باشید. آنهایی که واقعا از اعتماد به نفس برخوردارند، هر چه که هستند، هر کاری که انجام می‌دهند و هر ظاهری که دارند را دوست داشته و پذیرفته‌اند. اگر در درون‌تان اعتماد به نفس را احساس نمی‌کنید، روی ویژگی‌های خوب‌تان تمرکز کنید، نقص‌های‌تان را بشناسید و به وضعیت ظاهری‌تان برسید تا نشان دهید این موضوع برای‌تان مهم است.
اگر همچنان بر روی پرورش اعتماد به نفس درونی‌تان کار می‌کنید به خاطر داشته باشید که صدایی سرشار از اعتماد به نفس، پوشش درخور و مناسب و زبان بدن خوب و قوی کمک زیادی به این موضوع خواهد کرد.
۲. کاریزمای‌تان را با زبان بدن‌تان نشان دهید

زبان بدن شما می‌تواند بیان‌کننده احساسات شما نسبت به خودتان باشد تا از این طریق در نظر دیگران دست‌یافتنی‌تر و خوش‌برخوردتر جلوه کنید. زبان بدن نادرست باعث می‌شود تا در نظر دیگران خجالتی یا بی‌اراده جلوه کنید، پس باید به گونه‌ای رفتار کنید که اعتماد به نفس، تعهد و زنده بودن‌تان را نشان دهید. در اینجا نحوه‌ی انجام کار آمده است:

یک فرد کاریزماتیک، صاف می‌ایستد و با قدم‌های محکم و مصمم راه ‌می‌رود، با غرور در جمع غریبه‌ها حاضر می‌شود و آماده‌ی پذیرفتن فرصت‌های جدید است. یک فرد کاریزماتیک به جای جمع کردن دست‌هایش بر روی سینه خود، از آنها برای ایما و اشاره استفاده می‌کند.
وضعیت بدنی‌تان را بهتر کنید. هیچ چیزی به مانند وضعیت بدنی خوب و مناسب، نمی‌تواند اعتماد به نفس‌تان را نشان دهد. صاف بنشینید و محکم بایستید، اما خشک و انعطاف‌ناپذیر نباشید. وقتی با کسی ملاقات می‌کنید دستانش را محکم بفشارید و به چشم‌هایش نگاه کنید. هنگام حرف زدن با دیگری و یا حتی وقتی که فقط منتظر هستید، زبان بدن مثبتی از خود نشان دهید. رو به کسی که با او حرف می‌زنید بنشینید، پاهای‌تان را روی هم نیندازید، بازوهای‌تان را هم ضربدری نکنید و دست‌های‌تان را هم از صورت‌تان دور نگه دارید. نگاه‌تان آرام باشد، بی‌قرار نباشید و نگرانی و اضطراب را هم منتقل نکنید.
به حرکات‌تان دقت کنید. آیا وقتی صحبت می‌کنید، زبان بدن‌تان مکمل گفتارتان است؟ نگران، بی‌دقت و یا خسته و دل‌زده به نظر نمی‌رسید؟ اگر در مورد چیزی هیجان‌زده باشید، زبان بدن‌تان این هیجان را منتقل نمی‌کند؟
جلوی آینه تمرین کنید. جلوی آینه صحبت کنید و یا حتی وانمود کنید در حال گفت‌وگو با کسی هستید. چشم‌های‌تان چگونه است؟ دست‌های‌تان چطور؟ آیا شبیه یک سیاست‌مدار زرنگ حرف می‌زنید یا یک شخصیت کاریزماتیک؟ در صورتی که کسی حتی صدای‌تان را نشنود، آیا متوجه انتقال احساسات شما خواهد شد؟ به طور مداوم تمرین کنید و مواردی را که برای بهتر شدن می‌بایست روی آنها کار شود، یادداشت کنید.

سعی کنید زبان بدن کسی که با شما گفت‌وگو می‌کند را تقلید کنید، در این صورت قادر خواهید بود به شیوه‌ای غیرکلامی به او نزدیک‌تر شوید. اگر طرف مقابل‌تان سر و دستش را خیلی حرکت می‌دهد شما هم می‌توانید همین کار را انجام دهید، البته اگر فرد خیلی محتاط و موقری باشد نباید خیلی از حرکات سر و دست‌تان استفاده کنید.
وقتی مشغول صحبت کردن با دیگران هستید، به چشم‌های‌شان نگاه کنید. نه به این معنا که به او خیره شوید اما این طور هم نباشد که جز طرف مقابل به دور و برتان و هر جای دیگر نگاه بیندازید. نه فقط با صدا بلکه با چشم‌های‌تان هم توجه‌شان را جلب کنید. موبایل‌ و ساعت‌تان را چک نکنید یا دنبال صحبت با کسی غیر از فرد مقابل‌تان نباشید، در غیر این صورت به نظر می‌رسد حواس‌تان به گفت‌وگوی‌تان نیست.
به زبان بدن افراد دیگر هم توجه کنید. ببینید حرکات آنها تا چه اندازه مصنوعی است یا با کلام‌شان سازگار نیست. این افراد، بی‌ثبات یا غیرقابل اعتماد از آب در می‌آیند. حتما کسانی را هم می‌بینید که از زبان بدن‌شان فوق‌العاده خوب استفاده می‌کنند. آنها به طور کلی کسانی هستند که از مهارت‌های ارتباطی مؤثری برخوردارند و قابل‌ اعتمادتر و سزاوارتر به نظر می‌رسند. این اشخاص معمولا هنرپیشه‌های موفق، رهبران مذهبی و دانشمندان هستند. در مورد استفاده از زبان بدن، نمونه‌های خوب و بد را پیدا کرده، سپس با دقت به آنها نگاه کنید و نکات لازم را یاد بگیرید.
در هنگام دیدار با افراد بدون هیچ دلیلی لبخند بزنید. لبخند شما نشان‌دهنده‌ی اشتیاق‌تان برای آشنایی با طرف مقابل است.
۳. به دیگران احساس خاص بودن بدهید

فرقی نمی‌کند با چه کسی صحبت می‌کنید، باید همیشه سعی‌تان این باشد که طرف مقابل‌تان را جذب کنید و رفتارتان حس خاص بودن را تداعی کند. برای داشتن کاریزمای واقعی، باید بتوانید در مورد هر موضوعی با هر کسی صحبت کنید و یک شنونده‌ی خوب و با دقت باشید. چگونگی انجام این موارد در زیر آورده شده است:

با هر کسی که صحبت می‌کنید، هم سطح با او شوید. مثلا اگر با یک کارفرمای احتمالی، گروهی از خیرین سرمایه‌دار، یک کودک، یک غریبه، و یا یک دختر یا پسر جذاب و خوش‌تیپ صحبت می‌کنید آنها را بالاتر یا پایین‌تر از خودتان قرار ندهید. به هر فرد در جایگاه خود احترام بگذارید و انتظار داشته باشید که آنها هم همین‌‌طور پذیرای شما باشند.
به زندگی دیگران علاقه نشان دهید. بدون کنجکاوی در کار دیگران، از آنها سؤال‌هایی را در مورد زندگی‌شان، سوابق‌شان و یا نظرشان در مورد موضوعاتی خاص بپرسید. شما با مهم جلوه دادن کارهایی که انجام می‌دهند به آنها می‌گویید که به افکارشان احترام می‌گذارید.
وقتی دیگران با شما حرف می‌زنند با علاقه‌مندی به صحبت‌های‌شان گوش بدهید و توجه کامل به حرف‌های‌شان داشته باشید. با حرکت سر یا با کلامی کوتاه، هم‌دلی و توافق‌تان را اعلام کنید، مثلا «می‌فهمم» یا «درست است» تا او مطمئن شود که به او گوش می‌دهید و به چیزی که می‌گوید علاقه دارید. اگر سرشانه‌ی طرف مقابل را کمی لمس کنید، توافق یا هم‌دلی‌تان را با حرف‌های او نشان داده و این احساس را به او می‌دهید که ارتباط خوبی با او برقرار کرده‌اید.
اسامی افراد را یاد بگیرید و آنها را به نام‌‌شان صدا کنید تا در دیدارهای مجدد، راحت‌تر اسم‌‌شان را به یاد بیاورید.
در اظهار ارادت به دیگران سخاوتمند باشید اما ریاکاری نکنید، از طرف دیگر اظهار ارادت و تحسین آنها را هم با وقار و مهربانی بپذیرید اما هیجان‌زده نشوید.
یادتان باشد کاریزماتیک بودن به معنی راضی نگه داشتن دیگران نیست. برای افراد کاریزماتیک طرز فکر مردم چندان اهمیتی ندارد، آنها به طور کلی با جذبه بوده و با تکیه بر ویژگی‌های خودشان کاریزماتیک هستند.
۴. شوخ‌طبع باشید

حتما بخوانید  پنج زبان برای ابراز عشق

برای اینکه ببینیم چگونه کاریزماتیک باشیم، باید شوخی کردن را فراموش نکنیم. یک فرد واقعا کاریزماتیک باید بتواند به راحتی دیگران را بخنداند. یکی از خصلت‌های کسی که همه دوست دارند با او باشند این است که قادر باشد گروهی را بخنداند و سر ذوق آورد. شما باید بتوانید با شوخ طبعی‌تان دیگران را مجذوب خود کنید. چگونگی انجام این کار در زیر اشاره شده است:

شوخ طبعی را از خودتان آغاز کنید. اگر یاد بگیرید چطور خودتان را دست بیندازید، دیگران جذب اعتماد به نفس‌تان شده و با شما راحت‌تر خواهند بود. برای این کار لزوما نباید خودتان را کوچک کرده تا به آنها بگویید که به عیب‌های‌تان واقف هستید و اجازه دهید دیگران هم در خندیدن به ایرادهای‌تان شریک شوند. اگر بتوانید از عهده‌ی این کار بربیایید، یعنی از کاریزمای واقعی برخوردار هستید.
یاد بگیرید با افراد مختلف معاشرت داشته باشید. شما باید با ذوق و قریحه‌ی فرد یا گروهی که در حال گفت‌وگو هستید آشنا و هماهنگ باشید. اگر با کسانی صحبت می‌کنید که شوخ طبعی‌شان، وقیحانه یا تهاجمی است، از همراهی با آنها نترسید. اما اگر در جمعی با روحیه‌ی حساس یا در کنار یک بزرگ‌تر هستید، لحن شوخی‌تان را ملایم کرده و به شوخی‌های مختصر و غیرتهاجمی بسنده کنید. در هنگام ملاقات اول با افراد، محتاط باشید. نباید با لحن یا شوخی نامناسب کسی را عصبانی کنید یا برنجانید.
خودتان را برای خنداندن دیگران خیلی به زحمت نیندازید. قرار نیست هر پنج ثانیه یک‌بار بامزه‌گی و شوخ طبعی‌تان را نشان دهید. یک شوخی یا لطیفه‌ی به‌ موقع می‌تواند تا مدت طولانی اثرش را حفظ کند. کیفیت را به کمیت ترجیح بدهید و در طول یک گفت‌وگو، به چند شوخی مناسب بسنده کنید.
طناز بودن را تمرین کنید. اگر با کسی راحت هستید و قصد جذب او را دارید، می‌توانید با شوخی کردن با او، طنازی را یاد بگیرید. این کار شما را به او نزدیک‌تر می‌کند و نشان می‌دهد هیچ چیزی را خیلی جدی نمی‌گیرید. فقط حواس‌تان باشد کسی را انتخاب کنید که ظرفیت پذیرش شوخی‌های شما را داشته باشد.
۵. دلنشین و سرگرم‌کننده باشید

برای اینکه واقعا کاریزماتیک باشید نه تنها باید بتوانید گروهی از افراد را جذب کنید، تحت تأثیر قرار دهید و به آنها گوش دهید، بلکه باید در سرگرم کردن دیگران مهارت کسب کنید و همیشه موضوع جالبی برای مطرح کردن داشته باشید، تا دیگران ناخودآگاه به شما گرایش پیدا کنند و مجذوب‌تان شوند. چگونگی انجام کار به صورت زیر است:

همه فن حریف باشید. یک فرد واقعا کاریزماتیک باید بتواند با افراد مختلف در مورد موضوعات گوناگون صحبت کند. شما باید به خوبی مطالعه کنید. هر روز، روزنامه بخوانید و علاقه‌مندی‌های متنوعی داشته باشید، مثلا زبان‌های خارجی و هنر مدرن، تا بتوانید در مورد این موضوعات با هر کسی بحث و گفت‌وگو کنید.
می‌توانید فرهیخته بودن و دانش (حتی به میزان اندک) در مورد سیاست، تاریخ، علم و ادبیات را تمرین کنید، تا بتوانید مکالمه با طرف مقابل‌تان را پیش ببرید.
قبل از حرف زدن فکر کنید. در ارتباطات روزمره‌تان از زواید کم کرده و سعی کنید هر کلمه‌ای که در گفتارتان استفاده می‌کنید ارزش معنایی داشته باشد و پیش از اینکه دهان‌تان را باز کنید، به چگونگی بیان آن عبارت فکر کنید. اگر چیز مهمی برای گفتن ندارید، ساکت بمانید. شاید عجیب به نظر برسد اما محدود کردن کلام‌تان، موجب جالب‌تر شدن بیان‌تان خواهد شد.
با احساسات‌تان رابطه برقرار کنید. تحقیقات نشان داده افرادی که به طور کلی کاریزماتیک بودن خود را باور دارند، احساسات قوی‌تری داشته و همچنین قادرند با احساسات دیگران هم ارتباط برقرار کنند. از بیان احساس خشم‌، درد، شعف یا اندوه‌تان نترسید و از انتقال احساسات و هیجانات‌تان به شیوه‌ای مناسب، باکی نداشته باشید.
احساسات و افکارتان را آزادانه بیان کنید. معمولا افراد تمایل دارند افکار و احساسات‌شان را از همدیگر پنهان کنند، البته قصد بدی هم ندارند، اما کسی که صادقانه و بدون خجالت یا رفتار عجیب و غریب باشد قادر است تا هر کسی را جذب کند. اگر بتوانید با صداقت و سادگی ارتباط برقرار کنید و به دیگران هم کمک کنید تا اینگونه باشند، در مسیر کاریزماتیک بودن قرار گرفته‌اید. البته، استثناهایی هم وجود دارد؛ چیزی نگویید که طرف مقابل‌تان احساس معذب بودن کند یا بخواهد از شما فاصله بگیرد.
تا حالا شده کسی را ببینید که پیش خودتان فکر کنید: «خدای من، پولداری توی خونِش بوده!»؟ اگر دیدید، باید گفت احتمالا آن فرد با زبان بدنش موفق شده است کاری بکند که این باور در ذهن تان شکل بگیرد.

ارتباط غیرکلامی اولین سر نخی است که غریبه ها برای شناخت تان از آن استفاده می کنند. باید یاد بگیریم که حتی وقتی صحبت نمی کنیم، با طرز نشستن یا ایستادن، قیافه و ژست های مان با بقیه ارتباط برقرار می کنیم. اگر می خواهید تعامل موفقی داشته باشید باید بدانید که دیگران چه ذهنیتی از شما پیدا می کنند. این مقاله را بخوانید تا با ۱۰ عادت زبان بدن برای افزایش کاریزما، آشنا شوید.

۱. صاف بشینید

اگر دولا دولا راه بروید یا موقع نشستن قوز کنید مردم فکر می کنند حوصله ندارید یا در جایی که نشستید ناراحت هستید، پس ممکن است با این کار به آنها بی احترامی کنید.

وقتی صاف می نشینید یا راه می روید، موفقیت از سر و روی تان می ریزد و فضای اطراف تان هم حسابی پر از کاریزما می شود. در واقع وقتی شانه های تان عقب باشند، قدرت بیش تری دارند و در نتیجه شما هم در یک موقعیت درست و قائم قرار می گیرید. آدم هایی که صاف می نشینند به نظر می‌رسد اعتماد به نفس بیشتری دارند و آماده ی اقدام هستند.

برای اینکه موقع انجام این کار راحت باشید، عضلات شانه های تان را شل کنید و پاهای تان را به اندازه ی کمتر از عرض شانه باز کنید. باید احساس کنید به پشتی یک صندلی تکیه داده اید حتی اگر واقعا تکیه گاهی ندارید. هر موقع متوجه شدید که قوز کرده اید، به یاد بیاورید که این نتیجه ی به هم خوردن حالت درست تان است و چون فضای کمتری اشغال می کنید ضعیف به نظر می‌رسید.

۲. رو به جلو بشینید
وقتی رو به جلو می نشینید، مردم حس می کنند گوش شنوا دارید و این برگ برنده تان می شود. وقتی می‌خواهید به فردی پاسخ بدهید، ممکن است به طور طبیعی کمی به سمت عقب متمایل شوید. این کار به مخاطب تان هم فرصتی می دهد تا به سمت جلو متمایل شود و علاقه اش را نشان بدهد.

۳. ژست بگیرید

حرکات و حالات شما می‌تواند صلاحیت تان را به دیگران نشان بدهد. حین یک ارائه از نشان دادن چیزی که در موردش صحبت می کنید نترسید و از دست تان استفاده کنید تا با مردم ارتباط برقرار کنید.  آنها وقتی ببینند که چقدر با ژست های تان راحت هستید، متوجه می شوند که شما به مطالبی که می گویید مسلط هستید و به این ترتیب آدمی غیرمصنوعی و خوشایند به نظر می رسید.

اما از طرف دیگر، اگر در ژست گرفتن اغراق کنید، ممکن است مخاطب ها فکر کنند که دارید حقیقت را طور دیگری جلوه می دهید. در عوض اگر دست های تان را از بدن تان دور کنید و کف دست تان پیدا باشد انگار چیزی برای پنهان کردن ندارید.

۴. لبخند زدن، خندیدن و سر تکان دادن

حتی اگر در مورد یک موضوع جدی صحبت می کنید، لازم نیست همیشه قیافه تان هم جدی باشد. گاهی اوقات خیلی سخت نگیرید و کمی ملایم تر باشید تا به دیگران نشان بدهید که به آنها توجه دارید و با آنها موافق هستید. وقتی با فرد گوینده موافق هستید می توانید کمی سرتان را تکان بدهید، اگر از فکرش خوش‌تان آمده لبخند بزنید یا اگر شوخی کرد، بخندید.

۵. ارتباط چشمی موثر برقرار کنید

ارتباط چشمی می تواند بسیار موثر باشد البته تا زمانی که به درستی از آن استفاده کنید. فکر می کنید چرا مردم می گویند: «اگر پلیس شما را متوقف کرد، ارتباط چشمی تان را با او حفظ کنید»؟ باید ۶۰ تا ۷۰ درصد زمان گفت‌و‌گو این کار را انجام بدهید.

به طور میانگین مردم حدود ۷ تا ۱۰ ثانیه ارتباط چشمی شان را حفظ می کنند. اگر این کار را به درستی انجام بدهید، اعتماد به نفس و باورتان را نشان داده اید. این کار خیلی به شما کمک می کند، مخصوصا اگر قرار باشد یک پیام پیچیده یا ارزشمند را منتقل کنید.

اما حواستان باشد، افراط نکنید. اگر هیچ وقت ارتباط چشمی را با یک نفر قطع نکنید ممکن است شما را به عنوان یک فرد متعصب یا ناشی بشناسند. بعضی وقت ها نگاهی هم به اطراف بیندازید. چون به پایین نگاه کردن ممکن است شما را مرموز یا ضعیف نشان بدهد؛ در عوض به اطراف نگاه کنید.

۶. قاطع دست بدهید

شیوه ی دست دادن می تواند چیزهای زیادی از شما به طرف مقابل تان بگوید. اگر خیلی بی حال و ضعیف دست بدهید لیاقت و اعتماد به نفس‌تان زیر سوال می رود و اگر هم خیلی محکم این کار را انجام بدهید پرخاشگر به نظر می رسید و طرف مقابل فکر می کند کار کردن با شما سخت است.

اگر می خواهید درست دست بدهید، دست فرد را تکان ندهید بلکه بگیرید و به آرامی بفشارید. بهتر است صبر کنید تا او دست تان را رها کند چون اگر خیلی زود دست دادن را تمام کنید فکر می کند عجله دارید.

ضعیف دست دادن نشانه ی عدم اعتماد به نفس یا استقلال هم است. دست دادن تان را با توجه به فرد مقابل و موقعیت تان تنظیم کنید و مطمئن شوید که همیشه باثبات باشد نه تهاجمی.

۷. زبان بدن طرف مقابل را آینه کنید
مردم از آدم هایی که شبیه خودشان باشند خوش‌شان می آید. زبان بدن می‌تواند کاری کند که شما به فردی که با او صحبت می کنید شبیه تر به نظر برسید.

تحقیقات نشان می دهد اگر پیام هایی که طرف مقابل با زبان بدنش به ما می رساند را تقلید کنیم، در حقیقت می توانیم احساساتی که او تجربه می کند را بهتر درک کنیم. اگر فرد به سمت جلو متمایل می شود شما هم باید همین کار را انجام بدهید. اگر او دستش را زیر چانه اش می‌گذارد شما هم دست تان را زیر چانه تان بگذارید.

البته این حرکات باید کاملا طبیعی به نظر برسند تا فرد متوجه نشود. به علاوه، اگر حرکات صورت فرد را به شکل بامزه ای تقلید کنید او نسبت به این تعامل احساس بهتری خواهد داشت.

۸. هیچ‌وقت دست ها یا پاهای تان را ضربدری نگیرید

اگر دست ها یا پاهای تان را ضربدری بگیرید، ذهن تان بسته به نظر می رسد، اما وقتی این کار را انجام ندهید نشان می دهید که پذیرای صحبت‌های دیگران هستید. در واقع از آنها استقبال می کنید و این خیلی جذاب است. حتی اگر لبخند بزنید یا در حال یک مکالمه ی دلنشین باشید این کار می تواند اوضاع را خراب کند. اگر می خواهید مردم شما را روشنفکر یا علاقه مند به موضوع ببینند، انگشت‌های‌تان را در هم گره نکنید.

۹. به اندازه ی طول یک دست فاصله بگیرید
اگر خیلی نزدیک بایستید فرد معذب می شود. اگر هم خیلی دور بایستید ممکن است این طور به نظر برسد که اعتماد به نفس‌تان کم است. اما اگر فاصله تان به اندازه ی طول یک دست باشد، نشان می دهد به صحبت کردن با فرد مقابل علاقه دارید.

۱۰. حواس‌تان به پلک زدن تان باشد
این یکی به مهارت زیادی احتیاج دارد، چون پلک زدن غیر‌ارادی است و وقتی سعی می کنید کنترلش کنید ممکن است غیرطبیعی به نظر برسید. در هر صورت، زیادی پلک زدن نشان می دهد که صحبت کردن با این فرد برای تان ناخوشایند است. سعی کنید آرام باشید و اگر حس کردید زیادی پلک می زنید، یک لحظه چشمان تان را ببندید و دوباره باز کنید تا شاید پلک زدن تان آرام تر شود.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید